نوشین
ما ایرانیان مردم مقلدی هستیم، پیر و جوان هم سرمان نمی شود. و برای آن که از قافله علم و هنر هم عقب نیافتیم، این تقلید را بصورت علمی و هنری در آورده ایم، و برایش دستور زبان خاصی هم نوشته ایم ، و شگرد هایی هم داریم که مانند فوت و فن استاد می باشد، و راز آن را جز به فرزندان خلف خود، برای هیچ کس بازگو نمی کنیم.
می گویند این تقلید با آمدن اسلام به ایران و مخصوصاً پیدایش تفکر شیعه در ایرانیان رشد کرد، و چنان در میان ما جا افتاد ؛ که با خون عجین شود و با جان بدر رود!
تملق که جای خود دارد در تک تک سلول های بدن ما موروثی و نهادینه شده و از ما ملتی متملق ساخته است. دروغ که جنگ افزار باستانی ما است، و صد البته همه پیامبران ما از عجم و عرب آنرا تقبیح کرده اند.
حالا پس از انقلا ب سال پنجاه و هفت که یک موج روشنگری از گوشه و کنار برخاسته است ، عده ای معتقدند که این هنر نیز با آمدن اسلام به سرزمین ما در آمده است، و لی نمی دانم چرا زنده یاد داریوش کبیر، در کتیبه اش آن را پس از دشمن و خشکسالی در رده سوم قرار داده بود. تا نباشد چیزکی داریوش نگوید چیز ها!
از هنگامی که در خردادماه گذشته، در کشورمان ایران سرو صدایی برخاست و جنبشی بوجود آمد که همه جهانیان را غافلگیر کرد. خواب عمیق خارج نشینانی که در سواحل عافیت لم داده بودند نیز آشفته شد. همگی ذوق زده و بلکه جوّ گیر شدند. بوی خوش آزادی مقام ، قدرت ، پول و تریاک سناتوری فرد اعلا، با حُقه وافورهای ناصرالدین شاهی، همه را به وجد آورد و اعلامیه های بلند و کوتاه میهن پرستانه، و نامه های سر گشاده و ته گشاده، به تقلید از یکدیگر به چپ و راست صادر کردند.
خوب این روز ها نامه نوشتن هم مجانی شده و خدا پدر سازنده کامپیوترو ایمیل را بیامرزد که همه را از پرداخت پول کاغذ، پاکت و تمبر معاف کرد ه است، و مهم تر از آن، دیگر نیازی هم نیست که تا اداره پست سر محل بروند، چون ممکن است در طول راه جان شریف این مبارزان راه آزادی که در بالا به تفصیل عرض شد بخطر بیافتد، و خدای ناکرده بلایی به سرشان بیاید و ناکام از دنیا بروند. چون پس از سرنگونی رژیم آخوند ها بی تردید از صادرات دختران زیبا روی ایرانی به خلیج فارس جلوگیری خواهد شد، و بالاخره باید کسانی که سال ها در خارج از کشور مبارزات اینترنتی انجام داده اند، و از تجربه سیاسی و وزارت و ریاست و مدیر کلی و برخوردار شده اند، پاسخگوی اقلام مازاد درون کشور باشند، که سالیان دراز در آرزوی آن حسرت کشیده اند.
پس از رجز خوانی های سیاسی و فراخوان نامه ها و نامه های بی سرو ته گشاده ای ، مانند نامه های " استاد پشم الدین جفا " و استاد " قولدنگ فرصت طلب زاده" و دیگر استادان و مبارزان و وارثان کفش و کلاه ، اکنون که دادگاه فرمایشی اسلامی در تهران در جریان است و متهمین که خود از فرزندان انقلاب هستند، زیر بار مهر ورزی اسلامی به رکوع و سجود رفته اند ، و هر یک بر دیگری پیشی جسته و دست به افشاگری و اعتراف می زنند. من هم که در خارج کشور نشسته ام برای همدردی و تقلید از آنان می خواهم اعتراف کنم.
من اعتراف می کنم که در انقلاب مخملی علیه رژیم مقتدر اسلامی شرکت داشته ام. ولی مخمل من رنگش آبی بوده است. من رنگی برای انقلاب مخملی در نظر نداشتم، چون سال ها است که به بیماری کوررنگی چشم دچار شده ام، و همه رنگ ها را سیاه و سفید می بینم، این مخمل را خانم از بازارچه ای که هفته ای سه بار در محل ما برپا می شود متری نیم دلاراز مسیو ژاکوب ( یعقوب) که هرهفته بساط تکه فروشی راه می اندازد خریداری کرد. اولش قصد انقلاب مخملی نداشتم و خانم سه متر از این پارچه را خریده بود که رومبلی خانه را که کهنه شده بود عوض کند، من پرسیدم متری چند خریدی گفت ارزان خریدم و پرسیدم چه رنگی است، خانم گفت رنگ آبی سلطنتی است. گفتم عجب این مسیو ژاکوب هم سلطنت طلب است؟ باز هم از این پارچه ها دارد ؟ خانم گفت برای چی می خواهی ؟ این بجز رومبلی بدرد کار دیگری نمی خورد. گفتم شما کاری نداشته باش، هفته بعد با هم برویم بازارچه یک توپ بخریم حتماً ارزانتر هم حساب خواهد کرد. هر چه باشد پدران این مسیو ژاکوب به کورش کبیر بدهکارند، و حالا می توانند کمی از بدهیشان را به فرزندان کورش باز پرداخت کنند. خانم که از این چیز ها سر در نمی آورد با غرولند رفت تا نماز ظهر و عصر را با هم بخواند.
پس از نماز آمد و پرسید حالا می خواهی با یک توپ مخمل چکار کنی؟ گفتم خودت جواب خودتو دادی ، می خواهم توپ در کنم!. خانم خندید گفت برو جانم خواب دیدی خیر باشه، آن موقع که توپ و تفنگ دستتان بود هیچی در نکردید، حالا تو دیار غربت یاد بازار مسگر ها افتادی! از قدیم گفته اند؛ لاف در غربت و گوز! در بازار مسگر ها صدا ندارد. گفتم حالا خواهی دید. بزودی به ایران بر می گردیم و شما هم دیگر نگران سر برج نخواهی بود. خانم از خنده ریسه رفت و گفت با توپ مخمل!؟ خانم پرسید؛ حالا اداره سوشیال پول این برج را ریخته است که می خواهی ولخرجی کنی ؟ گفتم بله دیروز از بانک پرسیدم گفتند ریختند.
بله من اعتراف می کنم که سال ها است، یعنی از زمانیکه به خارج پناهنده شدم، علیه جمهوری اسلامی در همه توطئه ها شرکت داشتم، و با سازمان های جاسوسی آمریکا و انگلیس رابطه داشتم، پول هم می گرفتم ، یواشکی به حسابم در بانک سویس می ریختند. روسها هم چند بار به من چشمک زدند، ولی راستش من چون هنوز نماز روزه ام را ترک نکرده ام نمی خواستم با این کافر های عرق خور و کالباس خور، هیچ رابطه ای داشته باشم، و در ضمن پولشان هم روبل بود و نمی شد مثل دلار و پاوند به سادگی خرج کرد . خانم که اصلاً با اینا میانه اش جور نیست میگه بوی خوک میدن ، خانم میگه فرانسوی ها شیک ترولی خیلی گدا هستند. اسرائیلی ها هم که از خودمون هستند و هنوز هم مدیون کورش کبیرند، و خیلی برای ایرانی ها دل می سوزانند ، و مرتب مرحوم هایده را به اونجا برای کنسرت دعوت می کردند.
من اعتراف می کنم که در همه گروه های اپوزیسیون، البته بهتر است بگویم قمپوزیسیون عضو بودم و هر جا آش بود من هم فراش بودم. و آنقدر در عمرم خیانت کرده ام که بهتر است اسم و فامیل خودم رو " خائن خیانت زاده " بگذارم.
من اعتراف می کنم که قرار بود با آقای موسوی انقلاب مخملی را بیاندازیم . آقای موسوی یک ایمیل به من زد و گفت بیا با هم انقلاب مخملی راه بیندازیم ، گفتم مهندس جان این کار ها خرج داره از کجا هزینه خرید مخمل را بیاوریم، گفت نگران نباش آقای هاشمی هم پشت قضیه است! منظورش همان آقای رفسنجانی است. خودمونی ها بهش می گند آقای " هاشمی " و گفت آقای کروبی هم از زمان امام تا حالا حق امام رو به جیب میزنه و پول زیاد داره، ولی دلش نمی آید خرج کند . فقط یک قلم سیصد میلیون از شهرام جزایری حق امام گرفت ! خلاصه آمریکایی ها هم یک بودجه بکلی سری! حول و حوش هفتاد و سه میلیون و دویست و هشتاد هزاردلار، در نظر گرفته اند که در ایران انقلاب مخملی راه بیاندازند. اونا هم یک قول هایی داده اند و گفتند باید ببینند کار ها چه جوری پیش خواهد رفت، و بعد سر کیسه رو شل خواهند کرد. گفتم باشه من هم میروم دنبال خرید مخمل ببینم چه می شود. گفتم مخمل های خارجی بهتر از این مخمل های چینی و روسی است....
دنباله اعترافات در روز های آینده
یکشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۸
یکشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۸
آنچیزی که بیشتر زیبنده ملا جماعت است تا مردم ایران !!
آنچیزی که بیشتر زیبنده ملا جماعت است تا مردم ایران !!
دوستانی که سن و سا لی از آنها گذشته است ، با مرور در ذهن خود و یادآوری برخی
وقایع وحشتناک و جنایت باراوایل حکومت ملاها به جواب سوالاتی را که در مورد
عملکرد جانیا ن رژیم جمهوری اسلامی که در حواد ث اخیر انجام داده اند ، خواهند رسید.
اما نکته قابل توجه برای آندسته از دوستان جوانی که دوران اوایل حکومت ملایی را ندیده
-اند ومایل هستند ملا جماعت و مسلمان جماعت را بیشتر بشناسند اگر به آرشیو عملکرد
سرتاسر سیاه رژیم جمهوری اسلامی نگاهی بیاندازیم ،رکورد برخورداری از ننگ و شرم
ابدی تاریخ را صاحبان افکار اسلامی دوباره تصاحب کرده اند .
در دوران خمینی ، دختران بیگناه و پاکدامنی که به جرم هواداری از یک سازمان سیاسی
خاص و یا به علت داشتن افکار سیاسی مخالف با رژیم ، به فتوای خمینی کاملا مسلمان !!
که وی این فتاوی را از بطن احکام اسلام ناب محمدی استخراج کرده بودند و هدفی غیر از
رضایت الله تازیان و اجرای سنت محمد پیامبر تازیان نبود ،به اجرا گذاشتند.!!
دختران دستگیر شده و زندانی مخالف ، که به حکم بیدادگاه رژیم به اعدام محکوم شده
بود ند ، بر طبق فتوای اسلا می ( وخمینی ) این دختران بد بخت را قبل از اعدام ا ذ له
بکارت می کردند (*)
نکته جالب اینکه در آن زمان هم خمینی بود هم خامنه ای هم رفسنجانی هم کروبی وهم خاتمی
وهم میرحسین موسوی و... در اوج قدرت شیطانی خود بودند و فرمان می راندند و از نکته به
نکته قضایا و فجایح که اتفاق می افتاد ازنزدیک خبر داشتند وچه بسا پای حکم اعدام جوانان
ایرانی ، امضاء همه این آقایا ن موجود میباشد.
بنابراین قضیه تجاوز به دختران و پسران دستگیر شده که در جریان اعتراضات گسترده مردم بر
علیه رژِیم جمهوری اسلامی انجام یافته ، جنایت تازه ای نبوده که در طول دوران غصب ایران
برای اولین بار توسط رژیم و جانیان آنهاانجام گرفته ، بلکه لوث شدن این جنایات مستمر رژیم
که در طول حکومت اش برمردم ایران انجام داده ، حکا یت چگونگی افکار حاکمیت ملایی بر
مردم ایران میباشد ، که البته دیر به اطلاع وآگاهی مردم دنیا رسیده ، تا تمام مردم دنیا شیوه های
حکومت اسلامی و غنای آموزه های اسلامی را بهتر بشناسند.
و این موضوع بایستی از چند بعد بررسی شود :
اولین نکته مهم این است این جنایت بر تمام مردم دنیا انجام یافته نه فقط به ملت ایران و آمران و
عاملان که این جنایت علیه بشریت را انجام داده ا ند با دقت و کار کارشناسی و با بررسی
شناخت و روحیات مردم ایران دست به این جنایت زده اند.
دومین نکته مهم آسیب دید گان این جنایات با توجه به فرهنگ مردم ایران در شرم وحیاء خو د
اسیر گشته و گوشه کنج و عزلت انتخاب می کنند یعنی این جنایات بایستی از دید مردم ایران
بررسی گردد نه از چشم و نگاه دیگرملت ها(مردم برخی از کشور ها به راحتی می توانند حتی
در جلوی دوربین مخاطب به هزاران و میلیون ها نفراعتراف کنند که مورد تجاوز و آزار جنسی
قرار گرفته اند ) بنابراین انتخاب این جنایت توسط رژیم علاوه بر نشان دادن خلق خوی متوحش
مسلما نی رژیم ، که حاضرند برای دوام و بقاء عمر ننگین حکومت خود دست به هر جنایتی بزنند ،
بنابر این , نوع و نحوه جنایت فوق حساب شده و آگاهانه میباشد.
نکته سوم به خوبی نشانگر ماهیت اصلی و ذاتی ملاها و مسلمانان را بیان میکند ، آموزه ها و
تعالیم که اسلام به اینها ( مسلمانان ) یاد داده ، در حد تجاوز و قتل و دزدی مال مردم و... بوده
و نه بیشترو درنهایت رژیم بی حیا و بی آبروی ملایی وقیحانه به صورت مردم نگاه کرده واز
جمله ها و ادبیات اخلاق اسلامی در سخنانشان استفاده می کنند و زنا و لواط را گناه کبیره
می دانند (**).
در اصل رژیم جمهوری اسلامی و عاملان این جنایت علیه بشریت بخوبی آگاهی داشتند که هیچ
یک ازآسیب دیدگان این جنایت بخاطر آبروی خود هرگز از دست این جنایتکاران مسلمان شکایتی
نخواهند کرد و البته اگر شکایتی هم بخواهند بکنند با چه تضمین جانی و به کجا و از دست چه
کسانی به چه کسی شکایت کنند؟.... نکته مهمی میباشد که از دید صاحب نظران پنهان نخواهد ماند.
****************************************
(*): بر طبق این فتوی و حکم اولیه اسلامی ، اگر دختری به جرم دشمنی با الله محاکمه شود و
به اعدام محکوم شود قبل از اعدام به خاطر اینکه این دختر پاک دامن و باکره می باشد ، بنابر
این اگر دختری باکره اعدام شود آن دختربه بهشت می رود و با تو جه به تفکرات باطل تازیا ن
و مسلمانان که به گذشته های جهالت اجداد تازیان و چگونگی آموزه های اساسی اسلام پر مدعا بر
می گردد به حکم صریح اسلا م وتایید به اصطلاح فقه های کیش اسلام دختر یا دختران بدبخت
را قبل از اعدام ا ذ له بکارت می کردند . رجوع شود به احکام اولیه اسلام(*)
(**):چنانچه در تاریخ اسلام حتی در زمان حیات محمد گرسنگان و متوحشان مسلمان هنگامی
که به منطقه ای یورش بردند در صورت پیروزی در آن نبرد زنان و دختران و پسران جوان
جزء غنایم جنگی بوده و نکته جالب اینکه در تاز نامه( قرآن ) و یا توصیه های خود محمد در
قالب حدیث ها و روایت ها زنا و لواط را جزء گناهان کبیره دانسته و برای آن داستان های از
احوال اقوام پیشین که علت نابودی آن قومها را گرویدن به زنا و لواط بیان میکند ، آورده .
و جالب آنکه خود محمد بدست یکی از این زنان که مسلمانان شوی و پسرش را در مقابل
دیدگانش کشته بودند ، برای گرفتن انتقام وبا سود جستن از وجاهت وزیبای خود ، ضعف
اراده محمد ، محمد آن زن زیبا روی را جزء غنیمت خود درآورد و زن در اولین فرصت
بدست آمده با ریختن زهر به غذای محمد وی را مسموم وپس از سه روز محمد پیامبر تازیان
بر اثر این حادثه مرد!! نه بر اثر کهولت سنی!!(**)
(***) : درسالهای 1359- 1358 روبروی محل فعلی استانداری آذربایجانشرقی، اداره
پست سابق و بنیاد شهید قرار داشت و البته داخل این نهانخانه به اصطلاح بنیاد شهید ،
حکایت ها و گفتنی های زیادی وجود دارد که بایستی نسل جوان با آن آشنا بشوند در این
محل بنیاد شهید زندانهای انفرادی زیادی وجود داشتند که در جریان قیام خلق مسلمان تبریز
به هواداری از آقای شریعتمداری افراد با آبروی زیادی را در آن مکان ها بی آبرو کردند
یا درخیابان دانشسرا نرسیده به میرزا رضا دالانی محل سابق رادیو تبریز ( آسلانسیا ) که
در اختیار بنیاد شهید بود ودر این مکان چه جنایت هایی که انجام نشده چه جوان هایی را که
درآنجا به تیر نبستند چه بانوان پاک دامنی که فقط به جرم بیرون گذاشتن چند تار موی سر
از روسری توسط یونس اصمعی ها در آنجا بی آبرو نشده اند یا در محل فعلی بیمارستان
چشم علوی محل سابق حزب رستاخیز که در آن زمان محل تجمع افراد حزب خلق مسلمان
بودچه خانواده های را به گلوله نبستند و چه دختران نامزدی را که به جرم اینکه پدر یا برادر
وی طرفدار شریعتمدار بود ، به حکم سید حین موسوی تبریزی که بیشتر با مجید کوزه گر
معرف مردم تبریزمیباشند !!! در پیش چشم صدها نفر مورد تجاوز قرار گرفت یا آخر
لاله زار که محل فعلی سمعی بصری سپاه می باشد و..... (***)
دوستانی که سن و سا لی از آنها گذشته است ، با مرور در ذهن خود و یادآوری برخی
وقایع وحشتناک و جنایت باراوایل حکومت ملاها به جواب سوالاتی را که در مورد
عملکرد جانیا ن رژیم جمهوری اسلامی که در حواد ث اخیر انجام داده اند ، خواهند رسید.
اما نکته قابل توجه برای آندسته از دوستان جوانی که دوران اوایل حکومت ملایی را ندیده
-اند ومایل هستند ملا جماعت و مسلمان جماعت را بیشتر بشناسند اگر به آرشیو عملکرد
سرتاسر سیاه رژیم جمهوری اسلامی نگاهی بیاندازیم ،رکورد برخورداری از ننگ و شرم
ابدی تاریخ را صاحبان افکار اسلامی دوباره تصاحب کرده اند .
در دوران خمینی ، دختران بیگناه و پاکدامنی که به جرم هواداری از یک سازمان سیاسی
خاص و یا به علت داشتن افکار سیاسی مخالف با رژیم ، به فتوای خمینی کاملا مسلمان !!
که وی این فتاوی را از بطن احکام اسلام ناب محمدی استخراج کرده بودند و هدفی غیر از
رضایت الله تازیان و اجرای سنت محمد پیامبر تازیان نبود ،به اجرا گذاشتند.!!
دختران دستگیر شده و زندانی مخالف ، که به حکم بیدادگاه رژیم به اعدام محکوم شده
بود ند ، بر طبق فتوای اسلا می ( وخمینی ) این دختران بد بخت را قبل از اعدام ا ذ له
بکارت می کردند (*)
نکته جالب اینکه در آن زمان هم خمینی بود هم خامنه ای هم رفسنجانی هم کروبی وهم خاتمی
وهم میرحسین موسوی و... در اوج قدرت شیطانی خود بودند و فرمان می راندند و از نکته به
نکته قضایا و فجایح که اتفاق می افتاد ازنزدیک خبر داشتند وچه بسا پای حکم اعدام جوانان
ایرانی ، امضاء همه این آقایا ن موجود میباشد.
بنابراین قضیه تجاوز به دختران و پسران دستگیر شده که در جریان اعتراضات گسترده مردم بر
علیه رژِیم جمهوری اسلامی انجام یافته ، جنایت تازه ای نبوده که در طول دوران غصب ایران
برای اولین بار توسط رژیم و جانیان آنهاانجام گرفته ، بلکه لوث شدن این جنایات مستمر رژیم
که در طول حکومت اش برمردم ایران انجام داده ، حکا یت چگونگی افکار حاکمیت ملایی بر
مردم ایران میباشد ، که البته دیر به اطلاع وآگاهی مردم دنیا رسیده ، تا تمام مردم دنیا شیوه های
حکومت اسلامی و غنای آموزه های اسلامی را بهتر بشناسند.
و این موضوع بایستی از چند بعد بررسی شود :
اولین نکته مهم این است این جنایت بر تمام مردم دنیا انجام یافته نه فقط به ملت ایران و آمران و
عاملان که این جنایت علیه بشریت را انجام داده ا ند با دقت و کار کارشناسی و با بررسی
شناخت و روحیات مردم ایران دست به این جنایت زده اند.
دومین نکته مهم آسیب دید گان این جنایات با توجه به فرهنگ مردم ایران در شرم وحیاء خو د
اسیر گشته و گوشه کنج و عزلت انتخاب می کنند یعنی این جنایات بایستی از دید مردم ایران
بررسی گردد نه از چشم و نگاه دیگرملت ها(مردم برخی از کشور ها به راحتی می توانند حتی
در جلوی دوربین مخاطب به هزاران و میلیون ها نفراعتراف کنند که مورد تجاوز و آزار جنسی
قرار گرفته اند ) بنابراین انتخاب این جنایت توسط رژیم علاوه بر نشان دادن خلق خوی متوحش
مسلما نی رژیم ، که حاضرند برای دوام و بقاء عمر ننگین حکومت خود دست به هر جنایتی بزنند ،
بنابر این , نوع و نحوه جنایت فوق حساب شده و آگاهانه میباشد.
نکته سوم به خوبی نشانگر ماهیت اصلی و ذاتی ملاها و مسلمانان را بیان میکند ، آموزه ها و
تعالیم که اسلام به اینها ( مسلمانان ) یاد داده ، در حد تجاوز و قتل و دزدی مال مردم و... بوده
و نه بیشترو درنهایت رژیم بی حیا و بی آبروی ملایی وقیحانه به صورت مردم نگاه کرده واز
جمله ها و ادبیات اخلاق اسلامی در سخنانشان استفاده می کنند و زنا و لواط را گناه کبیره
می دانند (**).
در اصل رژیم جمهوری اسلامی و عاملان این جنایت علیه بشریت بخوبی آگاهی داشتند که هیچ
یک ازآسیب دیدگان این جنایت بخاطر آبروی خود هرگز از دست این جنایتکاران مسلمان شکایتی
نخواهند کرد و البته اگر شکایتی هم بخواهند بکنند با چه تضمین جانی و به کجا و از دست چه
کسانی به چه کسی شکایت کنند؟.... نکته مهمی میباشد که از دید صاحب نظران پنهان نخواهد ماند.
****************************************
(*): بر طبق این فتوی و حکم اولیه اسلامی ، اگر دختری به جرم دشمنی با الله محاکمه شود و
به اعدام محکوم شود قبل از اعدام به خاطر اینکه این دختر پاک دامن و باکره می باشد ، بنابر
این اگر دختری باکره اعدام شود آن دختربه بهشت می رود و با تو جه به تفکرات باطل تازیا ن
و مسلمانان که به گذشته های جهالت اجداد تازیان و چگونگی آموزه های اساسی اسلام پر مدعا بر
می گردد به حکم صریح اسلا م وتایید به اصطلاح فقه های کیش اسلام دختر یا دختران بدبخت
را قبل از اعدام ا ذ له بکارت می کردند . رجوع شود به احکام اولیه اسلام(*)
(**):چنانچه در تاریخ اسلام حتی در زمان حیات محمد گرسنگان و متوحشان مسلمان هنگامی
که به منطقه ای یورش بردند در صورت پیروزی در آن نبرد زنان و دختران و پسران جوان
جزء غنایم جنگی بوده و نکته جالب اینکه در تاز نامه( قرآن ) و یا توصیه های خود محمد در
قالب حدیث ها و روایت ها زنا و لواط را جزء گناهان کبیره دانسته و برای آن داستان های از
احوال اقوام پیشین که علت نابودی آن قومها را گرویدن به زنا و لواط بیان میکند ، آورده .
و جالب آنکه خود محمد بدست یکی از این زنان که مسلمانان شوی و پسرش را در مقابل
دیدگانش کشته بودند ، برای گرفتن انتقام وبا سود جستن از وجاهت وزیبای خود ، ضعف
اراده محمد ، محمد آن زن زیبا روی را جزء غنیمت خود درآورد و زن در اولین فرصت
بدست آمده با ریختن زهر به غذای محمد وی را مسموم وپس از سه روز محمد پیامبر تازیان
بر اثر این حادثه مرد!! نه بر اثر کهولت سنی!!(**)
(***) : درسالهای 1359- 1358 روبروی محل فعلی استانداری آذربایجانشرقی، اداره
پست سابق و بنیاد شهید قرار داشت و البته داخل این نهانخانه به اصطلاح بنیاد شهید ،
حکایت ها و گفتنی های زیادی وجود دارد که بایستی نسل جوان با آن آشنا بشوند در این
محل بنیاد شهید زندانهای انفرادی زیادی وجود داشتند که در جریان قیام خلق مسلمان تبریز
به هواداری از آقای شریعتمداری افراد با آبروی زیادی را در آن مکان ها بی آبرو کردند
یا درخیابان دانشسرا نرسیده به میرزا رضا دالانی محل سابق رادیو تبریز ( آسلانسیا ) که
در اختیار بنیاد شهید بود ودر این مکان چه جنایت هایی که انجام نشده چه جوان هایی را که
درآنجا به تیر نبستند چه بانوان پاک دامنی که فقط به جرم بیرون گذاشتن چند تار موی سر
از روسری توسط یونس اصمعی ها در آنجا بی آبرو نشده اند یا در محل فعلی بیمارستان
چشم علوی محل سابق حزب رستاخیز که در آن زمان محل تجمع افراد حزب خلق مسلمان
بودچه خانواده های را به گلوله نبستند و چه دختران نامزدی را که به جرم اینکه پدر یا برادر
وی طرفدار شریعتمدار بود ، به حکم سید حین موسوی تبریزی که بیشتر با مجید کوزه گر
معرف مردم تبریزمیباشند !!! در پیش چشم صدها نفر مورد تجاوز قرار گرفت یا آخر
لاله زار که محل فعلی سمعی بصری سپاه می باشد و..... (***)
پنجشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۸
پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت سالگرد جنبش ۱۸ تیر
پیام رضا پهلوی به مناسبت سالگرد جنبش ۱۸ تیر
چهارشنبه 17 تير 1388
به نام ایران و به نام ندای آزادی ایران
از خداوند بزرگ سپاسگزارم که به این سرزمین جوانانی عطا کرده است، که هم خردمندند، هم دلیر، هم تشنۀ آزادی اند و هم جویندۀ راستی و حق. از پدران و مادران ایران زمین از ژرفنای وجودم سپاسگزارم که در سیاه ترین دوران ها، روشن اندیش ترین فرزندان را پرورده اند.
هم میهنانم،
ده سال پیش از این، در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، تاریک اندیشانِ چیره بر میهن، فریاد آزادی خواهی و حق طلبی جوانان ما را به وحشیانه ترین وجه سرکوب کردند. در آن روزها، سردمداران رژیم، چون همۀ ستم گران تاریخ، براین خیال باطل بودند که با خشونت کور می توان «خواست معطوف به آزادی» را نابود کرد. امروز اما جهان شاهد این است که آن «فریاد بزرگ»، نه تنها نمرده است، بلکه هزاران بار زنده تر از پیش، در آسمان ایران زمین طنین افکن شده است.
دانشجویان، کارگران، آموزگاران، روحانیان و سپاهیان ایران زمین!
«ارزش های جهان شمول» چون «آزادی وجدان»، «برابری زن و مرد» و «حق آزادی بیان»، ارزش هایی «فراملی»، «غیرنسبی» و «جاودانی» اند که هرگز نمی توان سرکوب شان کرد. از این رو دیری نخواهد گذشت که ما ایرانیان نیز، با یاری و همدوشی یکدیگر، چون دیگر ملت های آزاد جهان، یکایک این «ارزش های بنیادین» را در چارچوب یک «قانون اساسی نوین»، پایۀ زیست سیاسی قرار خواهیم داد.
ایرانیان، نبرد امروز ما با این حکومت «ستم گر»، جز برای «آزادی» و «مردم سالاری» نیست. روشن است که این نبرد، که نبردی است به دور از خشونت و مبتنی بر والاترین ارزش های انسانی، برای ابراز وجود خود نیاز به جواز ندارد.
هم میهنانم،
شما با اعتراض های متمدنانه و پیوسته اتان به جهان نشان دادید که برای «حکومت کودتایی» حقانیتی قائل نیستید و دولت زورمدار و مردم ستیزی را که «تقدس صندوق رای» را لگدمال کرده است، به رسمیت نمی شناسید.
با در نِگر گرفتن همۀ این امور، آشکار است که هرگونه راه پیمایی و دادخواهی، که بنا بر «روح تمدن پر شکوه ایرانی» مسلما به دور از هرگونه خشونت خود خواسته انجام می گیرد، نیاز به مجوز از هیچ نهادی ندارد.
و در اینجا، من، به مسئولان درجه اول این جمهوری ضد اسلامی و ضد ایرانی گوشزد می کنم که مردم ایران زمین، به عنوان یگانه مالکان این آب و خاک، مجاز و مختارند که تا رسیدن به آزادی کامل، در هر نقطه از سرزمین خود و در هرگاه که خود مایلند و تشخیص می دهند، به خیابان ها و میدان ها آمده، دست در دست، و دوش به دوش یکدیگر، صدای دادخواهانۀ خود را به گوش جهان برسانند. به خود آیید، دست از ویرانی برکشید، فریاد آزادی را بشنوید، و از سر راه مردم کنار بروید.
ایرانیان، پایداری و همبستگی میلیونی شما مافیای حکومتی و دستگاه های سرکوبگراش را به هراس انداخته است. حکومت اسلامی امروز در بدترین شرایط روحی به سر می برد، در حالی که پیکار هوشمندانۀ ملی در آستانۀ فازی نوین قرارگرفته است.
هم میهنانم، امروز پیکار ملی می رود تا در این فاز نوین، فرای راه پیمایی های خیابانی و شعارهای شبانه، سلسله اعصاب رژیم را نیز هدف قرار دهد. فازی که در آن، هسته های مقاومت مردمی در سراسر کشور و در میان همۀ طیف های اجتماعی تشکیل شده و مبارزه، از طریق انجام اعتصابات سراسری، گام به گام، تا فروپاشی کامل و نهایی رژیم و برافرازی یک حکومت مردمی، قانونی و مدرن، به پیش برده می شود. من، برای رسیدن شما به این هدف عالی و غرورآفرین، با تمام توان با شما خواهم بود.
خداوند نگهدار ایران و ایرانی باد
رضا پهلوی
چهارشنبه 17 تير 1388
به نام ایران و به نام ندای آزادی ایران
از خداوند بزرگ سپاسگزارم که به این سرزمین جوانانی عطا کرده است، که هم خردمندند، هم دلیر، هم تشنۀ آزادی اند و هم جویندۀ راستی و حق. از پدران و مادران ایران زمین از ژرفنای وجودم سپاسگزارم که در سیاه ترین دوران ها، روشن اندیش ترین فرزندان را پرورده اند.
هم میهنانم،
ده سال پیش از این، در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، تاریک اندیشانِ چیره بر میهن، فریاد آزادی خواهی و حق طلبی جوانان ما را به وحشیانه ترین وجه سرکوب کردند. در آن روزها، سردمداران رژیم، چون همۀ ستم گران تاریخ، براین خیال باطل بودند که با خشونت کور می توان «خواست معطوف به آزادی» را نابود کرد. امروز اما جهان شاهد این است که آن «فریاد بزرگ»، نه تنها نمرده است، بلکه هزاران بار زنده تر از پیش، در آسمان ایران زمین طنین افکن شده است.
دانشجویان، کارگران، آموزگاران، روحانیان و سپاهیان ایران زمین!
«ارزش های جهان شمول» چون «آزادی وجدان»، «برابری زن و مرد» و «حق آزادی بیان»، ارزش هایی «فراملی»، «غیرنسبی» و «جاودانی» اند که هرگز نمی توان سرکوب شان کرد. از این رو دیری نخواهد گذشت که ما ایرانیان نیز، با یاری و همدوشی یکدیگر، چون دیگر ملت های آزاد جهان، یکایک این «ارزش های بنیادین» را در چارچوب یک «قانون اساسی نوین»، پایۀ زیست سیاسی قرار خواهیم داد.
ایرانیان، نبرد امروز ما با این حکومت «ستم گر»، جز برای «آزادی» و «مردم سالاری» نیست. روشن است که این نبرد، که نبردی است به دور از خشونت و مبتنی بر والاترین ارزش های انسانی، برای ابراز وجود خود نیاز به جواز ندارد.
هم میهنانم،
شما با اعتراض های متمدنانه و پیوسته اتان به جهان نشان دادید که برای «حکومت کودتایی» حقانیتی قائل نیستید و دولت زورمدار و مردم ستیزی را که «تقدس صندوق رای» را لگدمال کرده است، به رسمیت نمی شناسید.
با در نِگر گرفتن همۀ این امور، آشکار است که هرگونه راه پیمایی و دادخواهی، که بنا بر «روح تمدن پر شکوه ایرانی» مسلما به دور از هرگونه خشونت خود خواسته انجام می گیرد، نیاز به مجوز از هیچ نهادی ندارد.
و در اینجا، من، به مسئولان درجه اول این جمهوری ضد اسلامی و ضد ایرانی گوشزد می کنم که مردم ایران زمین، به عنوان یگانه مالکان این آب و خاک، مجاز و مختارند که تا رسیدن به آزادی کامل، در هر نقطه از سرزمین خود و در هرگاه که خود مایلند و تشخیص می دهند، به خیابان ها و میدان ها آمده، دست در دست، و دوش به دوش یکدیگر، صدای دادخواهانۀ خود را به گوش جهان برسانند. به خود آیید، دست از ویرانی برکشید، فریاد آزادی را بشنوید، و از سر راه مردم کنار بروید.
ایرانیان، پایداری و همبستگی میلیونی شما مافیای حکومتی و دستگاه های سرکوبگراش را به هراس انداخته است. حکومت اسلامی امروز در بدترین شرایط روحی به سر می برد، در حالی که پیکار هوشمندانۀ ملی در آستانۀ فازی نوین قرارگرفته است.
هم میهنانم، امروز پیکار ملی می رود تا در این فاز نوین، فرای راه پیمایی های خیابانی و شعارهای شبانه، سلسله اعصاب رژیم را نیز هدف قرار دهد. فازی که در آن، هسته های مقاومت مردمی در سراسر کشور و در میان همۀ طیف های اجتماعی تشکیل شده و مبارزه، از طریق انجام اعتصابات سراسری، گام به گام، تا فروپاشی کامل و نهایی رژیم و برافرازی یک حکومت مردمی، قانونی و مدرن، به پیش برده می شود. من، برای رسیدن شما به این هدف عالی و غرورآفرین، با تمام توان با شما خواهم بود.
خداوند نگهدار ایران و ایرانی باد
رضا پهلوی
شنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۸
خلاصه گزارش چتم هاوس
چتم هواس مؤسسه ایست پراعتبار که نتایج ارا ئه شده تحقیقات آن در مورد مسائل گوناگون بارها در آژانس های خبری جمهوری اسلامی ایران منعکس شده است. مطالعه خلاصه شده آن مسائلی را مطرح میکند که بطور واضحی نشان میدهد که حقوق ملت ایران چه لر وچه تهرانی ، خوزستانی ویا آذربایجانی زیر پا گذاشته شده.
تحقیقات دانشگاه کلمبیا که آقای احمدی نژاد در آن سخنرانی کرده اند از طریق دیگری ولی کاملاً علمی ثابت کرده است که: تمام اين موارد به وقوع يک تقلب بزرگ و سازمانيافته اشاره دارند و بسياری از صاحبنظران احتمال می دهند که نتايج آرا به شکل پنهانی توسط وزارت کشور دستکاری شده است. البته علاوه بر شواهد مطرح شده ما می توانيم بر اساس جمعبندی و تحليل سيستماتيک از ارقام وجود تقلب را ثابت کنيم
بالای صد در صد آراء در استانهای یزد و مازندران و 90 در صد به بالا در چندین استان دیگر نه از نظر تاریخی ونه از نظر آماری ممکن است و باعث بر محالات شده بگونه ای که آقای احمدی نژاد حتی آرای اصلاح طلبان را هم بدست آورده اند. این در زمانی ایست که وزارت کشور و شورای نگهبان اعلام کردند که بیش از سه میلیون رأی اضافه وجود دارد ولی شورای نگهبان و رهبری با وجود چنین اهمالکاری هنگفتی ، از نظر قضائی اثر جرمی که واضح است و قطعاً نشانه به ساختن و و پرداختن بیشتر میدهد مثل همیشه دلیل میآورد که لزومی به ابطال نیست بمانند اینکه بگویند دزد را گرفته ایم میدانیم دزد است ، ولی دلیلی به محاکمه دزد نیست.
ملتی میگویند ما به عنوان اصلاح طلب و طرفداران اصلاح طلبان یا در مخالفت با آقای احمدی نژاد به ایشان رأی نداده ایم ، کارشناسان ایرانی و خارجی همه میگویند آرای ایشان ممکن نیست. زمانی که یک سازمانی و یا شورائی حقوقی به مانند شورای نگهبان نادرستی در یک حرکت و حقوق ملی میبیند آثار جرم را باید دلیل بداند و انحلال انتخابات را اعلام کند و یا حداقل تحقیقات حقوقی گسترده ای را شروع کند . آیا بیشتراز سه میلیون رأی اضافی کافی نیست . ولی از شورای نگهبان انتظار داشتن ،در شرایطی که خود را گذاشته اند، بمانند انتظار عدالت از شریک جرم است. آقایان که فقیه وحقوقدان هستند می دانند بی عدالتی چه نتایج وخیمی به بار خواهد داشت
حفظ حقوق اولیه یک ملت باعث برحفاظت در ثروت ملی و اموال عمومی و مملکتی میشودکه بر اساس قانون اداره میشود. چوب بی قانونی گریبان دولتی را میگرد که در ادعا با فساد، گسترده ترین فساد اداری را در تاریخ ایران نوین را باعث شده. ما نه بره هستیم نه مقلد از حضور حق منبع حقیقت مطلق، جانمان امکان به سرور وسروش یافته است. ممکن نیست به این حکومت اجازه بدهیم حقوق ما را اینچنین ضایع کند. جان از اوست حق از اوست از او آمده ایم وبه او رجوع خواهیم کرد .انا لله و انا اليه راجعون. بار دیگر مسئولین امر را به هوشمندی دعوت میکنم.ما نه خیال انقلاب داریم و نه خیال مبارزه مسلحانه. چرا میگذارید برای حفظ مدیر نالایقی مثل آقای احمد نژاد کار به اینجا بکشد. چرا در واقیعت فرزندان نزدیک به انقلاب و امتحان پس داده شک دارید . بر کدامین پایه خواهید ایستاد که مافیای قدرت و فرصت طلب آقای احمدی نژاد آنرا به لجن نکشاند .
. هم وطنان گرامی صدای ندا بمانند موجی الهی سراسر گیتی را در بر گرفته است. بگذارید حیات معصوم و فرشته وارش در ما ریشه های ایستادگی و اتحاد را جاودانه بگونه ای بدمد که حکومت حس کند ما هرگز ، لحظه ای از حق خود نخواهیم ،فرزانه و پرخرد بی باکیم ، روحمان جاودانه راهمان عشاقانه و در کنار استقامت قهرمانانه سید موسوی با هوشمندی وحرکتی مسالمت آمیز فصل دیگری را در تاریخ آزادی طلبی کشورمان بازخواهیم کرد.
درود بر شما برگزیدگان پر افتخار ملت ایران
--------------------------------------------------------------------------------
خلاصه گزارش چتم هاوس
چتم هاوس، موسسه غیر وابسته امور بین الملل بریتانیا در گزارشی به تحلیل نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران بر مبنای آمار اعلام شده از سوی وزارت کشور پرداخته است.
این گزارش به سرپرستی علی انصاری، مدیر مرکز مطالعات ایرانی دانشگاه سنت اندروز و با همکاری دانیل برمن و توماس رینتول از همین مرکز تهیه شده است.
این گزارش بر مبنای آمار استان به استان اعلام شده وزارت کشور در دو انتخابات اخیر ریاست جمهوری و آمار رسمی مرکز آمار ایران در سال 2006 تهیه شده است.
گزارش این موسسه تحقیقاتی بریتانیا می گوید که در دو استان مازندران و یزد که از آنها به عنوان دو استان محافظه کار یاد کرده، درصد مشارکت مردم بیش از صد درصد گزارش شده است.
در سطح استانی نیز هیچ ارتباطی میان افزایش مشارکت با چرخش آرا به سوی محمود احمدی نژاد دیده نمی شود که این مساله، تصور موجود مبنی بر پیروزی آقای احمدی نژاد با حضور گسترده اکثریت خاموش محافظه کار را با چالش مواجه می کند.
طبق این گزارش، در یک سوم استان ها، نتایج رسمی اعلام شده نیازمند آن است که آقای احمدی نژاد نه تنها آرا تمام محافظه کاران دور قبل، بلکه آرا میانه روها و تمام رای دهندگان جدید را علاوه بر 44 درصد آرا رای دهندگان اصلاح طلبان را به دست آورده باشد.
این گزارش می گوید در سال 2005، به مانند سال 2001 و سال 1997 کاندیداهای محافظه کار و به خصوص محمود احمدی نژاد آشکارا در مناطق روستایی فاقد محبوبیت بود. این که نواحی روستایی همواره به محافظه کاران رای می دهند، یک توهم است. این ادعا که امسال هم آقای احمدی نژاد بیشتر آرای مناطق روستایی را از آن خود کرد، بر خلاف این داده ها است.
بی نظمی ها در میزان مشارکت آرا
در دو استان میزان مشارکت فراتر از صد درصد است و در چهار استان نیز این میزان بالای نود درصد گزارش شده است. هیچ ارتباطی میان افزایش تعداد شرکت کنندگان و چرخش آرا به سمت آقای احمدی نژاد دیده نمی شود.
در سال 2005 و در انتخابات آن دوره، شکافی میان میزان مشارکت دیده می شد. در هفت استان ایران میزان مشارکت زیر شصت درصد و در ده استان بالای هفتاد درصد بود. در سال 2009 تنها دو استان زیر زیر هفتاد درصد است و 24 استان دیگر بالای هشتاد درصد گزارش شد. با این آمار تفاوت های منطقه ای در میزان مشارکت دیگر دیده نمی شود.
طبق گزاش چتم هاوس، ارتباط چشمگیری میان افزایش مشارکت مردم در انتخابات در یک استان و چرخش آرا به سمت آقای احمدی نژاد دیده نمی شود. فقدان این ارتباط باعث می شود تا این استدلال که آرا اکثریت محافظه کاران خاموش باعث پیروزی محمود احمدی نژاد شده، با مشکل رو به رو شود.
این گزارش می گوید در مورد آمار اعلام شده نیز نگرانی هایی وجود دارد. در دو استان یزد و مازندران، نتایج اعلام شده نشان می دهد که آرا به صندوق ریخته شده در روز انتخابات، بیشتر از میزان واجدان شرایط است و در چهار استان میزان مشارکت بیش از نود درصد است.
این گزارش می افزاید در کشوری که استفاده از رای مردگان مرسوم است، استفاده از شناسنامه متوفیان برای ریختن رای بیشتر به صندوق ها به صورت گسترده در جریان است. این امر مشکل ساز است اما غیر منتظره نیست. چنین مشکلی با احمدی نژاد شروع نشده است.
رای احمدی نژاد از کجا آمد؟
گزارش چتم هاوس می گوید طبق آمار رسمی اعلام شده، آقای احمدی نژاد در این انتخابات سیزده میلیون رای بیشتر از دوره پیش به دست آورده است.
با فرض اینکه او توانسته تمامی 11.5 میلیون رای سال 2005 خود را نگه دارد، این سیزده میلیون رای اضافی از سه منبع می تواند به دست آید.
حدود 10.6 میلیون شهروندی که در سال 2005 رای ندادند اما در این انتخابات شرکت کردند.
6.2 میلیون نفری که در انتخابات دور پیش به رفسنجانی رای دادند.
10.4 میلیون نفری که در دور پیشین انتخابات به نامزدهای اصلاح طلب رای دادند.
برای اینکه این آمار اعلام شده درست باشد، آقای احمدی نژاد باید تمام رای دهندگان جدید را به خود جذب می کرد، آرای هاشمی رفسنجانی را به خود اختصاص می داد و 44 درصد آرا رای دهندگان به اصلاح طلبان در دوره پیش را از آن خود می کرد.
طبق گزارش چتم هاوس، این نکته حائز اهمیت است که در برخی از استان ها، مهدی کروبی، روحانی اصلاح طلب در سال 2005 رای بالایی به دست آورد و آمار اعلام شده دولتی حاکی از آن است که حامیان دور پیشین او این بار به او یا آنگونه که انتظار می رفت به میرحسین موسوی رای نداده اند و به آقای احمدی نژاد متمایل شده اند.
برای بسیاری از اصلاح طلبان این وضعیت غیر محتمل است. مهدی کروبی یک اصلاح طلب شناخته شده و معروف است و دیدگاههایی بر خلاف آقای احمدی نژاد در مسایل سیاسی، فرهنگی، آزادی ها، مدیرین اقتصادی و سیاست خارجی دارد.
آیا مناطق روستایی نشین از احمدی نژاد حمایت می کنند؟
اگرچه بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که قبل و پس از انتخابات اخیر آقای احمدی نژاد در مناطق روستایی محبوب و پرطرفدار بوده اما آمار انتخابات سال 2005 این امر را نشان نمی دهد. بلکه آمار انتخابات دور پیش نشان می دهد که آقای احمدی نژاد رای خود را در آن سال عمدتا از مناطق شهری و حومه شهری به دست آورد.
طبق گزارش چتم هاوس، آمار نشان می دهد که بر خلاف آنچه رسانه های غربی می گویند روستانشینان، هوادار محمود احمدی نژاد نیستند. بسیاری از جمعیت روستایی ایران ترکیبی از اقلیت های قومی است. لرها، بلوچ ها، کردها و اعراب از جمله این اقوام هستند.
این قومیت های ایرانی یا معمولا به نفع نامزدهای اصلاح طلب رای داده و یا به فردی از قوم خود رای داده اند. رای آنها در انتخاب خاتمی در سال 1997 و 2001 مهم بود و در سال 2005 نیز عمدتا به مهدی کروبی و مصطفی معین رای دادند.
این گزارش می افزاید در این حال آمار سال 2009 نشاندهنده تغییر ناگهانی در این مساله است. این آمار نشان می دهد که آرا مهدی کروبی که در نواحی قومی پرطرفدار است از میان رفته و حتی در لرستان، زادگاه او آرا او از 440247 در سال 2005 به 44036 در سال 2009 رسیده است و 50.9 درصد آرا به سمت آقای احمدی نژاد چرخش یافته است و او 47.5 درصد آرا اصلاح طلبان در دور پیش را به خود اختصاص داده است.
Complete Report in English
Press Briefing: Iran's Election Turmoil Main
Press Briefing: Iran's Election Turmoil Vido خلاصه نتیجه تحقیقات دانشگاه کلمبیا.
آمار و روانشناسی؛ یک تحقیق علمی در بررسی «تقلب» در انتخابات ایران
برند ببر و الکساندر ساکو، دانشجویان مقطع دکترا در رشته علوم سیاسی دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده نتیجه یک تحقیق ریاضی را در مورد انتخابات ایران منتشر کردهاند. این تحقیق که در بسیاری از رسانههای غربی بازتاب پیدا کرد با روشی تحلیلی، نگاهی به آمار و نیز روانشناسی به مواردی اشاره میکند که میتواند دلیلی برای تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ایران باشد.
این مقاله تحلیلی با اتکا بر دو روش آزموده شده، نتایج انتخابات ایران را بررسی میکند و احتمال خطا در آن تقریبا نیم درصد است:
از زمان اعلام پيروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات رياست جمهوری ايران اتهام ها در مورد تقلب بزرگ در رای گيری رو به افزايش بوده است. برخلاف نظرسنجی و پيش بينی ها او در شهرهای بزرگ از جمله تهران نيز که محبوبيت چندانی ندارد به پيروزی رسيد. حتی در تبريز و آذربايجان شرقی نيز که استان زادگاه ميرحسين موسوی است رای بالاتری به دست آورد.
از موارد ديگرسوءظن به آرای ناچيز مهدی کروبی در زادگاه اش استان لرستان اشاره می شود. رای نامزد محافظه کاران در انتخابات سال ۲۰۰۵ در اين استان بسيار اندک بود ولی اين بار آقای احمدی نژاد حدود ۷۱ در صد آرا را در اين استان به دست آورده است. نکته مشکوک ديگر اين است که باوجود ترکيب متنوع آرا در استان های مختلف اين بار درصد رای محمود احمدی نژاد در تمام استان ها يکسان است.
تمام اين موارد به وقوع يک تقلب بزرگ و سازمانيافته اشاره دارند و بسياری از صاحبنظران احتمال می دهند که نتايج آرا به شکل پنهانی توسط وزارت کشور دستکاری شده است. البته علاوه بر شواهد مطرح شده ما می توانيم بر اساس جمعبندی و تحليل سيستماتيک از ارقام وجود تقلب را ثابت کنيم.
محور اول در اين سيستم تحليل ارقام مربوط به نتيجه اعلام شده در رای گيری است، شامل تعداد آرا هر نامزد در هر استان و به خصوص دو رقم آخر در هريک از اين اعداد است. به عنوان مثال اگر آقای کروبی در استان اصفهان ۱۴۵۷۹ رای به دست آورده ما در اين بررسی عددی فقط روی دو رقم آخر که ۷ و ۹ است تمرکز می کنيم.
اين ممکن است کمی عجيب به نظر آيد چون معمولا دو رقم آخر در يک عدد چندين ده هزاری اهميت چندانی ندارد. اما نکته مهم اين است که در يک رای گيری قاعدتا شمار آرا هر حوزه و يا استان می بايست به ارقام متفاوتی ختم شود، مثلا ۱ يا ۲ ، ۳ ، يا هر عدد محتمل ديگر. به اين ترتيب اگر در يک انتخابات شمار آرا اکثر حوزه ها و استان ها به عدد ۵ ختم شود شک زيادی را در مورد تقلب بر می انگيزد.
اما چرا رقم های تقلبی يا ساختگی هميشه متفاوت و عجيب هستند؟ دليل آن اين است که انسانها در جعل ارقام ناشيانه رفتار می کنند. در تحقيقات روانشناسی رفتاری ثابت شده که هر گاه از کسی بخواهيم که ارقامی را به طور نامنظم خلق کند هميشه از برخی اعداد بيشتر از اعداد ديگراستفاده خواهد کرد.
با استفاده از اين سيستم چه نتيجه ای می توان از آرا در انتخابات ايران گرفت؟
در آمار رسمی که وزارت کشور ايران منتشر کرده است ميزان رای هريک ازچهار نامزد در ۲۹ استان اعلام شده که در مجموع می شود ۱۱۶ عدد. اين ۱۱۶ عدد بسيار مشکوک به نظر می آيند. در بسياری از موارد رقم آخر اين اعداد ۷ است در حالیکه تعداد بسيار کمی عدد ۵ در رقم آخر ديده می شود. قاعدتا هر يک از اعداد ۰ تا ۹ بايد در رقم پايانی حدود ده درصد از شمار آرا پديدار شوند. در حاليکه آمار رسمی نشان می دهد که عدد ۷ رقم آخر ۱۷ درصد از اين ارقام است در حاليکه عدد ۵ فقط در ۴ درصد از آمارها رقم آخراست. احتمال بروز يک چنين تفاوتی در ميزان پديداری اعداد در رقم آخر ارقام در انتخاباتی سالم بسيار ناچيز است.
به عنوان مثال در انتخابات رياست جمهوری آمريکا با نگاهی به آرا باراک اوباما و جان مک کين از هر ايالت می توان ديد که تکرار هر عدد در رقم آخر ميزان آرا هر ايالت حداکثر ۱۴ درصد و حداقل ۶ درصد بوده است. قاعدتا در ۷۰ درصد از انتخابات سالم اعداد مربوط به شمارش آرا بايد در يک چنين چارچوبی باشد.
اما اين تمام ماجرا نيست. روانشناسان دريافته اند که انسان ها در خلق ارقامی که حاصل کنار هم گذاشتن دو عدد متناوب نباشد، مثل ۶۴ و يا ۱۷ بسيار ضعيفاند و بيشتر اعدادی را تکرار می کنند که دو رقم آن اعداد متناوب هستند مثل ۲۳ و يا ۶۷. برای سنجش اين موضوع ما دو رقم آخر اعدادی را که به عنوان شمارش آراء در هر استان اعلام شده است را بررسی کرده ايم. در حالت عادی که تقلبی نشده باشد و ارقام خود بخود شکل می گيرند قاعتا ۷۰ درصد از دو رقم آخر بايد حاصل کنار هم قرار گرفتن اعداد نامتناوب باشند.
اما در ارقام اعلام شده از سوی وزارت کشور چنين چيزی نيست و فقط ۶۲ درصد از دو رقم آخر اعداد نامتناوب هستند. اين ممکن است با ميزان طبيعی که ۷۰ درصد است فاصله چندانی نداشته باشد اما بايد توجه کرد که يک چنين نتيجه ای فقط در ۴ و ۲ دهم در صد از رای گيری های سالم امکان پذير است.
در آزمون اول ما که به تنوع رقم آخرين اعداد مربوط می شد آرای محسن رضايی از سايرين عجيب تر به نظر می آيد و در آزمون دوم که به فقدان اعداد نا متناوب در دو رقم آخر آمار مربوط می شود، آرای محمود احمدی نژاد ازهمه غير عادی تر به نظر می رسد.
هريک از اين دو آزمون به طور جداگانه شواهدی ارائه می دهند حاکی از اينکه احتمالا آمار منتشر شده توسط وزارت کشور ايران ساختگی و يا دستکاری شده اند. ولی در نظر گرفتن نتايج هر دو سنجش تقريبا شکی باقی نمی گذارد. اين احتمال که در يک انتخابات سالم رقم آخر آمار تا اين حد تکرای باشد و همزمان دو رقم آخر آمارها فاقد ميزان معقولی از اعداد نامتناوب باشد تقريبا نيم درصد است. به عبارت ديگر احتمال سلامت رای گيری و درست بودن آمار تقريبا يک در دويست است. The Devil Is in the Digits Columbia University
The Devil Is in the Digits Columbia University WashingtonPost
--------------------------------------------------------------------------------
تحقیقات دانشگاه کلمبیا که آقای احمدی نژاد در آن سخنرانی کرده اند از طریق دیگری ولی کاملاً علمی ثابت کرده است که: تمام اين موارد به وقوع يک تقلب بزرگ و سازمانيافته اشاره دارند و بسياری از صاحبنظران احتمال می دهند که نتايج آرا به شکل پنهانی توسط وزارت کشور دستکاری شده است. البته علاوه بر شواهد مطرح شده ما می توانيم بر اساس جمعبندی و تحليل سيستماتيک از ارقام وجود تقلب را ثابت کنيم
بالای صد در صد آراء در استانهای یزد و مازندران و 90 در صد به بالا در چندین استان دیگر نه از نظر تاریخی ونه از نظر آماری ممکن است و باعث بر محالات شده بگونه ای که آقای احمدی نژاد حتی آرای اصلاح طلبان را هم بدست آورده اند. این در زمانی ایست که وزارت کشور و شورای نگهبان اعلام کردند که بیش از سه میلیون رأی اضافه وجود دارد ولی شورای نگهبان و رهبری با وجود چنین اهمالکاری هنگفتی ، از نظر قضائی اثر جرمی که واضح است و قطعاً نشانه به ساختن و و پرداختن بیشتر میدهد مثل همیشه دلیل میآورد که لزومی به ابطال نیست بمانند اینکه بگویند دزد را گرفته ایم میدانیم دزد است ، ولی دلیلی به محاکمه دزد نیست.
ملتی میگویند ما به عنوان اصلاح طلب و طرفداران اصلاح طلبان یا در مخالفت با آقای احمدی نژاد به ایشان رأی نداده ایم ، کارشناسان ایرانی و خارجی همه میگویند آرای ایشان ممکن نیست. زمانی که یک سازمانی و یا شورائی حقوقی به مانند شورای نگهبان نادرستی در یک حرکت و حقوق ملی میبیند آثار جرم را باید دلیل بداند و انحلال انتخابات را اعلام کند و یا حداقل تحقیقات حقوقی گسترده ای را شروع کند . آیا بیشتراز سه میلیون رأی اضافی کافی نیست . ولی از شورای نگهبان انتظار داشتن ،در شرایطی که خود را گذاشته اند، بمانند انتظار عدالت از شریک جرم است. آقایان که فقیه وحقوقدان هستند می دانند بی عدالتی چه نتایج وخیمی به بار خواهد داشت
حفظ حقوق اولیه یک ملت باعث برحفاظت در ثروت ملی و اموال عمومی و مملکتی میشودکه بر اساس قانون اداره میشود. چوب بی قانونی گریبان دولتی را میگرد که در ادعا با فساد، گسترده ترین فساد اداری را در تاریخ ایران نوین را باعث شده. ما نه بره هستیم نه مقلد از حضور حق منبع حقیقت مطلق، جانمان امکان به سرور وسروش یافته است. ممکن نیست به این حکومت اجازه بدهیم حقوق ما را اینچنین ضایع کند. جان از اوست حق از اوست از او آمده ایم وبه او رجوع خواهیم کرد .انا لله و انا اليه راجعون. بار دیگر مسئولین امر را به هوشمندی دعوت میکنم.ما نه خیال انقلاب داریم و نه خیال مبارزه مسلحانه. چرا میگذارید برای حفظ مدیر نالایقی مثل آقای احمد نژاد کار به اینجا بکشد. چرا در واقیعت فرزندان نزدیک به انقلاب و امتحان پس داده شک دارید . بر کدامین پایه خواهید ایستاد که مافیای قدرت و فرصت طلب آقای احمدی نژاد آنرا به لجن نکشاند .
. هم وطنان گرامی صدای ندا بمانند موجی الهی سراسر گیتی را در بر گرفته است. بگذارید حیات معصوم و فرشته وارش در ما ریشه های ایستادگی و اتحاد را جاودانه بگونه ای بدمد که حکومت حس کند ما هرگز ، لحظه ای از حق خود نخواهیم ،فرزانه و پرخرد بی باکیم ، روحمان جاودانه راهمان عشاقانه و در کنار استقامت قهرمانانه سید موسوی با هوشمندی وحرکتی مسالمت آمیز فصل دیگری را در تاریخ آزادی طلبی کشورمان بازخواهیم کرد.
درود بر شما برگزیدگان پر افتخار ملت ایران
--------------------------------------------------------------------------------
خلاصه گزارش چتم هاوس
چتم هاوس، موسسه غیر وابسته امور بین الملل بریتانیا در گزارشی به تحلیل نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران بر مبنای آمار اعلام شده از سوی وزارت کشور پرداخته است.
این گزارش به سرپرستی علی انصاری، مدیر مرکز مطالعات ایرانی دانشگاه سنت اندروز و با همکاری دانیل برمن و توماس رینتول از همین مرکز تهیه شده است.
این گزارش بر مبنای آمار استان به استان اعلام شده وزارت کشور در دو انتخابات اخیر ریاست جمهوری و آمار رسمی مرکز آمار ایران در سال 2006 تهیه شده است.
گزارش این موسسه تحقیقاتی بریتانیا می گوید که در دو استان مازندران و یزد که از آنها به عنوان دو استان محافظه کار یاد کرده، درصد مشارکت مردم بیش از صد درصد گزارش شده است.
در سطح استانی نیز هیچ ارتباطی میان افزایش مشارکت با چرخش آرا به سوی محمود احمدی نژاد دیده نمی شود که این مساله، تصور موجود مبنی بر پیروزی آقای احمدی نژاد با حضور گسترده اکثریت خاموش محافظه کار را با چالش مواجه می کند.
طبق این گزارش، در یک سوم استان ها، نتایج رسمی اعلام شده نیازمند آن است که آقای احمدی نژاد نه تنها آرا تمام محافظه کاران دور قبل، بلکه آرا میانه روها و تمام رای دهندگان جدید را علاوه بر 44 درصد آرا رای دهندگان اصلاح طلبان را به دست آورده باشد.
این گزارش می گوید در سال 2005، به مانند سال 2001 و سال 1997 کاندیداهای محافظه کار و به خصوص محمود احمدی نژاد آشکارا در مناطق روستایی فاقد محبوبیت بود. این که نواحی روستایی همواره به محافظه کاران رای می دهند، یک توهم است. این ادعا که امسال هم آقای احمدی نژاد بیشتر آرای مناطق روستایی را از آن خود کرد، بر خلاف این داده ها است.
بی نظمی ها در میزان مشارکت آرا
در دو استان میزان مشارکت فراتر از صد درصد است و در چهار استان نیز این میزان بالای نود درصد گزارش شده است. هیچ ارتباطی میان افزایش تعداد شرکت کنندگان و چرخش آرا به سمت آقای احمدی نژاد دیده نمی شود.
در سال 2005 و در انتخابات آن دوره، شکافی میان میزان مشارکت دیده می شد. در هفت استان ایران میزان مشارکت زیر شصت درصد و در ده استان بالای هفتاد درصد بود. در سال 2009 تنها دو استان زیر زیر هفتاد درصد است و 24 استان دیگر بالای هشتاد درصد گزارش شد. با این آمار تفاوت های منطقه ای در میزان مشارکت دیگر دیده نمی شود.
طبق گزاش چتم هاوس، ارتباط چشمگیری میان افزایش مشارکت مردم در انتخابات در یک استان و چرخش آرا به سمت آقای احمدی نژاد دیده نمی شود. فقدان این ارتباط باعث می شود تا این استدلال که آرا اکثریت محافظه کاران خاموش باعث پیروزی محمود احمدی نژاد شده، با مشکل رو به رو شود.
این گزارش می گوید در مورد آمار اعلام شده نیز نگرانی هایی وجود دارد. در دو استان یزد و مازندران، نتایج اعلام شده نشان می دهد که آرا به صندوق ریخته شده در روز انتخابات، بیشتر از میزان واجدان شرایط است و در چهار استان میزان مشارکت بیش از نود درصد است.
این گزارش می افزاید در کشوری که استفاده از رای مردگان مرسوم است، استفاده از شناسنامه متوفیان برای ریختن رای بیشتر به صندوق ها به صورت گسترده در جریان است. این امر مشکل ساز است اما غیر منتظره نیست. چنین مشکلی با احمدی نژاد شروع نشده است.
رای احمدی نژاد از کجا آمد؟
گزارش چتم هاوس می گوید طبق آمار رسمی اعلام شده، آقای احمدی نژاد در این انتخابات سیزده میلیون رای بیشتر از دوره پیش به دست آورده است.
با فرض اینکه او توانسته تمامی 11.5 میلیون رای سال 2005 خود را نگه دارد، این سیزده میلیون رای اضافی از سه منبع می تواند به دست آید.
حدود 10.6 میلیون شهروندی که در سال 2005 رای ندادند اما در این انتخابات شرکت کردند.
6.2 میلیون نفری که در انتخابات دور پیش به رفسنجانی رای دادند.
10.4 میلیون نفری که در دور پیشین انتخابات به نامزدهای اصلاح طلب رای دادند.
برای اینکه این آمار اعلام شده درست باشد، آقای احمدی نژاد باید تمام رای دهندگان جدید را به خود جذب می کرد، آرای هاشمی رفسنجانی را به خود اختصاص می داد و 44 درصد آرا رای دهندگان به اصلاح طلبان در دوره پیش را از آن خود می کرد.
طبق گزارش چتم هاوس، این نکته حائز اهمیت است که در برخی از استان ها، مهدی کروبی، روحانی اصلاح طلب در سال 2005 رای بالایی به دست آورد و آمار اعلام شده دولتی حاکی از آن است که حامیان دور پیشین او این بار به او یا آنگونه که انتظار می رفت به میرحسین موسوی رای نداده اند و به آقای احمدی نژاد متمایل شده اند.
برای بسیاری از اصلاح طلبان این وضعیت غیر محتمل است. مهدی کروبی یک اصلاح طلب شناخته شده و معروف است و دیدگاههایی بر خلاف آقای احمدی نژاد در مسایل سیاسی، فرهنگی، آزادی ها، مدیرین اقتصادی و سیاست خارجی دارد.
آیا مناطق روستایی نشین از احمدی نژاد حمایت می کنند؟
اگرچه بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که قبل و پس از انتخابات اخیر آقای احمدی نژاد در مناطق روستایی محبوب و پرطرفدار بوده اما آمار انتخابات سال 2005 این امر را نشان نمی دهد. بلکه آمار انتخابات دور پیش نشان می دهد که آقای احمدی نژاد رای خود را در آن سال عمدتا از مناطق شهری و حومه شهری به دست آورد.
طبق گزارش چتم هاوس، آمار نشان می دهد که بر خلاف آنچه رسانه های غربی می گویند روستانشینان، هوادار محمود احمدی نژاد نیستند. بسیاری از جمعیت روستایی ایران ترکیبی از اقلیت های قومی است. لرها، بلوچ ها، کردها و اعراب از جمله این اقوام هستند.
این قومیت های ایرانی یا معمولا به نفع نامزدهای اصلاح طلب رای داده و یا به فردی از قوم خود رای داده اند. رای آنها در انتخاب خاتمی در سال 1997 و 2001 مهم بود و در سال 2005 نیز عمدتا به مهدی کروبی و مصطفی معین رای دادند.
این گزارش می افزاید در این حال آمار سال 2009 نشاندهنده تغییر ناگهانی در این مساله است. این آمار نشان می دهد که آرا مهدی کروبی که در نواحی قومی پرطرفدار است از میان رفته و حتی در لرستان، زادگاه او آرا او از 440247 در سال 2005 به 44036 در سال 2009 رسیده است و 50.9 درصد آرا به سمت آقای احمدی نژاد چرخش یافته است و او 47.5 درصد آرا اصلاح طلبان در دور پیش را به خود اختصاص داده است.
Complete Report in English
Press Briefing: Iran's Election Turmoil Main
Press Briefing: Iran's Election Turmoil Vido خلاصه نتیجه تحقیقات دانشگاه کلمبیا.
آمار و روانشناسی؛ یک تحقیق علمی در بررسی «تقلب» در انتخابات ایران
برند ببر و الکساندر ساکو، دانشجویان مقطع دکترا در رشته علوم سیاسی دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده نتیجه یک تحقیق ریاضی را در مورد انتخابات ایران منتشر کردهاند. این تحقیق که در بسیاری از رسانههای غربی بازتاب پیدا کرد با روشی تحلیلی، نگاهی به آمار و نیز روانشناسی به مواردی اشاره میکند که میتواند دلیلی برای تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ایران باشد.
این مقاله تحلیلی با اتکا بر دو روش آزموده شده، نتایج انتخابات ایران را بررسی میکند و احتمال خطا در آن تقریبا نیم درصد است:
از زمان اعلام پيروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات رياست جمهوری ايران اتهام ها در مورد تقلب بزرگ در رای گيری رو به افزايش بوده است. برخلاف نظرسنجی و پيش بينی ها او در شهرهای بزرگ از جمله تهران نيز که محبوبيت چندانی ندارد به پيروزی رسيد. حتی در تبريز و آذربايجان شرقی نيز که استان زادگاه ميرحسين موسوی است رای بالاتری به دست آورد.
از موارد ديگرسوءظن به آرای ناچيز مهدی کروبی در زادگاه اش استان لرستان اشاره می شود. رای نامزد محافظه کاران در انتخابات سال ۲۰۰۵ در اين استان بسيار اندک بود ولی اين بار آقای احمدی نژاد حدود ۷۱ در صد آرا را در اين استان به دست آورده است. نکته مشکوک ديگر اين است که باوجود ترکيب متنوع آرا در استان های مختلف اين بار درصد رای محمود احمدی نژاد در تمام استان ها يکسان است.
تمام اين موارد به وقوع يک تقلب بزرگ و سازمانيافته اشاره دارند و بسياری از صاحبنظران احتمال می دهند که نتايج آرا به شکل پنهانی توسط وزارت کشور دستکاری شده است. البته علاوه بر شواهد مطرح شده ما می توانيم بر اساس جمعبندی و تحليل سيستماتيک از ارقام وجود تقلب را ثابت کنيم.
محور اول در اين سيستم تحليل ارقام مربوط به نتيجه اعلام شده در رای گيری است، شامل تعداد آرا هر نامزد در هر استان و به خصوص دو رقم آخر در هريک از اين اعداد است. به عنوان مثال اگر آقای کروبی در استان اصفهان ۱۴۵۷۹ رای به دست آورده ما در اين بررسی عددی فقط روی دو رقم آخر که ۷ و ۹ است تمرکز می کنيم.
اين ممکن است کمی عجيب به نظر آيد چون معمولا دو رقم آخر در يک عدد چندين ده هزاری اهميت چندانی ندارد. اما نکته مهم اين است که در يک رای گيری قاعدتا شمار آرا هر حوزه و يا استان می بايست به ارقام متفاوتی ختم شود، مثلا ۱ يا ۲ ، ۳ ، يا هر عدد محتمل ديگر. به اين ترتيب اگر در يک انتخابات شمار آرا اکثر حوزه ها و استان ها به عدد ۵ ختم شود شک زيادی را در مورد تقلب بر می انگيزد.
اما چرا رقم های تقلبی يا ساختگی هميشه متفاوت و عجيب هستند؟ دليل آن اين است که انسانها در جعل ارقام ناشيانه رفتار می کنند. در تحقيقات روانشناسی رفتاری ثابت شده که هر گاه از کسی بخواهيم که ارقامی را به طور نامنظم خلق کند هميشه از برخی اعداد بيشتر از اعداد ديگراستفاده خواهد کرد.
با استفاده از اين سيستم چه نتيجه ای می توان از آرا در انتخابات ايران گرفت؟
در آمار رسمی که وزارت کشور ايران منتشر کرده است ميزان رای هريک ازچهار نامزد در ۲۹ استان اعلام شده که در مجموع می شود ۱۱۶ عدد. اين ۱۱۶ عدد بسيار مشکوک به نظر می آيند. در بسياری از موارد رقم آخر اين اعداد ۷ است در حالیکه تعداد بسيار کمی عدد ۵ در رقم آخر ديده می شود. قاعدتا هر يک از اعداد ۰ تا ۹ بايد در رقم پايانی حدود ده درصد از شمار آرا پديدار شوند. در حاليکه آمار رسمی نشان می دهد که عدد ۷ رقم آخر ۱۷ درصد از اين ارقام است در حاليکه عدد ۵ فقط در ۴ درصد از آمارها رقم آخراست. احتمال بروز يک چنين تفاوتی در ميزان پديداری اعداد در رقم آخر ارقام در انتخاباتی سالم بسيار ناچيز است.
به عنوان مثال در انتخابات رياست جمهوری آمريکا با نگاهی به آرا باراک اوباما و جان مک کين از هر ايالت می توان ديد که تکرار هر عدد در رقم آخر ميزان آرا هر ايالت حداکثر ۱۴ درصد و حداقل ۶ درصد بوده است. قاعدتا در ۷۰ درصد از انتخابات سالم اعداد مربوط به شمارش آرا بايد در يک چنين چارچوبی باشد.
اما اين تمام ماجرا نيست. روانشناسان دريافته اند که انسان ها در خلق ارقامی که حاصل کنار هم گذاشتن دو عدد متناوب نباشد، مثل ۶۴ و يا ۱۷ بسيار ضعيفاند و بيشتر اعدادی را تکرار می کنند که دو رقم آن اعداد متناوب هستند مثل ۲۳ و يا ۶۷. برای سنجش اين موضوع ما دو رقم آخر اعدادی را که به عنوان شمارش آراء در هر استان اعلام شده است را بررسی کرده ايم. در حالت عادی که تقلبی نشده باشد و ارقام خود بخود شکل می گيرند قاعتا ۷۰ درصد از دو رقم آخر بايد حاصل کنار هم قرار گرفتن اعداد نامتناوب باشند.
اما در ارقام اعلام شده از سوی وزارت کشور چنين چيزی نيست و فقط ۶۲ درصد از دو رقم آخر اعداد نامتناوب هستند. اين ممکن است با ميزان طبيعی که ۷۰ درصد است فاصله چندانی نداشته باشد اما بايد توجه کرد که يک چنين نتيجه ای فقط در ۴ و ۲ دهم در صد از رای گيری های سالم امکان پذير است.
در آزمون اول ما که به تنوع رقم آخرين اعداد مربوط می شد آرای محسن رضايی از سايرين عجيب تر به نظر می آيد و در آزمون دوم که به فقدان اعداد نا متناوب در دو رقم آخر آمار مربوط می شود، آرای محمود احمدی نژاد ازهمه غير عادی تر به نظر می رسد.
هريک از اين دو آزمون به طور جداگانه شواهدی ارائه می دهند حاکی از اينکه احتمالا آمار منتشر شده توسط وزارت کشور ايران ساختگی و يا دستکاری شده اند. ولی در نظر گرفتن نتايج هر دو سنجش تقريبا شکی باقی نمی گذارد. اين احتمال که در يک انتخابات سالم رقم آخر آمار تا اين حد تکرای باشد و همزمان دو رقم آخر آمارها فاقد ميزان معقولی از اعداد نامتناوب باشد تقريبا نيم درصد است. به عبارت ديگر احتمال سلامت رای گيری و درست بودن آمار تقريبا يک در دويست است. The Devil Is in the Digits Columbia University
The Devil Is in the Digits Columbia University WashingtonPost
--------------------------------------------------------------------------------
دوشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۸
ندای اعتراض ایرانیان
«ندا» در خارج از ایران و در ایران، بعنوان سمبل ندای اعتراض ایرانیان و ندای آزادی خواهی ایرانیان و سمبل صدای اعتراض دمکراسی خواهان در این اعتراضات شناخته میشود.
بخواب اي خواهر نازم ندايم-- كه روح پاك تو گردد صدايم---- ندا دادي تو ما را با صداقت-- قسم بر آن نگاه بي گناهت ---- كه رايت را بگيريم از سياهي-- كه همره ما نگرديم با تباهي---- كه همواره به ظالم ما بتازيم-- كه دائم جاودان راهت بسازيم---- بخواب اي خواهرم آرام آرام-- بخواب اي نو شكفته اي دلارام---- شهيد راه پاكي ها تو بودي -- مبارز با تباهي ها تو بودي---- تو كه هرگز نبودي خاك و خاشاك-- چرا افتاده اي اينگونه در خاك؟---- ندايم اي نداي سرزمينم-- صداي جاودان اين زمينم ---- صداي تو شود داد دليران-- نداي تو شود فرياد ايران
بخواب اي خواهر نازم ندايم-- كه روح پاك تو گردد صدايم---- ندا دادي تو ما را با صداقت-- قسم بر آن نگاه بي گناهت ---- كه رايت را بگيريم از سياهي-- كه همره ما نگرديم با تباهي---- كه همواره به ظالم ما بتازيم-- كه دائم جاودان راهت بسازيم---- بخواب اي خواهرم آرام آرام-- بخواب اي نو شكفته اي دلارام---- شهيد راه پاكي ها تو بودي -- مبارز با تباهي ها تو بودي---- تو كه هرگز نبودي خاك و خاشاك-- چرا افتاده اي اينگونه در خاك؟---- ندايم اي نداي سرزمينم-- صداي جاودان اين زمينم ---- صداي تو شود داد دليران-- نداي تو شود فرياد ايران
همراه با مردم ایران، بیش از همیشه
تقلب همه جانبه، یا نوعی کودتا ؟
چگونه می توان انتخابات مشکوکی را پذیرفت، که نتیجه آن پیش از بسته شدن حوزه های رای گیری، از سوی خبرگزاری ها، وروزنامه های وابسته به سازمان های امنیتی رژیم، و طرفدارانش، اعلام می شود.بررسی در باره نتیجه این انتخابات، با توجه به نبودن ناظران بین المللی ، وبا نگرش به فضای ترور حاکم بر جریان رای گیری ها، در حالیکه از حضور نمایندگان رقبای احمدی نژاد، در حوزه های رای گیری جلوگیری شده بود. بسیار دشوار به نظر می رسد. ولی سه چیز را می توان پذیرفت.
نخست، این انتخابات به هیچ روی در راستای دموکراسی نمی باشد.
میرحسین موسوی، رقیب اصلی احمدی نژاد، خود فرزند انقلاب و سیستم حاکم بر کشور است. نظر او در باره دستیابی ایران به انرژی هسته ای، تفاوت چندانی با دیگر سردمداران رژیم ندارد.
او در باره گفته های احمدی نژاد، و نفی هلوکاست، گفت« حتی اگر هلوکاست، در آلمان اتفاق افتاده باشد،(منظور او از، «حتی اگر»، نوعی تردید در باره بوقوع پیوستن این رخداد می باشد!) ، چه ارتباطی با مردم سرکوب شده فلسطین، وقربانیان نسل کشی در غزه دارد»
گورباچف، از نوع ایرانی آن، متاًسفانه نقشی در حکومت ندارد، مردی که شهامت آنرا داشته باشد، پرستوریکای، ناشناخته ای را، که در حکومت اسلامی در حال حاضرانجام شدنی نیست، براه اندازد.
به عقیده ناظران سیاسی، در راهکارهایی که از سوی میر حسین موسوی ، نخست وزیر خمینی، ویا مدیر با قدرت روزنامه، همتای پراودای روسی در ایران، (حسن شریعتمداری و روزنامه کیهان .مترجم) ارائه می شود، نوعی ساده لوحی مسئولین دوران پر شکوه اتحاد شوروی دیده می شود.
جنگ نامرئی جناح های درون رژیمی، که تصورمی شد ، کنترل کامل اوضاع را در دست دارد، و می تواند مردم را، به بازی های خود سرگرم نماید، آشکار شده است.
دوم آنکه، بخشی از مردم ، که بی شک در اکثریت هستند، خواستار دگرگونی اوضاع می باشند،همان اکثریت رای دهندگان خشمگینی، که از یکشنبه تاکنون در برابر نیرو های شبه نظامی رژیم ایستادگی می کنند.
زنان در تهران وهمچنین دراصفهان، زاهدان و شیراز، خواستار برابری حقوق می باشند.جوانان پیوسته دراینترنت حضور دارند، آنان فیس بوک، دیلی موسیون، یا تارنمای (ایران دوستت دارم) را، صحنه یک جنگ پارتیزانی سهمگین کرده اند.رانندگان تاکسی خواهان آزادی بیان هستند. روشنفکران، .. بیکاران.. بازاریان، از رژیمی که هستی آنان را به باد داده، رویگردان شده اند،و پرتاب سنگ بسوی متقلبین آغاز شده است.
وبلاگ نویسان و طنز نویسان، با ساختن و فرستادن اس ام اس های ناشناس و خنده دار، باعث سرگرمی تظاهر کنندگان می شوند، آنها می پرسند؛ چرا احمدی نژاد، وسط سرش فرق باز می کند؟ و پاسخ چنین است؛ برای جدا کردن شپش های نر و ماده.
اینها کسانی هستند، که بدون خواب و خیال واهی، بنفع موسوی رای داده اند، چون چاره دیگری نداشته اند، و به روش لهستانی ها، و حزب سولیدار نوش، رفتار می کنند، که در سال های آخر کمونیزم با بردباری و مبارزه محدود و کنترل شده ، در انتظار سقوط خود بخود رژیم بودند.
سوم، و در پایان، باید پذیرفت، که سرچشمه آغاز این جنبش ، بیش از همیشه، به دموکراسی باز می گردد.
دو چیز در واقع، فراروی طرفداران سیاست واقع بینانه می باشد، یکی آنکه ، «ما ناچاریم نتیجه انتخابات را بپذیریم » و به گفته معروف وزیر خارجه فرانسه در سال 1981، درزمان کودتای رژیم لهستان، بر علیه سولیدارنوش، اشاره کنیم، که گفت « و هیچ کاری انجام نخواهیم داد»
یا اینکه ، از همه ابزاری که در اختیار داریم، در برابر کشوری که از نظر سیاسی در انزوا قرار دارد، استفاده کنیم. کشوری که همه همسایگانش، کم وبیش، بگونه غیر رسمی خواستار سقوط رژیم آن می باشند.
ما در برابر اقتصاد بیمار و ناتوان کشوری قرار داریم، که حتی قادر به پالایش نفت خود نیست، ومشکلات بیشمار دیگری که دیده نمی شوند ،جای خود دارند.
بنابراین ما بایستی به مهار، دو فاجعه قابل پیش بینی بپردازیم؛ ازیکسوجلوگیری ازفشار،سرکوب وکشتار مردم.
از سوی دیگرایستادن در برابر یک حکومت جهاد طلب، که می تواند به سلاح اتمی دست یابد، حکومتی که هرگز پنهان نکرده است، که این سلاح را در خدمت امام غایب، و ظهورش خواهد گذاشت، و این خطر دهشتناکی برای جهان می باشد.
سرانجام :
با اندیشیدن و بررسی این سه مورد، یک ضرورت روشن، دیده می شود
با تمام نیرو به یاری مردم بپا خاسته، ایران بشتابیم. همان کاری که پیش ازاین برای مردم اتحاد شوروی انجام دادیم.
در پایان ، پس از چند دهه بی تفاوتی دریافتیم ، که رژیم پوسیده و انحصار طلبان ، در برابر ضعف ما نیرومند شدند. و ما می توانستیم با همبستگی وبرنامه ریزی، به مخالفان رژیم، که خواهان پایان عمر آن بودند، و شمار و نیروی آنان، بسیار بیشتر از مخالفان دوران اتحاد شوروی می باشد، یاری رسانده و به آنان پشتگرمی بدهیم.
آیا دست دراز شده اوباما، بسوی رژیم ، می تواند تغییر مسیر داده، و بسوی جوانانی دراز شود، که مایه افتخار ملتی هستند که، پورسینا ، سعدی،غزالی و رومی و بسیاری دیگر را به جهان هدیه داده است ؟
راهکار این است.
18 ژوئن 2009
جمعه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۸
نقش اینترنت در انقلاب سبز

نقش اینترنت در انقلاب سبز
فرامرز دادرس
دربرابر فشار های روز افزون حکومت اسلامی برمردم، گستره اینترنتی به یک میدان جنگ همه جانبه روانی، اطلاعاتی وخبری، میان آزادیخواهان، وحکومت اسلامی تبدیل شده است. جنگی که روزبروز جبهه های تازه ای در آن گشوده می شود.
در یک سوی این میدان دانشجویان، روشنفکران واصلاح طلبان ایرانی، ودر سوی دیگر، ولایت فقیه، و ابزار سرکوبگر آن، و توده عوام مردم، طرفدار محمود احمدی نژاد، صف آرایی کرده اند.
پس از برگزاری انتخابات فرمایشی در ایران، بیدرنگ ، سیل میلیونی مردم به خیابانها سرازیر گردید، و جوانان و دانشجویان خشمگین، جبهه تازه ای را گشودند، و جنگ اینتر نتی خودرا با رژیم آغاز کردند.
اخباررویداد های لحظه به لحظه،عکس، فیلم، ولینک ها (پیوند ها)، از راه اینترنت، ایمیل و شبکه های اجتماعی مانند، فیس بوک(Facebook)، و تویتر(Twitter)، و یوتیوب(Youtube)، سرازیر شد.
پیش از پایان رای گیری و بسته شدن حوزه ها ،فرستادن اس ام اس، ها در ایران با دشواری روبرو گردید، و روز یکشنبه نوبت به تلفن های همراه رسید. پیوند به فیس بوک، و برخی از شبکه های اجتماعی، که شمار زیادی کاربر ایرانی دارد نیز بدشواری انجام می شد.
بسیاری ازجوانان، بسوی تویتر(Twitter)ومیکروبلاگینگ(Micro-blogging)که هنوزبسته نشده بود روی آوردند.درشبکه اجتماعی فیس بوک، در برابر تقلب انتخاباتی، گروهی بنام (Where is my vote) درست شد.
کاربران ایرانی از راه تویتر(Twitter) که می تواند پیام های کوتاه را ردو بدل کند، توانستند لینک نوشته ها ، فیلم ها و عکس ها را به بیرون بفرستند. وبلاگ رسمی محمود احمدی نژاد، از سوی «هاکر» های اصلاح طلب، از کار افتاد.
شمار دوستان میرحسین موسوی، در فیس بوک، تا کنون به (17.388) تن رسید، احمدی نژاد توانست(388) طرفدار برای خود در فیس بوک گرد آورد، و شمار دوستان شیخ مهدی کروبی به (247) تن رسید، و محسن رضائی نتوانست بیش از (3) دوست در فیس بوک در کنار خود داشته باشد.
در میان رهبران جهان غرب، باراک اوباما، رییس جمهور آمریکا (6.389.890) تن طرفدار در فیس بوک دارد، و شمارطرفداران نیکلا سارکوزی، همتای فرانسویش در فیس بوک به( 119.014) میرسند.
پس از جلوگیری از ادامه کار، و بیرون کردن خبر نگاران خارجی از ایران ، اینترنت وشبکه ها ی اجتماعی ،که میدان های کارزارجوانان ایرانی شده اند. سرچشمه اخبار و اطلاعات دست اول، برای رسانه های همگانی غربی شده است.
روزنامه نگاران خارجی که در ایران حضور ندارند، نیز می توانند با دریافت اخبار بدون سانسور، به قلم زنی و فراهم آوردن برنامه های رادیو تلویزیونی، و بررسی اخباروتجزیه و تحلیل رویداد های ایران بپردازند.
بخش فارسی تلویزیون بی بی سی، که به تازگی براه افتاده است، برپایه سیاست های همیشگی دولت بریتانیا در ایران، نقش چشمگیری در پخش رخداد های تازه بازی می کند. گفته می شود که هر شهروند ایرانی یک خبرگزاری است.
در این میان حضورکم رنگ، شبکه خبری (CNN) آمریکا، برای پوشش دادن به رخداد های چند روز گذشته ایران، پرسش بر انگیز است !. این شبکه در چند سال گذشته، بسیاری ازرویداد ها ،جنگ ها ، انقلاب ها و تغییر رژیم ها را، در گوشه و کنار جهان، با آب و تاب فراوان و با سناریویی ،مانند فیلم های هالیوودی، پوشش خبری داده بود.(CNN) این بار کار چشمگیری انجام نمی دهد، و با بردباری به وقت گذرانی می پردازد !.
گروه های اپوزیسیون بیرون از کشور، و رادیو تلویزیون های ماهواره ای ایرانی، مانند سی سال گذشته غافلگیر شده اند، و کوچکترین طرح و برنامه ای و ابزاری، در راستای بهره برداری، و سوق دادن این خیزش خود جوش مردمی، بسوی یک جنبش فراگروهی، و میهنی ندارند، وخود تماشاگراین رخداد ها از راه دور می باشند.
برای نخستین بارجوانان ایرانی، دختران و پسران، با دانش و آگاهی توانستند، بی نیاز از سازمان های اپوزیسیون برون مرزی، و رادیو تلویزیون های ماهواره ای پارسی زبان، پیام های خود را مستقیماً به خبرگزاری های بزرگ جهان برسانند.
گزارش های رسیده از درون ایران، نشان می دهد، که در چند ماه گذشته، شمار کاربران اینترنتی در ایران از مرز بیست میلیون تن گذشته است، و ایران در خاورمیانه و خلیج پارس، بیشترین کاربران اینترنتی را دارا می باشد.
ایرانیان بسیاری برای دوست یابی ،و شرکت در چات روم ها، و آشنایی با یکدیگر به اینتر نت روی می آورند. پایگاه اینتر نتی بلوگفا (Blogfa)، نخستین پایگاه وبلاگ نویسی در ایران دو میلیون کاربر دارد، و زبان پارسی سومین زبان رایج وبلاگ نویسی در جهان است. شمار بسیاری از این وبلاگ ها به شعرو شاعری می پردازند.
سال گذشته دولت احمدی نژاد با ارائه طرحی، در نظر داشت، که بیش از ده هزار وبلاگ اینترنتی، برای پایگاه های بسیج و سپاه پاسداران ایجاد کند، تا بسیجیان و پاسداران را نیز مجهز به اسلحه مجازی واینترنتی نمایند!.
هدف از این کار، گمراه کردن کاربران اینترنتی ، وسردر گمی آنان، وتاًثیر گذاشتن بر روی موتور های جستجو گر اینترنتی، با پخش اخبار و اطلاعات نادرست، در راستای برنامه های حکومت اسلامی می باشد.
این زراد خانه تبلیغاتی رژیم در کارزار کنونی آماده نبود، تا بتواند در چنین روز هایی بیاری رژیم بشتابد، ولی بی شک اگر حکومت اسلامی از این خیزش جوانان آزاده ایرانی رهایی یابد، در این جبهه نیز، با سلاح دروغ و دغل، گام به میدان خواهد گذاشت.
تیری کورویل، پژوهشگر انستیتو روابط بین المللی و استراتژیک، فرانسه می گوید؛ هفتاد در صد مردم ایران شهرنشین شده اند، وبا گسترش شهر نشینی درایران، مردم به ابزار نوین ارتباطی دسترسی دارند، ولی باید در نظر داشت که گستره اینترنت، برای جوانان ایرانی، چهار چوبی محدود دارد، و سرنوشت حکومت اسلامی در خیابان ها تعیین خواهد شد.
*- رنگ سبز در فرهنگ ایران نماد ایزد سروش است، واژه سروش در زبان اوستایی( سَرو)، به چم شنیدن و گوش فرادادن به اهورامزدا، خداوند جان و خرد می باشد، فروزه های سروش ، پیروزگر، تهم، راست، نیک روی و پیش برنده جهان است. یکی از ویژگی های ایزد سروش یاوری او با دلیران و رزمندگان است، سروش جنگاوری است که با ناراستی ها می ستیزد، تا بنیاد جنگ را در هم شکند، و آرامش را فرمانروا کند.
فردوسی می گوید:
سروشی بدو آمد از بهشت
که تا باز گوید بدو خوب و زشت
پاریس 27 خرداد، برابر 17 ژوئن 2009
پنجشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۸
آگاهینامه انجمن جهانی زرتشتیان، در باره دهمین دوره انتخاب رئیس جمهور درایران
آزادی گزینش ،یکی از پایه های بنیادین فرهنگ ایران، و اندیشه های اشو زرتشت می باشد.
زرتشت در پیام خود در گاتها می گوید:
«بهترین گفته ها را بشنوید، و با اندیشه ی روشن بنگرید، هر یک از شما برای خویشتن، با هوشیاری ،از دو راه نیک و بد، یکی را برگزینید، وپیش ازهر جنبش بزرگ از فرجام آن آگاه باشید.»
«بنابراین ، شایسته است، که به سخنان دروند، گوش فرا ندهید، چون دروند، خانه ،روستا، شهر،و کشور را،به ویرانی و تباهی می کشاند.»
در راستای این اندیشه، در روز یازدهم خرداد ماه، برابربا یکم ماه ژوئن 2009 ترسایی، انجمن جهانی زرتشتیان در نشست ویژه خود برآن شد، تا هنگامی که، زمینه های حکومت مردمسالاری، و آزادی گزینش در کشور فراهم نشده است، هموندان انجمن، و پیروان آیین بهی، از دادن رای خودداری نمایند.
فرنشین انجمن، دکتر نیما فرمین
مدیر انجمن، فرامرز دادرس
زرتشت در پیام خود در گاتها می گوید:
«بهترین گفته ها را بشنوید، و با اندیشه ی روشن بنگرید، هر یک از شما برای خویشتن، با هوشیاری ،از دو راه نیک و بد، یکی را برگزینید، وپیش ازهر جنبش بزرگ از فرجام آن آگاه باشید.»
«بنابراین ، شایسته است، که به سخنان دروند، گوش فرا ندهید، چون دروند، خانه ،روستا، شهر،و کشور را،به ویرانی و تباهی می کشاند.»
در راستای این اندیشه، در روز یازدهم خرداد ماه، برابربا یکم ماه ژوئن 2009 ترسایی، انجمن جهانی زرتشتیان در نشست ویژه خود برآن شد، تا هنگامی که، زمینه های حکومت مردمسالاری، و آزادی گزینش در کشور فراهم نشده است، هموندان انجمن، و پیروان آیین بهی، از دادن رای خودداری نمایند.
فرنشین انجمن، دکتر نیما فرمین
مدیر انجمن، فرامرز دادرس
جمعه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۸
مادر بی تو تنها وغریبم
اتاق خالیم بی توچه سردمادر،
مادر خوب و قشنگم بدون تو دل من پر درد
فضای خونه بی بویه تو هیچه
صدای تو هنوز اینجا می پیچه
مادر مادرهنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه
خاله سوسکه دیگه، شعرآشتی مثل قدیما نمی خونه
مادر،مادر، شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم
لالایی مادرم حالا نوبت توست،تو بخواب امیدم
[
اتاق خالیم بی توچه سردمادر،
مادر خوب و قشنگم بدون تو دل من پر درد
فضای خونه بی بویه تو هیچه
صدای تو هنوز اینجا می پیچه
مادر مادرهنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه
خاله سوسکه دیگه، شعرآشتی مثل قدیما نمی خونه
مادر،مادر، شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم
لالایی مادرم حالا نوبت توست،تو بخواب امیدم
[
یکشنبه، دی ۲۲، ۱۳۸۷
چه کسا نی عا مل قتل و عام و جنا یات بشری علیه کود کا ن بی دفاع و
چه کسا نی عا مل قتل و عام و جنا یات بشری علیه کود کا ن
بی دفاع و مردم غزه هستنند ؟
ا بتدا مرا تب تاسف خود را به عنوان یک پدر از کشتار کودکان بی گناه درغزه و
انزجار از عاملین و آمرین این جنایات ها ابراز می نمایم .
پس از اخبار وحشتناک کشتار کودکان در با ریکه غزه بر آن شد م تا حقایق و پشت
پرده ا ین جنا یا ت بشری را برای اذها ن عمو می ر و شن نما یم ، بد ین منظور
به تحقیق و پر س و جوهای و سیعی بویژه از چند نفر شاهد دست زدم و به نتا یج
ارز شمند ی رسید م ، که بهتر دیدم ا ین مطا لب را به اطلاع خوا نند گان و دوستان
برسا نم .
او لین سوا لی که برای هر کسی پیش می آ ید ا ین ا ست که اسرا ییل با آگاهی از
نظا ر تهای بین المللی و محکو میت ها ی شد ید ا حتما لی از طر ف سازمان های
حقو ق بشری و بین المللی و همچنین عکسل العمل های تند و منفی افکار عمومی
جهان نسبت به این مو ضوع ، ولی با ا ین و جود چرا به ا ین کشتار ( کودکان )
ادامه می دهد ؟
اکثر مناطق بمباران شده غزه توسط هواپیماهای بدون سرنشین و با سلا حهایی که
با دقت فوق العاده بالا به اهداف خود اصابت می کنند ، مورد حمله قرار گرفته اند .
بنا بر ا ین طرف مقا بل مخا صمه را اگر با د قت بررسی کنیم ، به حقایق وحشتناک
پی خواهیم برد ، تر و ر یست ها ی حما س هما نند ملا ها !! ا کثر مر د م غزه را
بصورت اسیردردست خودنگه داشته اند ، وبی شرمانه از مردم غزه به عنوان سپر
د فاعی برای بیشتر اهدا ف خود استفاده می کند ، حما س با اطلاع از این موضوع
که بمبا ران مد ا رس ، بیما رستا نها ، اماکن متعلق به سازمان ملل، مراکز خرید و
فروشگاه ها ، خانه های مسکونی و مساجد و ...چه اثرات منفی می تواند در افکار
عمومی جهان بر علیه ناقضین آن در پی داشته باشد و از طرفی تروریستهای جانی
را سوار بر امواج پرقد رت و رایگان تبلیغا ت کرده و چهره مظلوم و حق به جانب
به آ نها بدهد ، بنا بر این بر طبق نقشه ها و تو صیه ها ی ا فکار شیطا نی ملا یان
پرتاب موشکها یی به اصطلاح دست ساز تروریست های حماس از با لای پشت بام
خا نه ها ی مسکو نی ، با لکن ها ی آ پا ر تما نها ی مسکو نی ، پشت بام و حیاط
مدارس ، از دا خل محو طه مد رسه سا زمان ملل ، حیا ط بیما ر ستا نها ، پشت بام
بیمارستان ( حتی آ شپز خا نه بیما ر ستان ) از داخل فر و شگاه ها ومراکز خرید و
فروش ، از مرکز میدان شهر ( یکی از محل های پر رفت وآمد در شهر )، مساجد و
د یگر محل ها را برای پر تا ب موشکهای خود با علم به این مسا یل انتخاب کرده ،
و موشک های خود را به طرف شهر ها ی اسرا ییل پرتاب می کنند، که تنها از یک
جنایتکار حرفه ای و تروریست آموزش دیده بی رحم چنین شقا وتی بر می آید ،که
برای پیشبرد اهدا ف تروریستی وسا زما نی خود ، چنین مکان های را برای پر تاب
موشکها مورد استفاده قرار بدهد .
چگو نگی کشتا ر زنان و بچه ها د رغزه بد ین شکل میباشد که هوا پیماهای بد ون
سر نشین محل ها ی شلیک و پرتاب موشک ها را بطور اتوماتیک مورد حمله قرار
می دهد یعنی بدون آنکه قصد و عمدی در این هدف گیری باشد اما جنا یتکا ر اصلی
در واقع آن کسا نی هستند که زنان و بچه ها و پیرها و بیماران را در بیمارستان ها
در مدارس و خانه ها ی خود و درمساجد بی شرمانه باهدف وآگاهی قبلی و در واقع
بخشی از برنامه به اصطلاح دفاعی خود، بعنوان سپر مورداستفاده قرار می دهند .
سا کنین آ پا ر تما نها و ساختما نها یی که از جوار و یا بالای پشت بام آنها موشک
پر تا ب شد ه مگر حق اعترا ضی می توا نند د ا شته با شند ، پا سخ کو چکتر ین
اعتراض مرد م ، بر چسب زدن بعنوان جا سوس اسراییل و سپس اعدام صحرای و
مرگ ( و حتی در یک مورد تمام اعضای خا نواده را تیر با ران کرد ند ) چرا که در
کو چه ها ی تنگ و تاریک با آ ن با فت ویژه !! نه خبر نگاری و جود دارد نه کسی
جرا ت می کند خبر را گزارش دهد . وچنان زهر چشمی از مردم گرفته اند، که وقتی
ماد ری در سو گ از دست دادن عز یز خود عاملین آتش افروزیها ی اجنبی را ( که
به عربی دقیقا حماس مورد نظرش بود) نفرین میکند شوهراش فورا دهان همسرش
را می گیرد وساکت می کند...
سرا نجا م قر با نیا ن ا ین جنا یات مر د م و کو د کان در بند و اسیردر دست های
تر و ر یستهای حما س می با شند که چنان با تبلیغات به شیوه مسلمانی سعی دارند
تما م مرد م غز ه را طر فد ا ر خو د نشا ن بدهند ، و ا ین د ر حالی است که قبل از
بمباران محل خا صی ا ز طر ف اسرا ییل به مر دم در خصوص بمباران آن منطقه
هشدا ر د ا ده میشود ، که هر چه سر یع ترآن منطقه را تخلیه کنند ، ولی تروریست
های حما س از تخلیه و یا از رفتن مرد م به خارج از شهر ممانعت می کنند.
هنوز از کشت و کشتا ر وایجاد وحشتی که حماس برای رسیدن به قدرت در غزه به
و جو د آورده بو د ند از ذهن های مردم و آرشیو های خبری پا ک نشده ، قتل عام
که برای رسیدن به قدرت بین حماس والفتح ، یک قربا نی وجود داشت ، وآن مردم
غزه بود که روزها و شبهای خود را با وحشت و ترس سپری میکردند .
سوال دیگر چگونگی تهیه تسلیحات و تجهیزات حماس میباشد ؟
قسمت عمد ه ا ر سا ل مهما ت و به ا صطلاح موشکهای دست ساز حماس و دیگر
تجهیزات ا ز طر یق مر ز آ بی ا ز جنوب غزه و یا ا ز کانالهایی که محل رفت و آمد
قا چا قچیان و بردن کا رگران قاچاقی برای کار در داخل اسراییل مورد استفاده قرار
میگیرد، صورت می پذ یرد.
حما س از مد تها قبل با همد ستی قاچاقچیان انسان ، از نزد یکی شهر رفح در غزه
از دا خل صحرای مصر تعد ا د ی از کا رگران خارجی را بطور قاچاق وارد اسراییل
کرده و مبا لغ هنگفتی از این کا ر گران می ستا ند ، و ا لبته در این میان تعدادی از
تر و ر یست های خود را نیز از ا ین طریق وارد اسراییل کرده ا ند ، ویکی از عمده
ترین محل های تامین منابع مادی حماس نیز از این راه می باشد .
در ا نتقال تسلیحات از طر یق آب تمام وسا یل و تجهیزات و سلا حها را بطور دقیق
آب بندی شده ، و سپس به ته قا یق بسته میشود بد ین طریق از جلوی گارد ساحلی
به آ سا نی عبور کرده و بخش اصلی مهمات و نیز دلا رها و پولها یی که سرمایه
ملی مردم ایران بوده و توسط ملاها به تروریست ها حماس جهت انجام فعا لیتهای
تر و ریستی، بذ ل و بخشش گردیده از این طریق وارد غزه شده و د ر جر یان کا ر
تروریست های حماس قرار می گیرد . از طر یق شمال غزه نیز چندین تلاش بی ثمر
برای ورود سلاح از جنوب لبنان مرکز دیگر سرکرده تروریست بین المللی مسلما ن
( حسن نصرالله ) به شمال غزه انجام گرفته که درهر بار با شکست روبرو شده .
در این میان گروه تروریستی حماس مگر مدعی شها د ت و رفتن به بهشت و جهاد
در راه الله را یک ار ز ش برای خود نمی دا نند ،اگر ذره ای شرافت داشتند و به آن
اعتقا دا ت واهی خود با ور داشتند ، اسرا ییل به سهو لت د رهای بهشت را با ز
کرده و ز یا ر ت ازآ نجا را به آسا نی برای شا ن مهیا می کند کا فی ا ست مثل مرد
(ا لبته مسلما نان از داشتن چنین صفتی محروم هستند ) جبهه ای جداگانه ای که از
شهرها و مرد م عا د ی فا صله د ا شته ، بطو ری که هیچگو نه ضر ر ی به آ نها
نرسا ند ، بگشا ید!! نه اینکه مثل تر سوها ی بزد ل مردم را در دست های خود
اسیر کرده و در نها یت بعنوان سپر خود قرار دهد ،اما ا نتظا ر بیش ازاین نبا یستی
ا ز افکار کثیف ملایی و تروریستی آنها داشته باشیم .
مقایسه دو منطقه فلسطینی نشین شرق و غرب !!
دو منطقه خود گردان فلسطینی نشین د ر اسرا ییل یکی د ر شرق در جوار مرزهای
اردن ، ودیگری درغرب در جنوب اسراییل هم مر ز با مصر ، اما از نظر هوش و
ذ کا و ت و بهره هوشی گو یا ا ین د و قو م عر ب فلسطینی نشین غرب وشرق
با هم تفاوت های اساسی دارند ؟
عربها سا کن منطقه خو د گردان شرق اسر ا ییل هیچ مشکل تروریستی به وجود
نمی آورند البته اعترا ضات حق مشروع و قانونی هر کس است ولی در این منطقه
حداقل بمب گذاری و پرتاب موشک و یا مجبور کردن انسانهای نیمه عاقل و مجنون
با روش هیپنو تیز یم برای ا نجام حملا ت انتحاری و جو د ندارد ؟ ولی بر خلاف
طرف شرق ، طرف غر بی به یکبا ره مرد ما نی با هو ش وبا ذ کا و ت وبا بهره
هو شی با لای میباشند !! و ا تفا قا شکوفای استعداد آنها در مورد تولید سلاحها و
اتفاقا موشکها ی که تصادفا شباهت بی نظیری به موشک های دست ساز تروریست
های سپاه پا سدا ران دارند، شاهد می با شیم ، که شباهت و تصا د ف تا این اندازه
سوالاتی بسیاری را برای هر عقل سلیم در پی خواهد داشت .
و شگفت ا نگیز تر از همه اینکه یک رابطه محسوس و غیر قا بل انکار بین کشته
شد گا ن تر و ریست ها ی حما س د رغزه و به یکباره مطرح شدن تشیع جنازه به
اصطلاح شهدای مفقود الا ثر رژیم در بعضی از شهر های ایران و جود دارد .
و ا ین روز ها به دست و پا ا فتادن رژیم و تلاش ها ی برای نجات گروه تروریستی
حما س و پیامد آن ارقام نجومی که درکلیه کشورها برای همسو کردن برخی حکام
مسلما ن و یا گر و ها و احزاب و سا زما نهای مسلمان و غیر مسلمان برای هدایت
افکا رعمومی در جهان بر علیه اسراییل هزینه می کند ،نشان دهنده اهمیت وجایگاه
گروه تروریستی حماس در نزد رژیم و بطورکلی اهمیت تروریست ها برای ملا ها را
بخوبی نشان می دهد.
نکته جالب ومهم پخش عروسک هایی در برخی از شهرهای یک کشور مسلمان !!
توسط یک گروه مسلمان تند رو و فوق العا ده خطرناک که رابطه مستقیمی با رژیم
جمهوری اسلامی در مراسم حج در عربستان داشتند و دارند ( به خاطر ملاحضات
و خطر جان خود و خانواده ام و سانسورا جبارا از ذکر نام کشور خوداری میکنم)،
صورت این عروسک ها بطور سمبولیک برای یاد آ ور شدن کشتار کودکان در غزه
با مواد قرمز( تداعی کننده رنگ خون ) رنگین میکنند.
چهارشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۷
حق با ز گشت آ و ا ر گا ن !!!
باز هم رژیم تازی تبار ملایی گرد و غباری در خبر گزاری ها ی مبنی بر بازگشت به اصطلاح
آوارگان فلسطینی به کشور اسرائیل به راه اندا خته و فتنه جد یدی را در حال آز ما یش مردم
د نیا و همچنین عجز و نا توانی د و لت اسرا ییل ا ز پا سخگویی مناسب به این اراجیف رژیم
جمهوری اسلامی را بخوبی نشان می دهد.ا صرار وقیحا نه خاص ملا یی درخصوص با زگشت
تروریست های فلسطینی به اسرائیل و تطمیع و رشوه دادن به بر خی از مرا کز خبر رسا نی
جهت همسوی با اهد ا ف و خواسته های جمهوری اسلامی و تر یبون ملا ها در جهان شدن و
عدم اطلاع کافی و دقیق مردم دنیا از نیت شوم و خبیث ملایان ، عملاء در خط سیر حفظ و بقاء
رژیم جنا یت پیشه ملایی گام بر داشته والبته با یستی بخا طر صیانت از جمهوری اسلامی ولو
به بها ی نا بو دی کشور و مرد م ا یران و نا بودی صلح و آرامش در د نیا به این تعداد خبر
گزاری ها که و ظیفه و رسالت خطیر خبر رسا نی را اینگونه با صداقت !! به انجام می رسانند
تبریک گفت.
کشتار دسته جمعی مرد م ایران ، اعدام های د سته جمعی ، نقض حقوق ا ولیه و نقص حریم
خصو صی مردم ایران ، دزدی وغارت ثر وت و منا بع ملی مردم ایران آمو ز ش و حما یت از
ترور یستهای جهان وارائه احکام و فرما نهای اجرای اعمال ترور یستی و بر هم زدن صلح و
آرامش جهانی توسط جمهوری اسلامی و ... و هزاران جنا یت سربسته و سر به مهر دیگری
که بنابه مصلحت و مال اندیشی بر خی کشور های طرف قرداد تجاری با رژیم که صاحبان این
مراکز خبری نیزمیباشند،درج هرگونه خبرعلیه رژیم را جزء مسائل داخلی کشورایران محسوب
کرده و طبعاء دخالت در امور داخلی کشور ها را نقض مسلم رسالت خبر گزاری می دانند.
و این در حالی است که تا بحال هیچ مرجعی پاسخ مناسبی برای سوالا ت که مردم
ایران از ا ین مراکز خبر گزا ری ها و یا اعضا پا رلما نهای بر خی از کشور ها که عملا مزد
بگیر رژ یم جمهوری اسلامی هستند ، نداده ا ند. و این اعضای پارلمان وظیفه دارند درصورت
اقتضا وار د میدان شده و از مطر ح شد ن لوا یح و مصو با تی که ا حتما ل تهد ید منا فع
و بقاء رژیم جمهوری اسلامی را در سطح جهانی داشته با شد ،بگو نه ای مانع تراشی کرده
و از مطرح شدن و تصو یب ا ین لوایح و تصمیمات جلوگیری کرده و رد نما ید.
فر ق بین کشور اسرا ئیل و رژیم جمهوری اسلا می غا صب ایران در این است که اگر اسرائیل
کسی را می کشد و یا اگر کسی را شکنجه می کند و یا اگر دست کسی را که به طرف نیروهای
پلیس اسرائیل سنگ انداخته می شکند و یا اگرکسی را زندا نی می کند وهمه وهمه این اعما ل
غیر ا نسا نی را در مقا بل د ور بین ها ی خبر گزاری ها انجا م می دهد و آ ژا نس های
خبر رسا نی برای ارسا ل سر یع تر ا ین خبر ها بر سر رقا بت با همد یگر بر خاسته و چنان
تصو یر مظلو ما نه ای از تر و ریست ها ارائه می دهند که گویا حملا ت موشکی به شهر ها و
خا نه های مسکونی مردم اسرا ئیل که جرمی غیر از پیرو د ین یهو دی بودن ندارند ، یک کار
پسند یده و یک وظیفه که الله مسلمانان به آنها واگذار کرده و انجام این کشتار و قتل عام جزو
فرا یض د ینی شان واجب میباشد و هر گونه اقدام مقا بله به مثل اسرائیلی ها جز اعمال کفر و
مسبب همه این بلا یا و جنگ و آتش افرو زی ها فقط د ولت اسرا ئیل میباشد ، و این در حالی
است که ر ژ یم جنا یت پیشه ملایی غا صب ا یران ا گر دسته د سته مردم ایران را بکشد و اگر
روستا یی را با خا ک یکسان کند و مردم آن رو ستا را قتل عام کند ( که خود شاهد چند نمونه
از این قتل عام ها بو ده ام ) و اگر هز ا ران ا یرا نی بیگناه که فقط به جرم داشتن اعتقا داتی
مخالف ملا یان سا لیان سال زندانی کند !! باز دنیا را آب می برد و .. !! ا ین خبر گزاری به
ا صطلا ح صا حب ر سا لت خطیر نیز دریغ از اختصاص یک سطر خبری !! و تازه اگر خبری
جسته و گر یخته با امکا نات ابتدایی که چند جوان د لسوز میهن پر ست به خبرگزاری ارسال
میکنند،درج کنند چنان با بی مهری و با بی میلی به درج خبر مبادرت می کنند که گو یا اصل و
ا صا لت خبر دروغ بوده !! و با ا یجا د شک و شبهه از صحت خبر توسط همین تعداد خا ص
آ ژ ا نس های خبری ، ر ژ یم را جری تر و گستا خ تر کرده تا به بنیان و اسا س کار گروهای
مخا لف ر ژ یم بتا ز د و د ر ا ینجا با ز و قا حت خا ص ملا یی و ا ر د مید ا ن شده و تمام
ا خبا ر را د ر وغ خوا نده و ار سال چنین خبرهای را کا ر ا جنبی ها وعده ای معا ند با رژیم
خوا نده و مردم در جمهوری اسلا می ا یران در نها یت آرامش و آسایش و صد البته امنیت به
سبک ملایی ز ند گی میکنند و رژ یم سرتا پا جنایت پیشه جمهوری اسلامی را یک معصوم و
بیگناه به مردم دنیا معرفی می کند وتا زه دست آخر یک چیزی هم طلبکار می شوند
اگر اسراییل غزه را بخا طر اینکه به ترو ر یست های فلسطینی که حملا ت تر و ریستی علیه
شهر های و مردم اسرائیل ا نجام داداند ،اسکان و ما من داده ا ند محا صره میکند ومشکلا تی
برای مردم غزه بو جود می آ ورد صرفا هدفی غیر از تسلیم شدن و یا اخراج تر و ریست ها
از میان مردم غزه را ندا رد ودر واقع اسرا ییل قصد دارد آن تروریستها یی که با موشکها یی
سا خت مشترک رژ یم جمهوری اسلامی و روسیه ، منا طق مسکو نی و شهرها ی اسراییل را
هد ف گر فته ا ند از غزه اخراج کنند ، و همه این مسا یل در جلوی هزاران د وربین و چشمان
نکته سنج خبر گزاری ها ی مختلف دنیا انجام می گیرد . و لی آیا تا به حال این خبر گزاری از
محاصره کل مردم ایران توسط رژ یم و گر سنگی دادن و مرگ تد ر یجی میلیون ها ایرانی و
گستر ش و شیوع ا نو اع ا قسا م مواد مخدر و اعتیاد آور خطرناک آزمایشگاهی که با حما یت
تلو یحی رژیم د ر حال گسترش میباشد خبر و گزارش به جها نیا ن می رسا نند؟ و یا از شیوع
فساد و فحشا و تن فر وشی علنی به سبب مشکلات اقتصادی که ارمغان رژیم به مرد م بوده،
ر ژ یمی که مدعی مهیا کردن مقد ما ت ظهور دوازدهمین بت کیش شیعه میباشد خبر داده اند ؟
و یا نحوه سوار کردن دختران فراری بد بخت توسط اتومبیل های بنز الگانس نیروی( انتظامی
پلیس 110) از کنار پارک باغلا ر باغی و برد ن شان به خانه های مخصوص از جمله شهرک
پرواز و تجاوز و بلا های که بر سرشان می آ ورند وا ینکه چگو نه آینده شان توسط ماموران
مخلص اما م ز ما ن !! تیره و تا ر میشو د خبر ی و یا گزا ر شی تهیه کر د ه ا ند ؟ ، چرا
د یدگاههای مرد م د نیا و کشور های جهان نسبت به افکار و اعمال رژیم و آنچه بر سر مردم
ا یرا ن و مردم دنیا آ و ر ده ا ند به یکباره عوض شد؟ کجا رفت آنهمه ادعا های مبارزه با
ا ستثمار جنسی د ختران زیر 18 سال !!؟ و اینک به جای محکو م کردن رژیم ، تلاش دارند
رژیم را محق جلوه بدهند آیا دنیا از اعما ل نظا رت و کنترل حتی خصو صی تر ین مسا ئل هر
فردایرا نی د رهرساعت از شبانه روز توسط پلیس رژیم خبردارند؟درحالیکه کوچکتر ین کنترل
وگشت پلیس اسراییل را برای جلوگیری از اقدامات تروریستی و بمب گذاری ، بصورت یک سر
فصل مهم خبر ی د ر کلیه خبر گز ا ر ی جا ی خو د را از ا و ل گر فته !! ، آ یا نا مید ن
تروریستهای قاتل و جانی القاعده درعراق و یا درافغانستان و یا در فلسطین بعنوان مسلما نان
مبا ر ز اسلا م و یا گر وهها ی مقا و مت ا سلا می تو سط بر خی کشور های مسلمان !! به
عنوان یک پا د ا ش به این گروه های تروریستی و به رسمیت شناختن تر و ر یست و اعمال
ترور یستی آ نها نیست ؟!! ولی مبا ر زه برای آزادی از یوغ جنایات و شکنجه های رژیم های
اسلا می !! یک حرکت تر و ر یستی بوده و از قبل محکو م شده است چه کسی این معیارهای
تروریست بودن و گروه های مقاومت اسلامی را تعین می کند!!.پس جواب رژیم و قیح ملایی
را در چند سطر می دهم امید وار م د و ستان هم فکر هم در تعمیم این ایده نها یت کوشش خود
را بکنند ، بنابر این جواب رژیم :
بنده شخصا به کمک دوستان و مجامع بین المللی حکومت اسراییل را متقاعد خواهیم نمود که
به تمامی آو ارگان و یا تر و ر یست های فلسطینی حق بر گشتن به ا سرا ییل را بدهد بد ون
آ نکه هیچگو نه دادگاهی و یا باز خواستی و یا زندانی و یا محرومیتی در کار باشد !! ولی
به شرط اینکه بر ای تمام د نیا ا ستا ند ارد عمل یکسا نی ا جرا شود ، بد ین معنی که این
حق با زگشت به سر ز مین های مادری برای تمامی مردم دنیا واز جمله گروهای مخالف رژیم
و میلیو نها آ و ا ره ا یرا نی د ر سر تا سر جها ن د ا ده شو د ،( بد و ن آ نکه هیچگو نه
د ا د گاهی و یا با ز خوا ستی و یا ز ندا نی و یا محرومیتی در کار باشد) !!!! و آن وقت
صورت خبیث و شیطا نی سید علی چلا ق دیدنی تر می شود !!.
سهشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۷
درخواست کمک از آزادی خواهان و مدافعان آزادی در جهان
به آزادی خواهان و مدافعان آزادی در جهان
آری ،
قویتر از آنیم که به زمین خوردنمان فکر کنید ...
نظر به شرایط خفقان و فشاری که بر روی اعضای کمیته مبارزه با سانسور از نظر اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی میباشد ، برای ادامه حیات این نهاد مستقل آزادی خواه که در حوزه دفاع از آزادی بیان و اطلاع رسانی آزاد فعالیت می کند بر آن شدیم تا برای اولین بار در طی این پنج سال درخواست کمک بکنیم با شرایط کنونی که تمامی اعضای کمیته مبارزه با سانسور در حال فعالیت علیه سانسور و سانسور گران هستند ، در شانزده ساعت شبانه روز برای عبور از سد سانسور و فیلترینگ تلاش می کنند ، در این راستا از اشخاص حقیقی و حقوقی که توانایی کمک مالی به این نهاد مستقل را دارند در خواست می کنیم با ما تماس بگیرند . لازم به ذکر است که احزاب و شخصیت های سیاسی با این سازمان تماس برقرار نموده اند تا در صورت قرار گرفتن به زیر چتر حزب مربوطه یا افکار رادیکالی آنها ، ما را مورد حمایت و لطف خود قرار دهند اما خوشبختانه این نهاد هرگز تن به اینگونه حرکات سیاسی غیر اخلاقی تن نداده و نخواهد داد .
توجه داشته باشید در صورت کمک انتظار انجام کار خاصی را نداشته باشید زیرا کمک به این نهاد ، کمک به فرد خاصی نیست و تنها به گسترش آزادی بیان ، اطلاع رسانی آزاد و اهداف آزادی خواهانه این نهاد می باشد . یادآور می شویم کمیته مبارزه با سانسور یک نهاد مستقل و بدون گرایش سیاسی و حزبی است ، این کمیته به صورت مداوم در دوره زمانی 5 ساله در حوزه آزادی بیان و اطلاع رسانی آزادی بدون هیچ گونه محدودیتی فعالیت کرده و می کند و از کلیه افکار و اعقایدی که در بند سانسور و فیلترینگ هستند بدون هیچ جانب داری حمایت می کند .
جهت ارتباط با ما با ايميل زير تماس بگيريد sansour@gmail.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
آدرس جدید و بدون فیلتر
http://www.iranproxyteam.com-- Anti Censorship Committie In Iranhttps://www.iraniazad.com
توجه داشته باشید در صورت کمک انتظار انجام کار خاصی را نداشته باشید زیرا کمک به این نهاد ، کمک به فرد خاصی نیست و تنها به گسترش آزادی بیان ، اطلاع رسانی آزاد و اهداف آزادی خواهانه این نهاد می باشد . یادآور می شویم کمیته مبارزه با سانسور یک نهاد مستقل و بدون گرایش سیاسی و حزبی است ، این کمیته به صورت مداوم در دوره زمانی 5 ساله در حوزه آزادی بیان و اطلاع رسانی آزادی بدون هیچ گونه محدودیتی فعالیت کرده و می کند و از کلیه افکار و اعقایدی که در بند سانسور و فیلترینگ هستند بدون هیچ جانب داری حمایت می کند .
جهت ارتباط با ما با ايميل زير تماس بگيريد sansour@gmail.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
آدرس جدید و بدون فیلتر
http://www.iranproxyteam.com-- Anti Censorship Committie In Iranhttps://www.iraniazad.com
http://www.iraniazad.orgStop Censorship
Mailto:Sansour@gmail.com
سهشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۷
ویژه نامه عبور از سانسور و فیلترینگ
ویژه نامه عبور از سانسور و فیلترینگ
گیرم که می زنی،
گیرم که می بری،
گیرم که می کشی،
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنی!
در خیالشان پنداشتند که ما را با تهدید ، زندان و اعدام از میدان به در کرده اند فکر نکردند که این جوانان قویتر از آن هستند که بخواهند آنها را به زمین بزنند.
کمیته مبارزه با سانسور در راستای آزادی اندیشه و بیان و نیز در راستای گردش آزاد اطلاعات و آزادی اطلاع رسانی که از سال 1382 فعالیت می کند افتخار دارد با معرفی سیستم های جدید خود گام های موثری در این راستا بر دارد .
انجمن ضد سانسور و فیلترینگ
این انجمن در جهت ارتباطات و تبادل اطلاعات بین عموم مردم طراحی و راه اندازی شده است در این انجمن کلیه امور مربوط به سانسور و فیلترینگ به شرح زیر پوشش داده شده است :
1- انجمن فیلترینگ : آخرین راههای عبور از فیلترینگ ، معرفی نرم افزار ها ، سایت های فیلترشکن و اخبار فیلترینگ در این انجمن قرار گرفته است .
2- انجمن اجتماعی و متفرقه : سانسور در اجتماع ، سانسورنشریات ، مصبوعات و کتاب ها ، سانسور موسیقی ، سانسور رسانه های عمومی جز مباحث عمده است انجمن هستند و نیز کلیه اطلاعات مربوط به وبلاگ نویسی و رعایت اصول امنیتی در وبلاگ نویسی و بخش دانلود کتاب های ممنوعه و سانسور شده و آهنگ ها و ویدئو های ممنوعه و سانسور شده در این انجمن قرار گرفته است .
جهت ورود به انجمن ضد سانسور و فیلترینگ به لینک زیر مراجعه کنید :
https://www.iraniazad.com/forum/
http://www.iraniazad.org/forum/
پروکسی های فارسی :
این پروکسی ها با بهره گیری از پروتکل امنیتی اس اس ال غیر قابل فیلتر بوده و در آنها می توانید به لیست بدون فیلتر کلیه سایت های خبری ، سیاسی ، زنان ، رادیووتلوزیون ، سرگرمی و موسیقی و وبلاگ ها دسترسی داشته باشید .
https://www.18-tir.com
https://www.ahmadinejad.ws
https://www.meshkini.com
https://www.iransun.net
https://www.vgy7.com
https://www.iranproxy1.com
https://www.netvacy.com
https://www.zendanban.com
https://www.f-1.name
پروکسی های بین المللی به 24 زبان زنده دنیا :
این پروکسی ها به کلیه کاربران اینترنت در دنیا سرویس می دهند این پروکسی ها با ترجمه به 24 زبان زنده دنیا گامی موثر در احیای آزادی بیان در کشورهای سانسور گر می باشد :
https://www.freedom-freedom.com
https://www.freedom2world.com
https://www.iranpr0xy.com
https://www.sosiranian.com
ایران پروکسی بلاگ :
این سرویس جهت رفع فیلتر کلیه وبلاگ های فیلتر شده در ایران هست به طوری که وارد این سیستم شده و آدرس وبلاگ مورد نظر را وارد کرده و بدون سانسور و فیلترینگ وبلاگ مورد نظر را مشاهده کرده و از مطالب آن استفاده می کنید :
https://iraniazad.com/blog.php
http://iraniazad.org/blog.php
ایران پروکسی موبایل :
این سرویس جهت دسترسی داشتن به اینترنت بدون سانسور و فیلترینگ از طریق موبایل راه اندازی شده است برای استفاده از این سرویس به آدرس زیر مراجعه کنید :
https://www.freedom2world.com/mobile.php
https://www.freedom-freedom.com/mobile.php
https://www.iranpr0xy.com/mobile.php
https://www.sosiranian.com/mobile.php
سرویس پروکسی برای سایت ها و وبلاگ ها :
با استفاده از این سرویس می توانید سایت و وبلاگ خود را به یک فیلترشکن قوی تبدیل کنید تا کاربران بتوانندد به راحتی از سد سانسور و فیلترینگ عبور کنند
https://www.freedom2world.com/your.php
https://www.freedom-freedom.com/ your.php
https://www.iranpr0xy.com/your.php
https://www.sosiranian.com/your.php
هم میهنان و یاران گرامی با قرار دادن ویژه نامه عبور از سانسور و فیلترینگ در سایت ها و بلاگ های خود ما را در این راه یاری رسانید تا کاربرانی که پشت سد سانسور و فیلترینگ محبوس شده اند بتوانند به دنیای آزاد اطلاعات و اینترنت دسترسی داشته باشند .
جهت ارائه پیشنهادات ، انتقادات و نظرات خود می توانید با ایمیل های زیر تماس بگیرید
Sansour@Gmail.Com
Info@Iraniazad.Com
Anti Censorship Committie In Iranhttps://www.iraniazad.com
http://www.iraniazad.org
گیرم که می زنی،
گیرم که می بری،
گیرم که می کشی،
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنی!
در خیالشان پنداشتند که ما را با تهدید ، زندان و اعدام از میدان به در کرده اند فکر نکردند که این جوانان قویتر از آن هستند که بخواهند آنها را به زمین بزنند.
کمیته مبارزه با سانسور در راستای آزادی اندیشه و بیان و نیز در راستای گردش آزاد اطلاعات و آزادی اطلاع رسانی که از سال 1382 فعالیت می کند افتخار دارد با معرفی سیستم های جدید خود گام های موثری در این راستا بر دارد .
انجمن ضد سانسور و فیلترینگ
این انجمن در جهت ارتباطات و تبادل اطلاعات بین عموم مردم طراحی و راه اندازی شده است در این انجمن کلیه امور مربوط به سانسور و فیلترینگ به شرح زیر پوشش داده شده است :
1- انجمن فیلترینگ : آخرین راههای عبور از فیلترینگ ، معرفی نرم افزار ها ، سایت های فیلترشکن و اخبار فیلترینگ در این انجمن قرار گرفته است .
2- انجمن اجتماعی و متفرقه : سانسور در اجتماع ، سانسورنشریات ، مصبوعات و کتاب ها ، سانسور موسیقی ، سانسور رسانه های عمومی جز مباحث عمده است انجمن هستند و نیز کلیه اطلاعات مربوط به وبلاگ نویسی و رعایت اصول امنیتی در وبلاگ نویسی و بخش دانلود کتاب های ممنوعه و سانسور شده و آهنگ ها و ویدئو های ممنوعه و سانسور شده در این انجمن قرار گرفته است .
جهت ورود به انجمن ضد سانسور و فیلترینگ به لینک زیر مراجعه کنید :
https://www.iraniazad.com/forum/
http://www.iraniazad.org/forum/
پروکسی های فارسی :
این پروکسی ها با بهره گیری از پروتکل امنیتی اس اس ال غیر قابل فیلتر بوده و در آنها می توانید به لیست بدون فیلتر کلیه سایت های خبری ، سیاسی ، زنان ، رادیووتلوزیون ، سرگرمی و موسیقی و وبلاگ ها دسترسی داشته باشید .
https://www.18-tir.com
https://www.ahmadinejad.ws
https://www.meshkini.com
https://www.iransun.net
https://www.vgy7.com
https://www.iranproxy1.com
https://www.netvacy.com
https://www.zendanban.com
https://www.f-1.name
پروکسی های بین المللی به 24 زبان زنده دنیا :
این پروکسی ها به کلیه کاربران اینترنت در دنیا سرویس می دهند این پروکسی ها با ترجمه به 24 زبان زنده دنیا گامی موثر در احیای آزادی بیان در کشورهای سانسور گر می باشد :
https://www.freedom-freedom.com
https://www.freedom2world.com
https://www.iranpr0xy.com
https://www.sosiranian.com
ایران پروکسی بلاگ :
این سرویس جهت رفع فیلتر کلیه وبلاگ های فیلتر شده در ایران هست به طوری که وارد این سیستم شده و آدرس وبلاگ مورد نظر را وارد کرده و بدون سانسور و فیلترینگ وبلاگ مورد نظر را مشاهده کرده و از مطالب آن استفاده می کنید :
https://iraniazad.com/blog.php
http://iraniazad.org/blog.php
ایران پروکسی موبایل :
این سرویس جهت دسترسی داشتن به اینترنت بدون سانسور و فیلترینگ از طریق موبایل راه اندازی شده است برای استفاده از این سرویس به آدرس زیر مراجعه کنید :
https://www.freedom2world.com/mobile.php
https://www.freedom-freedom.com/mobile.php
https://www.iranpr0xy.com/mobile.php
https://www.sosiranian.com/mobile.php
سرویس پروکسی برای سایت ها و وبلاگ ها :
با استفاده از این سرویس می توانید سایت و وبلاگ خود را به یک فیلترشکن قوی تبدیل کنید تا کاربران بتوانندد به راحتی از سد سانسور و فیلترینگ عبور کنند
https://www.freedom2world.com/your.php
https://www.freedom-freedom.com/ your.php
https://www.iranpr0xy.com/your.php
https://www.sosiranian.com/your.php
هم میهنان و یاران گرامی با قرار دادن ویژه نامه عبور از سانسور و فیلترینگ در سایت ها و بلاگ های خود ما را در این راه یاری رسانید تا کاربرانی که پشت سد سانسور و فیلترینگ محبوس شده اند بتوانند به دنیای آزاد اطلاعات و اینترنت دسترسی داشته باشند .
جهت ارائه پیشنهادات ، انتقادات و نظرات خود می توانید با ایمیل های زیر تماس بگیرید
Sansour@Gmail.Com
Info@Iraniazad.Com
Anti Censorship Committie In Iranhttps://www.iraniazad.com
http://www.iraniazad.org
یکشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۷
جان فرزاد کمانگر در خطر است
جنبش آذربایجان برای یکپا رچگی و دمکراسی در ایران
اطلاعیه
هم میهنان : جان فرزاد کمانگر در خطر است
رژیم واپسگرای ولی فقیه حکم قتل او را صادر کرده و می خواهد او را به پای چوبه دار ببرد تا با کشتن وی صدای آزادی خواهی او را در گلو خفه کند و با ایجاد رعب و وحشت در بین معلمان کل کشور به ویژه در استان های کردنشین کلاس درس جوان فردی و آزادگی او رابرای همیشه تعطیل نماید .
اما آیت الله هاشمی عراقی ، آیت الله دری نجف آبادی و آیت الله علی خامنه ای بدانند با کشتن فرزاد کمانگر نه اینکهصدای او قطع و کلاس درسش تعطیل نخواهد شد ، بلکه میلیون ها آذربایجانی نیز به مانند دیگر هم میهنان کرد خود فریاد آزادی خواهی او را این بار در سراسر ایران سر خواهند داد.
جنبش آذربایجان از کلیه هم میهنان به ویژه آذربایجانی ها می خواهد به تائید حکم اعدام فرزاد کمانگر در ديوان عالي کشور بطور گسترده ، چه در داخل ایران و چه درخارج از ایران اعتراض نمایندو آن را به سازمان های حقوق بشری وسایر مراجع ذیربط درتمام دنیادراسرع وقت اعلام وازآن طریق ضمن اعتراض به اعمال غیرانسانی رژم غیرقانونی وقرون وسطائی ملایان حاکم برسرنوشت ایرانیان، به نحومقتضی وکارآ اقدام نمایند.
پاینده ایران و ملت ایران
دبیرخانۀ جنبش آذربایجان
11 جولای 2008
اعدام قريب الوقوع معلم دربند فرزاد کمانگر
فعالان حقوق بشر در ايران
فرزاد کمانگر معلم و از اعضاي مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران از مرداد ماه سال 1385 بازداشت و پس از طي پروسه پر ابهام و سراسر نقض قانون سيستم غيرمستقل قضائي و بي توجه به فقدان اسناد ، در دادگاه اوليه به اعدام محکوم گرديد ، پس از ارجاع پرونده به ديوان عالي کشور و موج حمايتهاي بي سابقه اشخاص و تشکلات بين المللي از فرزاد کمانگر ، فعال مسالمت جو و مدافع خوشنام حقوق بشر و همزمان با تلاش مدافعان حقوق بشر براي احقاق اولين خواسته افکار عمومي که همانا برگزاري دادگاه علني و عادلانه بود و همچنين بررسي شکنجه هاي وحشيانه اي که اين معلم در بازداشتگاههاي 209 اوين ، اطلاعات کرمانشاه و اطلاعات سنندج متحمل گرديده بود نهايتاً اين اميد پديدار گرديد که سيستم قضائي ايران به حمايتهاي بي سابقه و درخواستهاي تشکلات مدافع حقوق بشري که کثرت اعضاي آن بعضا از جمعيت کشور ايران نيز افزونتر بود توجه نمايد و حداقل موجبات بررسي علني و عادلانه پرونده فرزاد کمانگر را فراهم نمايد.
متاسفانه روز گذشته مورخه 20/4/87 اجراي احکام زندان رجايي شهر کرج اقدام به ابلاغ حکم اعدام فرزاد کمانگر به وي نمود و هم زمان از وي خواسته شد که نسبت به نوشتن تقاضاي عفو با قيد فوريت اقدام نمايد و وعده هايي نيز جهت رسيدگي به اين خواسته داده شد.
آقاي فرزاد کمانگر بر اساس اين اعتقاد که مرتکب هيچگونه عملي بر خلاف قانون نشده است از نوشتن عفونامه و تقاضاي بخشش خودداري نمود و نظر به عدم تقاضاي عفو و بخشش فرزاد کمانگر ، حکم اعدام وي به اجراي احکام زندان رجايي شهر ارجاع گرديد و با توجه به اينکه وي محکوميت حبس ندارد ، با دستور آقاي شاهرودي رئيس قوه قضائيه حکم اعدام وي به مرحله اجرا در خواهد آمد.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران بي توجهي سيستم قضائي به هزاران درخواست و تقاضا از آن قوه براي ايجاد شرايط دادرسي عادلانه را استقلال قوه قضائيه نميداند بلکه بالعکس نشان از نفوذ بي حد و حصر سيستم امنيتي در دستگاه قضا قلمداد مينمايد و براي شانه خالي نمودن از پاسخگويي به حمايتهاي جامعه جهاني و مدافعان حقوق بشر و مستندات موجود راهکاري به نام تقاضاي عفو و بخشش را تنها درماني مقطعي ميبيند.
يادآور ميشويم به گواه مستندات و مدعيات ، آقاي فرزاد کمانگر مورد وحشيانه ترين شکنجه ها قرار گرفته است و در عين اين موضوع نامبرده از هرگونه اتهام مبني بر حمل و نگهداري مواد منفجره و عضويت در گروههاي محارب و مخالف جمهوري اسلامي تبرئه گرديده است و نهايتاً به اتهام عضويت در حزب پ.ک.ک که حزبي مخالف دولت ترکيه و سياستهاي آن است تحت عنوان محاربه محکوم به مرگ گرديد.
آقاي خليل بهراميان وکيل مدافع وي عنوان ميدارد که حتي براي اين اتهام و عضويت وي نيز اسنادي در پرونده وجود ندارد ، قابل توجه است که در حال حاضر دهها عضو رسمي و تشکيلاتي اين حزب در زندانهاي ايران به سر ميبرند و هيچ يک تاکنون تحت اين عنوان به اعدام محکوم نگرديده اند و جالب اينکه حتي دولت ترکيه که رهبر اين حزب را در اختيار دارد نيز وي را به مرگ محکوم ننموده است.
معتقديم پرونده فرزاد کمانگر بستري براي نشان دادن حسن نيت سيستم قضائي جمهوري اسلامي است تا نشان دهد به اراده هزاران انسان ارج مينهد و جان انسانها را گرامي ميدارد و حداقل براي برگزاري يک دادرسي عادلانه ميکوشد. از اينرو اميدواريم تا با درک شرايط و چهره مخدوش ايران در عرصه حقوق بشر در نزد جامعه بين الملل و افکار عمومي با خارج نمودن فرزاد کمانگر از بند بيماران عفوني (هپاتيت ، ايدز و سل) و همچنين متوقف نمودن حکم اعدام وي و برگزاري دادگاه علني براي بررسي پرونده وي فصلي جديد را در استقلال قوه قضائيه رقم زند.
دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايرانتهران - جمعه ، 21 تير ماه 1387 برابر با 11-07-2008
---------------------------------------------------------
رنج نامه زندانی سياسی و فعال حقوق بشری، فرزاد كمانگر
اينجانب فرزاد كمانگر معروف به سيامند معلم آموزش و پرورش شهرستان كامياران با 12 سال سابقه تدريس كه يك سال قبل از دستگيري در هنرستان كار و دانش مشغول به تدريس بودم و عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان شهرستان كامياران شاخه كردستان بودم و تا زمان فعاليت اين انجمن و قبل از اعلام ممنوعيت فعاليتهاي آن مسئول روابط عمومي اين انجمن بودم. همچنين عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي ـ آموزشي رويان (نشريه آموزش و پرورش كامياران) بودم كه بعدها به وسيله حراست آموزش و پرورش اين نشريه نيز تعطيل شد.
مدتي نيز عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي كامياران (ئاسك) بودهام و از سال 1384 نيز با آغاز فعاليت مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران به عضويت آن درآمدم. در مرداد 1385 براي پيگيري مسئله درمان بيماري برادرم كه از فعالين سياسي كردستان ميباشد به تهران آمدم و دستگير شدم. در همان روز به مكان نامعلومي انتقال داده شدم. زيرزميني بدون هواكش، تنگ و تاريك بردند، سلولها خالي بود نه زيرانداز نه پتو و نه هيچ شي ديگري آنجا نبود. آنجا بسيار تاريك بود مرا به اتاق ديگري بردند. هنگامي كه مشخصات مرا مينوشتند از قوميتم ميپرسيدند و تا ميگفتم "كُرد" هستم به وسيله شلاق شلنگ مانندي تمام بدنم را شلاق ميزدند. به خاطر مذهب نيز مورد فحاشي، توهين و كتككاري قرار ميدادند. به خاطر موسيقي كُردي كه روي گوشيم موبايلم بود تا ميتوانستند شلاقم ميزدند. دستهايم را ميبستند و روي صندلي مينشاندند و به جاهاي حساس بدنم ... فشار وارد ميكردند و لباسهايم را از تنم به طور كامل خارج ميكردند و با تهديد به تجاوز جنسي با چوب و باتوم آزارم ميدادند.
پاي چپ من در اين مكان به شدت آسيب ديد و به علت ضربههاي همزمان به سرم و شوك الكتريكي بيهوش شدم و از هنگامي كه به هوش آمدم. تا كنون تعادل بدنم را از دست دادهام و بياختيار ميلرزم، پاهايم را زنجير ميكردند و به وسيله شوك الكتريكي كه دستگاهي كوچك و كمري بود به جاهاي مختلف و حساس بدنم شوك ميزدند كه درد بسيار زياد و وحشتناكي داشت بعدها به بازداشتگاه 209 در زندان اوين منتقل شدم. از لحظه ورود به چشمانم چشمبند زدند و در همان راهروي ورودي (همكف، دست چپ بالاتر از اتاق اجراي احكام) مرا به اتاق كوچكي بردند كه در آنجا نيز مرا مورد ضرب و شتم (مشت و لگد) قرار دادند. روز بعد به سنندج منتقل شدم تا برادرم را دستگير كنند. در آنجا از لحظهي ورود به بازداشتگاه با توهين و فحاشي كردن و كتككاري روبهرو شدم. مرا به صندلي بستند و در اتاق بهداري از ساعت 7 صبح تا روز بعد همانگونه گذاشتند. حتي اجازهي دستشوئي رفتن نيز نداشتم. به گونهاي كه مجبور شدم خودم را خيس كنم. بعد از آزار و اذيت بسيار دوباره مرا به بازداشتگاه 209 منتقل كردند. در اتاقهاي طبقهي اول (اطاقهاي سبز بازجويي) مورد بازجويي و كتك و آزار و اذيت قرار دادند.
در 5 شهريورماه 1385 به علت شكنجههاي بسيار ناچاراً مرا به پزشك بردند كه در طبقه اول و در مجاورت اتاقهاي بازجويي قرار داشت كه پزشك آثار كبودي و شكنجه و شلاق زدنها را ثبت كرد كه آثار آن در كمر، گردن، سر، پشت، ران، پاها كاملاً مشهود بود. مدت دو ماه شهريور و مهرماه در سلول انفرادي شماره 43 بودم. كه چون شدت شكنجهها و اذيت و آزار خارج از تصور و بسيار زياد بود مجبور شدم 33 روز اعتصاب غذا نمايم و هنگامي كه خانوادهام را تهديد و احضار ميكردند براي رهايي از شكنجه و اعتراض به اذيت و فشار بر خانوادهام خودم را از پلههاي طبقهي اول پرت كردم تا خودكشي نمايم. مدت نزديك به يك ماه نيز در سلول انفرادي كوچك و بدبويي در انتهاي طبقه اول (113) حبس بودم. كه در اين مدت اجازهي ملاقات و تلفن با خانواده را نداشتم. در مدت 3 ماه انفرادي اجازه هواخوري را هم نداشتم و سپس به سلول چند نفره شماره 10 (راهرو) منتقل شدم و 2 ماه نيز در آنجا بودم. اجازه ملاقات با وكيل يا خانواده را نيز نداشتم. در اواسط ديماه از 209 تهران به بازداشتگاه اطلاعات كرمانشاه واقع در ميدان نفت انتقال داده شدم در حالي كه نه اتهامي داشتم و نه تفهيم اتهام شدم. بازداشتگاهي تنگ و تاريك كه هر گونه جنايتي در آن ميشد.
همه لباسهايم را در اتاق بيرون آوردند و بعد از ضرب و شتم لباسي كثيف و بدبو به من دادند و با ضرب و شتم مرا از راهرو و بازداشتگاه به اتاق افسر نگهباني و از آنجا به راهرو ديگري كه از در كوچكي وارد ميشد بردند. سلول بسيار كوچكي كه در واقع از همه كس مخفي بود و صدايم به جايي نميرسيد. سلول تقريباً يك متر و شصت سانتيمتر در نيم متر بود. دو لامپ كوچك از سقف آويزان بود. هواكش نداشت. آن سلول قبلاً دستشوئي بود و بسيار بدبو و سرد. يك عدد پتوي كثيف در سلول بود. هنگام بيدار شدن بياختيار سرت به ديوار ميخورد. اتاق سرد بود. براي نفس كشيدن مجبور بودم صورتم را روي زمين بگذارم و دهانم را به زير در نزديك بكنم تا نفس بكشم و هنگام خواب يا استراحت هر ساعت چند بار با صداي بلند در را ميزدند تا از استراحت جلوگيري كنند و يا لامپهاي كوچك را خاموش ميكردند. دو روز بعد از ورود مرا به اتاق بازجويي بردند و بدون هيچ سئوالي مرا زير ضربات مشت و لگد گرفتند و توهين و فحاشي كردند. دوباره مرا به سلول بردند صداي راديويي را تا آخر باز ميگذاشتند تا قدرت استراحت و تفكر را از من بگيرند در 24 ساعت 2 بار اجازه دستشويي رفتن داشتم. ماهي بكبار نيز اجازه استحمام چند دقيقهاي داشتم. شكنجههايي كه در آنجا ميشدم مثل:
1. بازي فوتبال: اين اصطلاحي بود كه بازجوها به كار ميبردند، لباسهايم را از تنم در ميآوردند و چهار، پنج نفر مرا دوره ميكردند و با ضربات مشت و لگد به همديگر پاس ميدادند. هنگام افتادن من روي زمين ميخنديدند و با فحاشي كتكم ميزدند.
2. ساعتها روي يك پا مرا نگه ميداشتند و دستهايم را مجبور بودم بالا نگه دارم هرگاه خسته ميشدم دوباره كتكم ميزدند. چون ميدانستند كه پاي چپم آسيب ديده بيشتر روي پاي چپم فشار ميآوردند. صداي قرآن را از ضبط صوت پخش ميكردند تا كسي صدايم را نشنود.
3. در هنگام بازجويي صورتم را زير مشت و سيلي ميگرفتند.
4. زيرزمين بازداشتگاه كه از راهروي اصلي به طرف در هواخوري پلههاي آن با زباله و ريزههاي نان پوشانده ميشد براي اينكه كسي متوجه آن نشود، اتاق شكنجه ديگري بود كه شبها مرا به آنجا ميبردند، دستها و پاهايم را به تختي ميبستند و به وسيلهي شلاقي كه آنرا "ذوالفقار" ميناميدند به زير پاهايم، ساق پا، ران و كمرم ميزدند. درد بسيار زيادي داشت و تا روزها نميتوانستم حتي راه بروم.
5. چون هوا سرد بود و فصل زمستان، اتاق سردي داشتند كه معمولاً به بهانه بازجويي از صبح تا غروب مرا در آن حبس ميكردند و بازجويي هم در كار نبود.
6. در كرمانشاه نيز از شوكهاي الكتريكي استفاده ميكردند و به جاهاي حساس بدنم شوك وارد ميكردند.
7. اجازه استفاده از خميردندان و مسواك را هم نداشتم، غذاي مانده و كم و بدبويي به من ميدادند كه قابل خوردن نبود.
در اينجا نيز براي فشار وارد كردن به من اجازه ملاقات ندادند و حتي دختر مورد علاقهام را نيز دستگير كردند. براي برادرهايم مشكل ايجاد ميكردند و آنها را بازداشت ميكردند. به علت سلول و پتو و لباسهاي غيربهداشتي كثيف و بدبو. دچار ناراحتي پوستي (قارچ) شدم و حتي اجازه ديدن پزشك را هم نداشتم. به علت فشار شكنجهها مجبور شدم. كه 12 روز اعتصاب غذا نمايم. 15 روز آخر بازداشتم سلولم را عوض كردند و به سلول بدبوتر و كثيفتري كه هيچگونه وسيله گرمايي نداشت انتقال دادند. هر روز مورد فحاشي و هتاكي قرار ميگرفتم حتي يكبار به علت ضربههايي كه به بيضههايم زدند بيهوش شدم. شبي نيز لباسهايم را در همان شكنجهگاه (زيرزمين) در آوردند و به تجاوز جنسي تهديدم نمودند و ... براي رهايي از شكنجه چند بار مجبور شدم. كه سرم را به ديوار بكوبم. مرا وادار به اعتراف به مسائل عاطفي و روابط ... وادار ميكردند. صداي آه و ناله سلولهاي ديگر مرتب شنيده ميشد و حتي گاهاً بعضي اقدام به خودكشي مينمودند.
28 اسفندماه به تهران بازداشتگاه 209 منتقل شدم و هر چند به سلول جمعي 121 منتقل شدم ولي باز اجازه ي ملاقات نداشتم. هنوز فشارهاي روحي ـ رواني مانند بازداشت خانواده و جلوگيري از ارتباط با آنها، فحاشي، هتاكي و ... بر من وارد ميكردند.
پروندهام بعد از ماهها بلاتكليفي خردادماه 86 به دادگاه انقلاب شعبه 30 فرستاده شد. بازجوها تهديد ميكردند كه نهايت سعي آنها گرفتن حكم اعدام يا زنداني درازمدت ميباشد. و در صورت اثبات بيگناهيم در دادگاه و آزادي در بيرون از زندان تلافي!؟ ميكنند. نفرت عجيبي كه از من به عنوان يك كُرد، ژورناليست و فعال حقوق بشر داشتند. با وجود همهي فشارها از شكنجه دستبردار نبودند.
دادگاه عدم صلاحيت رسيدگي به پرونده را در تهران اعلام نمود. و رسيدگي پرونده را به سنندج واگذار نمود. با هر بار حمايت مردمي و سازمانهاي حقوق بشر از من و اعتراض به بازداشت و شكنجههاي قانوني آنها عصبانيتر ميشدند و فشارها را بيشتر ميكردند. در شهريورماه 86 به بازداشتگاه سنندج منتقل شدم جايي كه برايم "كابوس وحشتناكي" شده كه هيچگاه از ذهنم و زندگيم خارج نخواهد شد. در حاليكه طبق قانون خودشان من اتهام جديدي نداشتم. از همان لحظه ورود كتككاري و آزار و اذيت جسمي و روانيام آغاز شد.
بازداشتگاه ستاد خبري سنندج يك راهرو اصلي و 5 راهرو مجزا داشت كه در آخرين راهرو و آخرين سلول مرا جاي دادند. جايم را مرتب عوض ميكردند تا روزي رئيس بازداشتگاه همراه چند نفر ديگر مرا بدون دليل ضرب و شتم نمودند و از سلول خارج نمودند روي پلههايي كه 18 پله بود به زيرزمين و اتاقهاي بازجويي منتهي ميشد با ضربهاي كه بر بالاي پلهها از پشت به سرم وارد نمودند به زمين افتادم و چشمانم سياهي رفت با همان حالت مرا از پلهها به پائين كشيده بودند، نميدانم چگونه 18 پله مرا به پائين آورده بودند. چشمانم را باز كردم. درد شديدي در سر و صورت، پهلويم احساس ميكردم با به هوش آمدنم دوباره مرا زير ضربات مشت و لگد گرفتند و بعد از يك ساعت كتككاري دوباره مرا كشان كشان از پلهها بالا كشيدند و به راهروي دوم و سلول كوچكي بردند و به داخل آن پرت كردند. و 2 نفر باز هم مرا زدند تا مجدداً بيهوش شدم. هنگامي كه به هوش آمدم كه صداي اذان عصر را ميشنيدم. صورت و لباسهايم خوني بود. صورتم متورم شده بود. تمام بدنم سياه و كبود شده بود.
قدرت حركت كردن نداشتم بعد از چند ساعت به زور مرا به حمامي انداختند تا صورت خونين و لباسهايم را تميز كنم. لباسهاي خيسم را تنم كردند و به علت وخامت جسميم ساعت 12 شب چند نفر از روساي اطلاعات در حالي كه چشمانم را بسته بودند وضيعت وخيم جسميام را ديدند. و فرداي آن روز مجبور شدند مرا به پزشكي خارج از بازداشتگاه و مستقر در زندان مركزي نشان دهند. به علت آسيبديدگي دندانها و فكم تا چند روز قدرت غذا خوردن هم نداشتم. شبها پنجره سلول را باز ميكردند تا سرما اذيتم كند. به من پتو نميدادند به ناچار مجبور بودم موكت را دور خود بپيچم . اجازه هواخوري ، ملاقات و تلفن نداشتم و بارها و بارها در اتاقهاي بازجويي واقع در زيرزمين مورد ضرب و شتم قرار ميگرفتم. مجبور شدم 5 روز اعتصاب غذا نمايم. بارها سرم را به ديوارهاي زيرزمين ميكوبيدند. و از زيرزمين تا سلول با ضربات مشت و لگد ميبردند. هيچ اتهامي نداشتم نه دركرمانشاه و نه در سنندج.
شكنجه مشهور "جوجه كباب" اصطلاحي بود كه رئيس بازداشتگاه اطلاعات سنندج به كار ميبرد و اكثر شبهايي كه خودش آنجا بود انجام ميداد. دست و پا را ميبست و كف زمين ميانداخت و شلاق ميزد.
صداي گريه ها و ناله هاي زندانيان ديگر كه اكثراً دختر بودند شنيده ميشد و روح هر انساني را آزار ميداد . شبها پنجرهها را باز ميگذاشتند، لباسهايم را در دستشويي كه در زيرزمين بود بعد از كتككاري خيس ميكردند و به همان صورت مرا به سلول ميبردند ، به علت سردي هوا مجبور بودم خودم را لاي پتوي كثيف سلول بپيچانم.
نزديك به 2 ماه نيز در انفراديهاي سنندج بودم، پروندهام در سنندج نيز عدم صلاحيت رسيدگي گرفت و دوباره به تهران منتقل شدم. نزديك به 8 ماه انفرادي آزارهاي جسمي و روحي در اين مدت. روي جسم و اعصاب و روانم تاثير بسيار بدي گذاشته. بعد از يك شب بازداشت در 209 به اندرزگاه 7 زندان اوين در جايي كه مواد مخدر سرگرمي زندانيان محسوب ميشود منتقل شدم و از 27 آبان به زندان رجايي شهر زنداني كه در طبقهبندي سازمان زندانها متعلق به زندانيان خطرناكي چون قتل، آدمربايي و سرقت مسلحانه و ... منتقل شدهام.
با احترام
فرزاد كمانگر
2 آذر 1386
زندان رجائي شهر كرج
اطلاعیه
هم میهنان : جان فرزاد کمانگر در خطر است
رژیم واپسگرای ولی فقیه حکم قتل او را صادر کرده و می خواهد او را به پای چوبه دار ببرد تا با کشتن وی صدای آزادی خواهی او را در گلو خفه کند و با ایجاد رعب و وحشت در بین معلمان کل کشور به ویژه در استان های کردنشین کلاس درس جوان فردی و آزادگی او رابرای همیشه تعطیل نماید .
اما آیت الله هاشمی عراقی ، آیت الله دری نجف آبادی و آیت الله علی خامنه ای بدانند با کشتن فرزاد کمانگر نه اینکهصدای او قطع و کلاس درسش تعطیل نخواهد شد ، بلکه میلیون ها آذربایجانی نیز به مانند دیگر هم میهنان کرد خود فریاد آزادی خواهی او را این بار در سراسر ایران سر خواهند داد.
جنبش آذربایجان از کلیه هم میهنان به ویژه آذربایجانی ها می خواهد به تائید حکم اعدام فرزاد کمانگر در ديوان عالي کشور بطور گسترده ، چه در داخل ایران و چه درخارج از ایران اعتراض نمایندو آن را به سازمان های حقوق بشری وسایر مراجع ذیربط درتمام دنیادراسرع وقت اعلام وازآن طریق ضمن اعتراض به اعمال غیرانسانی رژم غیرقانونی وقرون وسطائی ملایان حاکم برسرنوشت ایرانیان، به نحومقتضی وکارآ اقدام نمایند.
پاینده ایران و ملت ایران
دبیرخانۀ جنبش آذربایجان
11 جولای 2008
اعدام قريب الوقوع معلم دربند فرزاد کمانگر
فعالان حقوق بشر در ايران
فرزاد کمانگر معلم و از اعضاي مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران از مرداد ماه سال 1385 بازداشت و پس از طي پروسه پر ابهام و سراسر نقض قانون سيستم غيرمستقل قضائي و بي توجه به فقدان اسناد ، در دادگاه اوليه به اعدام محکوم گرديد ، پس از ارجاع پرونده به ديوان عالي کشور و موج حمايتهاي بي سابقه اشخاص و تشکلات بين المللي از فرزاد کمانگر ، فعال مسالمت جو و مدافع خوشنام حقوق بشر و همزمان با تلاش مدافعان حقوق بشر براي احقاق اولين خواسته افکار عمومي که همانا برگزاري دادگاه علني و عادلانه بود و همچنين بررسي شکنجه هاي وحشيانه اي که اين معلم در بازداشتگاههاي 209 اوين ، اطلاعات کرمانشاه و اطلاعات سنندج متحمل گرديده بود نهايتاً اين اميد پديدار گرديد که سيستم قضائي ايران به حمايتهاي بي سابقه و درخواستهاي تشکلات مدافع حقوق بشري که کثرت اعضاي آن بعضا از جمعيت کشور ايران نيز افزونتر بود توجه نمايد و حداقل موجبات بررسي علني و عادلانه پرونده فرزاد کمانگر را فراهم نمايد.
متاسفانه روز گذشته مورخه 20/4/87 اجراي احکام زندان رجايي شهر کرج اقدام به ابلاغ حکم اعدام فرزاد کمانگر به وي نمود و هم زمان از وي خواسته شد که نسبت به نوشتن تقاضاي عفو با قيد فوريت اقدام نمايد و وعده هايي نيز جهت رسيدگي به اين خواسته داده شد.
آقاي فرزاد کمانگر بر اساس اين اعتقاد که مرتکب هيچگونه عملي بر خلاف قانون نشده است از نوشتن عفونامه و تقاضاي بخشش خودداري نمود و نظر به عدم تقاضاي عفو و بخشش فرزاد کمانگر ، حکم اعدام وي به اجراي احکام زندان رجايي شهر ارجاع گرديد و با توجه به اينکه وي محکوميت حبس ندارد ، با دستور آقاي شاهرودي رئيس قوه قضائيه حکم اعدام وي به مرحله اجرا در خواهد آمد.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران بي توجهي سيستم قضائي به هزاران درخواست و تقاضا از آن قوه براي ايجاد شرايط دادرسي عادلانه را استقلال قوه قضائيه نميداند بلکه بالعکس نشان از نفوذ بي حد و حصر سيستم امنيتي در دستگاه قضا قلمداد مينمايد و براي شانه خالي نمودن از پاسخگويي به حمايتهاي جامعه جهاني و مدافعان حقوق بشر و مستندات موجود راهکاري به نام تقاضاي عفو و بخشش را تنها درماني مقطعي ميبيند.
يادآور ميشويم به گواه مستندات و مدعيات ، آقاي فرزاد کمانگر مورد وحشيانه ترين شکنجه ها قرار گرفته است و در عين اين موضوع نامبرده از هرگونه اتهام مبني بر حمل و نگهداري مواد منفجره و عضويت در گروههاي محارب و مخالف جمهوري اسلامي تبرئه گرديده است و نهايتاً به اتهام عضويت در حزب پ.ک.ک که حزبي مخالف دولت ترکيه و سياستهاي آن است تحت عنوان محاربه محکوم به مرگ گرديد.
آقاي خليل بهراميان وکيل مدافع وي عنوان ميدارد که حتي براي اين اتهام و عضويت وي نيز اسنادي در پرونده وجود ندارد ، قابل توجه است که در حال حاضر دهها عضو رسمي و تشکيلاتي اين حزب در زندانهاي ايران به سر ميبرند و هيچ يک تاکنون تحت اين عنوان به اعدام محکوم نگرديده اند و جالب اينکه حتي دولت ترکيه که رهبر اين حزب را در اختيار دارد نيز وي را به مرگ محکوم ننموده است.
معتقديم پرونده فرزاد کمانگر بستري براي نشان دادن حسن نيت سيستم قضائي جمهوري اسلامي است تا نشان دهد به اراده هزاران انسان ارج مينهد و جان انسانها را گرامي ميدارد و حداقل براي برگزاري يک دادرسي عادلانه ميکوشد. از اينرو اميدواريم تا با درک شرايط و چهره مخدوش ايران در عرصه حقوق بشر در نزد جامعه بين الملل و افکار عمومي با خارج نمودن فرزاد کمانگر از بند بيماران عفوني (هپاتيت ، ايدز و سل) و همچنين متوقف نمودن حکم اعدام وي و برگزاري دادگاه علني براي بررسي پرونده وي فصلي جديد را در استقلال قوه قضائيه رقم زند.
دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايرانتهران - جمعه ، 21 تير ماه 1387 برابر با 11-07-2008
---------------------------------------------------------
رنج نامه زندانی سياسی و فعال حقوق بشری، فرزاد كمانگر
اينجانب فرزاد كمانگر معروف به سيامند معلم آموزش و پرورش شهرستان كامياران با 12 سال سابقه تدريس كه يك سال قبل از دستگيري در هنرستان كار و دانش مشغول به تدريس بودم و عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان شهرستان كامياران شاخه كردستان بودم و تا زمان فعاليت اين انجمن و قبل از اعلام ممنوعيت فعاليتهاي آن مسئول روابط عمومي اين انجمن بودم. همچنين عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي ـ آموزشي رويان (نشريه آموزش و پرورش كامياران) بودم كه بعدها به وسيله حراست آموزش و پرورش اين نشريه نيز تعطيل شد.
مدتي نيز عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي كامياران (ئاسك) بودهام و از سال 1384 نيز با آغاز فعاليت مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران به عضويت آن درآمدم. در مرداد 1385 براي پيگيري مسئله درمان بيماري برادرم كه از فعالين سياسي كردستان ميباشد به تهران آمدم و دستگير شدم. در همان روز به مكان نامعلومي انتقال داده شدم. زيرزميني بدون هواكش، تنگ و تاريك بردند، سلولها خالي بود نه زيرانداز نه پتو و نه هيچ شي ديگري آنجا نبود. آنجا بسيار تاريك بود مرا به اتاق ديگري بردند. هنگامي كه مشخصات مرا مينوشتند از قوميتم ميپرسيدند و تا ميگفتم "كُرد" هستم به وسيله شلاق شلنگ مانندي تمام بدنم را شلاق ميزدند. به خاطر مذهب نيز مورد فحاشي، توهين و كتككاري قرار ميدادند. به خاطر موسيقي كُردي كه روي گوشيم موبايلم بود تا ميتوانستند شلاقم ميزدند. دستهايم را ميبستند و روي صندلي مينشاندند و به جاهاي حساس بدنم ... فشار وارد ميكردند و لباسهايم را از تنم به طور كامل خارج ميكردند و با تهديد به تجاوز جنسي با چوب و باتوم آزارم ميدادند.
پاي چپ من در اين مكان به شدت آسيب ديد و به علت ضربههاي همزمان به سرم و شوك الكتريكي بيهوش شدم و از هنگامي كه به هوش آمدم. تا كنون تعادل بدنم را از دست دادهام و بياختيار ميلرزم، پاهايم را زنجير ميكردند و به وسيله شوك الكتريكي كه دستگاهي كوچك و كمري بود به جاهاي مختلف و حساس بدنم شوك ميزدند كه درد بسيار زياد و وحشتناكي داشت بعدها به بازداشتگاه 209 در زندان اوين منتقل شدم. از لحظه ورود به چشمانم چشمبند زدند و در همان راهروي ورودي (همكف، دست چپ بالاتر از اتاق اجراي احكام) مرا به اتاق كوچكي بردند كه در آنجا نيز مرا مورد ضرب و شتم (مشت و لگد) قرار دادند. روز بعد به سنندج منتقل شدم تا برادرم را دستگير كنند. در آنجا از لحظهي ورود به بازداشتگاه با توهين و فحاشي كردن و كتككاري روبهرو شدم. مرا به صندلي بستند و در اتاق بهداري از ساعت 7 صبح تا روز بعد همانگونه گذاشتند. حتي اجازهي دستشوئي رفتن نيز نداشتم. به گونهاي كه مجبور شدم خودم را خيس كنم. بعد از آزار و اذيت بسيار دوباره مرا به بازداشتگاه 209 منتقل كردند. در اتاقهاي طبقهي اول (اطاقهاي سبز بازجويي) مورد بازجويي و كتك و آزار و اذيت قرار دادند.
در 5 شهريورماه 1385 به علت شكنجههاي بسيار ناچاراً مرا به پزشك بردند كه در طبقه اول و در مجاورت اتاقهاي بازجويي قرار داشت كه پزشك آثار كبودي و شكنجه و شلاق زدنها را ثبت كرد كه آثار آن در كمر، گردن، سر، پشت، ران، پاها كاملاً مشهود بود. مدت دو ماه شهريور و مهرماه در سلول انفرادي شماره 43 بودم. كه چون شدت شكنجهها و اذيت و آزار خارج از تصور و بسيار زياد بود مجبور شدم 33 روز اعتصاب غذا نمايم و هنگامي كه خانوادهام را تهديد و احضار ميكردند براي رهايي از شكنجه و اعتراض به اذيت و فشار بر خانوادهام خودم را از پلههاي طبقهي اول پرت كردم تا خودكشي نمايم. مدت نزديك به يك ماه نيز در سلول انفرادي كوچك و بدبويي در انتهاي طبقه اول (113) حبس بودم. كه در اين مدت اجازهي ملاقات و تلفن با خانواده را نداشتم. در مدت 3 ماه انفرادي اجازه هواخوري را هم نداشتم و سپس به سلول چند نفره شماره 10 (راهرو) منتقل شدم و 2 ماه نيز در آنجا بودم. اجازه ملاقات با وكيل يا خانواده را نيز نداشتم. در اواسط ديماه از 209 تهران به بازداشتگاه اطلاعات كرمانشاه واقع در ميدان نفت انتقال داده شدم در حالي كه نه اتهامي داشتم و نه تفهيم اتهام شدم. بازداشتگاهي تنگ و تاريك كه هر گونه جنايتي در آن ميشد.
همه لباسهايم را در اتاق بيرون آوردند و بعد از ضرب و شتم لباسي كثيف و بدبو به من دادند و با ضرب و شتم مرا از راهرو و بازداشتگاه به اتاق افسر نگهباني و از آنجا به راهرو ديگري كه از در كوچكي وارد ميشد بردند. سلول بسيار كوچكي كه در واقع از همه كس مخفي بود و صدايم به جايي نميرسيد. سلول تقريباً يك متر و شصت سانتيمتر در نيم متر بود. دو لامپ كوچك از سقف آويزان بود. هواكش نداشت. آن سلول قبلاً دستشوئي بود و بسيار بدبو و سرد. يك عدد پتوي كثيف در سلول بود. هنگام بيدار شدن بياختيار سرت به ديوار ميخورد. اتاق سرد بود. براي نفس كشيدن مجبور بودم صورتم را روي زمين بگذارم و دهانم را به زير در نزديك بكنم تا نفس بكشم و هنگام خواب يا استراحت هر ساعت چند بار با صداي بلند در را ميزدند تا از استراحت جلوگيري كنند و يا لامپهاي كوچك را خاموش ميكردند. دو روز بعد از ورود مرا به اتاق بازجويي بردند و بدون هيچ سئوالي مرا زير ضربات مشت و لگد گرفتند و توهين و فحاشي كردند. دوباره مرا به سلول بردند صداي راديويي را تا آخر باز ميگذاشتند تا قدرت استراحت و تفكر را از من بگيرند در 24 ساعت 2 بار اجازه دستشويي رفتن داشتم. ماهي بكبار نيز اجازه استحمام چند دقيقهاي داشتم. شكنجههايي كه در آنجا ميشدم مثل:
1. بازي فوتبال: اين اصطلاحي بود كه بازجوها به كار ميبردند، لباسهايم را از تنم در ميآوردند و چهار، پنج نفر مرا دوره ميكردند و با ضربات مشت و لگد به همديگر پاس ميدادند. هنگام افتادن من روي زمين ميخنديدند و با فحاشي كتكم ميزدند.
2. ساعتها روي يك پا مرا نگه ميداشتند و دستهايم را مجبور بودم بالا نگه دارم هرگاه خسته ميشدم دوباره كتكم ميزدند. چون ميدانستند كه پاي چپم آسيب ديده بيشتر روي پاي چپم فشار ميآوردند. صداي قرآن را از ضبط صوت پخش ميكردند تا كسي صدايم را نشنود.
3. در هنگام بازجويي صورتم را زير مشت و سيلي ميگرفتند.
4. زيرزمين بازداشتگاه كه از راهروي اصلي به طرف در هواخوري پلههاي آن با زباله و ريزههاي نان پوشانده ميشد براي اينكه كسي متوجه آن نشود، اتاق شكنجه ديگري بود كه شبها مرا به آنجا ميبردند، دستها و پاهايم را به تختي ميبستند و به وسيلهي شلاقي كه آنرا "ذوالفقار" ميناميدند به زير پاهايم، ساق پا، ران و كمرم ميزدند. درد بسيار زيادي داشت و تا روزها نميتوانستم حتي راه بروم.
5. چون هوا سرد بود و فصل زمستان، اتاق سردي داشتند كه معمولاً به بهانه بازجويي از صبح تا غروب مرا در آن حبس ميكردند و بازجويي هم در كار نبود.
6. در كرمانشاه نيز از شوكهاي الكتريكي استفاده ميكردند و به جاهاي حساس بدنم شوك وارد ميكردند.
7. اجازه استفاده از خميردندان و مسواك را هم نداشتم، غذاي مانده و كم و بدبويي به من ميدادند كه قابل خوردن نبود.
در اينجا نيز براي فشار وارد كردن به من اجازه ملاقات ندادند و حتي دختر مورد علاقهام را نيز دستگير كردند. براي برادرهايم مشكل ايجاد ميكردند و آنها را بازداشت ميكردند. به علت سلول و پتو و لباسهاي غيربهداشتي كثيف و بدبو. دچار ناراحتي پوستي (قارچ) شدم و حتي اجازه ديدن پزشك را هم نداشتم. به علت فشار شكنجهها مجبور شدم. كه 12 روز اعتصاب غذا نمايم. 15 روز آخر بازداشتم سلولم را عوض كردند و به سلول بدبوتر و كثيفتري كه هيچگونه وسيله گرمايي نداشت انتقال دادند. هر روز مورد فحاشي و هتاكي قرار ميگرفتم حتي يكبار به علت ضربههايي كه به بيضههايم زدند بيهوش شدم. شبي نيز لباسهايم را در همان شكنجهگاه (زيرزمين) در آوردند و به تجاوز جنسي تهديدم نمودند و ... براي رهايي از شكنجه چند بار مجبور شدم. كه سرم را به ديوار بكوبم. مرا وادار به اعتراف به مسائل عاطفي و روابط ... وادار ميكردند. صداي آه و ناله سلولهاي ديگر مرتب شنيده ميشد و حتي گاهاً بعضي اقدام به خودكشي مينمودند.
28 اسفندماه به تهران بازداشتگاه 209 منتقل شدم و هر چند به سلول جمعي 121 منتقل شدم ولي باز اجازه ي ملاقات نداشتم. هنوز فشارهاي روحي ـ رواني مانند بازداشت خانواده و جلوگيري از ارتباط با آنها، فحاشي، هتاكي و ... بر من وارد ميكردند.
پروندهام بعد از ماهها بلاتكليفي خردادماه 86 به دادگاه انقلاب شعبه 30 فرستاده شد. بازجوها تهديد ميكردند كه نهايت سعي آنها گرفتن حكم اعدام يا زنداني درازمدت ميباشد. و در صورت اثبات بيگناهيم در دادگاه و آزادي در بيرون از زندان تلافي!؟ ميكنند. نفرت عجيبي كه از من به عنوان يك كُرد، ژورناليست و فعال حقوق بشر داشتند. با وجود همهي فشارها از شكنجه دستبردار نبودند.
دادگاه عدم صلاحيت رسيدگي به پرونده را در تهران اعلام نمود. و رسيدگي پرونده را به سنندج واگذار نمود. با هر بار حمايت مردمي و سازمانهاي حقوق بشر از من و اعتراض به بازداشت و شكنجههاي قانوني آنها عصبانيتر ميشدند و فشارها را بيشتر ميكردند. در شهريورماه 86 به بازداشتگاه سنندج منتقل شدم جايي كه برايم "كابوس وحشتناكي" شده كه هيچگاه از ذهنم و زندگيم خارج نخواهد شد. در حاليكه طبق قانون خودشان من اتهام جديدي نداشتم. از همان لحظه ورود كتككاري و آزار و اذيت جسمي و روانيام آغاز شد.
بازداشتگاه ستاد خبري سنندج يك راهرو اصلي و 5 راهرو مجزا داشت كه در آخرين راهرو و آخرين سلول مرا جاي دادند. جايم را مرتب عوض ميكردند تا روزي رئيس بازداشتگاه همراه چند نفر ديگر مرا بدون دليل ضرب و شتم نمودند و از سلول خارج نمودند روي پلههايي كه 18 پله بود به زيرزمين و اتاقهاي بازجويي منتهي ميشد با ضربهاي كه بر بالاي پلهها از پشت به سرم وارد نمودند به زمين افتادم و چشمانم سياهي رفت با همان حالت مرا از پلهها به پائين كشيده بودند، نميدانم چگونه 18 پله مرا به پائين آورده بودند. چشمانم را باز كردم. درد شديدي در سر و صورت، پهلويم احساس ميكردم با به هوش آمدنم دوباره مرا زير ضربات مشت و لگد گرفتند و بعد از يك ساعت كتككاري دوباره مرا كشان كشان از پلهها بالا كشيدند و به راهروي دوم و سلول كوچكي بردند و به داخل آن پرت كردند. و 2 نفر باز هم مرا زدند تا مجدداً بيهوش شدم. هنگامي كه به هوش آمدم كه صداي اذان عصر را ميشنيدم. صورت و لباسهايم خوني بود. صورتم متورم شده بود. تمام بدنم سياه و كبود شده بود.
قدرت حركت كردن نداشتم بعد از چند ساعت به زور مرا به حمامي انداختند تا صورت خونين و لباسهايم را تميز كنم. لباسهاي خيسم را تنم كردند و به علت وخامت جسميم ساعت 12 شب چند نفر از روساي اطلاعات در حالي كه چشمانم را بسته بودند وضيعت وخيم جسميام را ديدند. و فرداي آن روز مجبور شدند مرا به پزشكي خارج از بازداشتگاه و مستقر در زندان مركزي نشان دهند. به علت آسيبديدگي دندانها و فكم تا چند روز قدرت غذا خوردن هم نداشتم. شبها پنجره سلول را باز ميكردند تا سرما اذيتم كند. به من پتو نميدادند به ناچار مجبور بودم موكت را دور خود بپيچم . اجازه هواخوري ، ملاقات و تلفن نداشتم و بارها و بارها در اتاقهاي بازجويي واقع در زيرزمين مورد ضرب و شتم قرار ميگرفتم. مجبور شدم 5 روز اعتصاب غذا نمايم. بارها سرم را به ديوارهاي زيرزمين ميكوبيدند. و از زيرزمين تا سلول با ضربات مشت و لگد ميبردند. هيچ اتهامي نداشتم نه دركرمانشاه و نه در سنندج.
شكنجه مشهور "جوجه كباب" اصطلاحي بود كه رئيس بازداشتگاه اطلاعات سنندج به كار ميبرد و اكثر شبهايي كه خودش آنجا بود انجام ميداد. دست و پا را ميبست و كف زمين ميانداخت و شلاق ميزد.
صداي گريه ها و ناله هاي زندانيان ديگر كه اكثراً دختر بودند شنيده ميشد و روح هر انساني را آزار ميداد . شبها پنجرهها را باز ميگذاشتند، لباسهايم را در دستشويي كه در زيرزمين بود بعد از كتككاري خيس ميكردند و به همان صورت مرا به سلول ميبردند ، به علت سردي هوا مجبور بودم خودم را لاي پتوي كثيف سلول بپيچانم.
نزديك به 2 ماه نيز در انفراديهاي سنندج بودم، پروندهام در سنندج نيز عدم صلاحيت رسيدگي گرفت و دوباره به تهران منتقل شدم. نزديك به 8 ماه انفرادي آزارهاي جسمي و روحي در اين مدت. روي جسم و اعصاب و روانم تاثير بسيار بدي گذاشته. بعد از يك شب بازداشت در 209 به اندرزگاه 7 زندان اوين در جايي كه مواد مخدر سرگرمي زندانيان محسوب ميشود منتقل شدم و از 27 آبان به زندان رجايي شهر زنداني كه در طبقهبندي سازمان زندانها متعلق به زندانيان خطرناكي چون قتل، آدمربايي و سرقت مسلحانه و ... منتقل شدهام.
با احترام
فرزاد كمانگر
2 آذر 1386
زندان رجائي شهر كرج
جمعه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۶
کانون وبلاگ نویسان ایران حکم غیر انسانی اعدام برای یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ را به شدت محکوم میکند .
فراخوان کانون وبلاگ نویسان ایران برای نجات جان آقای مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ
کانون وبلاگ نویسان ایران ( پن لاگ) تایید حکماعدام آقای مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ را محکوم میکند و از همه وبلاگ نویسان و آزادیخواهان در ایران و جهان برای نجات جان آقای مهرنهاد کمک می طلبد।
آقای مهرنهاد وبلاگ نویس 28 ساله بلوچ و پدر سه فرزند , تنها جرمش ایجاد یک نهاد قانونی برای جوانان بلوچ بوده است. او پس از ده ماه شکنجه و اسارت به جرم واهی محاربه و ارتباط با گروههای غیر قانونی به اعدام محکوم شده است.
خانواده او معتقد هستند که به آقای مهرنهاد در اثر شکنجه آسیب جدی وارد شده و حکم اعدام برای از بین بردن مدرک جرم صادر شده است با تایید حکم اعدام این حکم هر لحظه ممکن است به اجرا در آید.
کانون وبلاگ نویسان ایران بدعت اعدام وبلاگ نویسان را به شدت محکوم میکندو از همه وبلاگ نویسان دعوت میکند که از روز چهارشنبه اول اسفند به مدت یک هفته نام وبلاگ خود را به "مهرنهاد را آزاد کنید" تغییر دهند .کانون وبلاگ نویسان ایران از وبلاگ نویسان و آزاداندیشان میخواهد که در طول این هفته همه تلاش خود را برای لغو حکم اعدام و آزادی یعقوب مهرنهاد به کار گیرند و با تماس با وبلاگ های دیگر و ارگانهای حقوق بشر در هر شهر و کشوری که هستند از اجرای این حکم ناعادلانه جلوگیری کنند.
. باشد که تلاش همگانی ما انسان بیگناهی را از طناب دار برهاند
کانون وبلاگ نویسان ایران((پن لاگ)
برچسبها: اعدام برای یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ
نوشته شده توسط بابك خرمدين
آقای مهرنهاد وبلاگ نویس 28 ساله بلوچ و پدر سه فرزند , تنها جرمش ایجاد یک نهاد قانونی برای جوانان بلوچ بوده است. او پس از ده ماه شکنجه و اسارت به جرم واهی محاربه و ارتباط با گروههای غیر قانونی به اعدام محکوم شده است.
خانواده او معتقد هستند که به آقای مهرنهاد در اثر شکنجه آسیب جدی وارد شده و حکم اعدام برای از بین بردن مدرک جرم صادر شده است با تایید حکم اعدام این حکم هر لحظه ممکن است به اجرا در آید.
کانون وبلاگ نویسان ایران بدعت اعدام وبلاگ نویسان را به شدت محکوم میکندو از همه وبلاگ نویسان دعوت میکند که از روز چهارشنبه اول اسفند به مدت یک هفته نام وبلاگ خود را به "مهرنهاد را آزاد کنید" تغییر دهند .کانون وبلاگ نویسان ایران از وبلاگ نویسان و آزاداندیشان میخواهد که در طول این هفته همه تلاش خود را برای لغو حکم اعدام و آزادی یعقوب مهرنهاد به کار گیرند و با تماس با وبلاگ های دیگر و ارگانهای حقوق بشر در هر شهر و کشوری که هستند از اجرای این حکم ناعادلانه جلوگیری کنند.
. باشد که تلاش همگانی ما انسان بیگناهی را از طناب دار برهاند
کانون وبلاگ نویسان ایران((پن لاگ)
برچسبها: اعدام برای یعقوب مهرنهاد وبلاگ نویس بلوچ
نوشته شده توسط بابك خرمدين
چهارشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۶
توطئه دیگر رژیم در خروج از بحران
توطئه دیگر رژیم در خروج از بحران
رژیم ملائی همواره برای رهائی ا ز بحرانهای که دامن گیر اش بوده سعی بر آن داشته تا با صدور بحران به منطقه و بخصوص کشور های همسایه ، خود را از مرکز بحران خارج ساخته و بیشتر نظاره گر دست پا زدن دیگر کشور ها در بحران باشد و اغلب موفقیت های نسبی نیز در این راه بهمراه داشته.
فتنه اندیشی و جنایت پیشگی ملایان دیگر بر همه دنیا و حتی متحدان سود اندیش کم کم آشکار گشته و در این میان آنچه بیشتر نمود پیدا می کند خسارات و صدمات و آسیب های جبران ناپذیری ناشی از این اتحاد شوم با ملایان که نصیب متحدان میگردد.
بعد از تهدیدات جدی امریکا مبنی بر در هم کوبیدن مراکز تحقیقات و ساخت سلاحهای هسته ای رژیم ملای بخصوص در ماههای اخیر، فتنه انگیز ان رژیم ملائی را بر آن داشته تا با کشاندن بحران در درجه اول به منطقه خاورمیانه و در گام های بعدی درگیر کردن کشور های همسایه با بحران ، بنوعی خود را از بحران برهاند.
در طرف دیگر قضیه ترکیه یکی از متحدان استراتژیک امریکا که سالها است با در اختیار گذاشتن پایگاههای نظامی در خاک خود از جمله انجرلیک و... که برای امریکا از نظر نظامی فوق العاده اهمیت داشته و امریکا در قبال این پایگاهها چنان خدمات بزرگی را برای ترکیه انجام داده و می دهد (که ثمره آن را دولت مسلمان زده!!رجب بی ! بنام خود و بنام کارائی و کاردانی دولت خود به خورد ملت ترکیه می دهد) قرار گرفته.
وبدین منظور ترکیه از دیر باز مورد توجه ویژه ملایان بوده که چه سان این اتحاد را بر هم بزنند ، با بذل بخشش های در اعطای خط لوله گاز گرفته تا همکاری ویژه و بسیار صمیمانه بین دو رژیم در تبادل اسرای پ.ک.ک از طرف رژیم به ترکها و تحویل پناهندگان سیاسی از طرف ترکها به رژیم در این راستا بوده تا بلکه ترکها را از امریکا دور سازد ، که در برخی زمانها به این اهداف خود نزدیک شداند.
بدنبال شکست دیپلماتیک رژیم ملائی و گوشه گیر شدن ملا ها ، بنظر میرسد اینبار برای رهانیدن خود از چنبره محاصره نظامی و حمله احتمالی امریکا راهی جزء صدور شیطنت و خباثت ویژه ملائی نمانده ، رژیم با این فکر که ابتدا با کشاندن پای ترکها به خاک عراق ( شمال عراق) که ریشه دیرینه و ارزوی چندین ساله ترکها در تصاحب این سرزمین ها را یآدآور میشود ، و چهره ترکها را در نزد افکار عمومی خدشه دار سازد.
از سوی دیگر با در گیر شدن ترکها در یک جنگ خانمان سوز و بی نتیجه هم ازبعد نیروی انسانی و هم از نظر اقتصادی دچار تزلزل گردیده و به نقطه ورشکستگی و فلاکت کشانده خواهد شد چرا که هدف اعطای وام های بلاعوض اتحادیه اروپا جهت توسعه و زیر ساخت استانهای شرقی و محرم و رساندن این استانها به حداقل استاندارد استانهای غربی بخصوص استانبول ، بنابر این اعطای این وام ها برای مصارف نظامی و جنگی مغلیر با اهداف اتحادیه اروپا خواهد بود و از سوی دیگر مهمترین مسله نابودی انسانهای که ناگزیر دام جنگ آنها را خواهد ربود.
از جمله مسله مهم و قابل اهمیت دیگر در صورت حمله نظامی نیرو های ترک به شمال عراق ، یک مسله داخلی و کوچک کشورترکیه به یک بحران فرسایشی و بی نتیجه جهانی مبدل خواهد شد که هزینه های زیادی را برای طرفین ببار خواهد آورد.
در صورت تهاجم نظامی ترکیه به عراق ، درگیری ترکها با یک حزب جای خود را به مسله پر اهمیت و موضوع حساس بنام درگیری ترکها با ملت کرد و بدنبال آن امریکا به بهانه پشتیبانی از متحد کرد خود یعنی دولت خودمختار کردستان در شمال عراق و برای حفظ منافع خود دست به حمایت از کرد ها زده و در واقع همان اهداف که ملا ها از این بحران سازی داشتند را عملی خواهند نمود، که در نهایت سبب از هم گسیختن اتحاد ترکها با امریکا شده و ....
متاسفانه برخی از کوته فکران متعصب و سیاسیون عوام نیز ابزار کار مناسبی برای این موضوع بودند ، البته در این میان اهدافی که احزاب مخالف دولت از تحریک و تهییج افکار عمومی برای تهاجم به شمال عراق را داشتند ، بیشتر بایستی در جای دیگر جستجو کرد ، چرا که هدف آنها بیشتر جهت شکست حزب حاکم و در گیر کردن حزب حاکم در باتلاق جنگ و در نهایت دور شدن از برنامه های عمرانی و زیر بنای می باشد ، که در نهایت سقوط حزب حاکم را در برخواهد داشت.
اصرا ر بر قبول و تصویب لایحه حمله نظامی ارتش و ورود به شمال عراق در تعقیب پ.ک.ک در مجلس آنهم با عجله و بی مطالعه ، باعث گردیده تا آنچه تابحال ترکها بعنوان اهرم فشار و ترس به حزب پ. ک. ک رو میکردند ، لوث شده و اعتبار خود را از دست بدهد.
به دلیل موقعیت خاص کردستان و قرار گرفتن این منطقه در مثلث سه کشور ایران ، ترکیه و عراق ، و نیز قرار گرفتن دولت خودمختار کرد ستان عراق در این منطقه که هم پیمان و متحد امریکا میباشد اهمیت بیش از بیش این منطقه را افزوده ، کما اینکه تنها منطقه آرام و دارای امنیت کامل در کشور عراق همین دولت خود مختار کردستان عراق میباشد، از سوی دیگر داشتن مرز های نسبتا طولانی ترکها با عراق نیز از همین منطقه کردستان میباشد.
با بررسی کارنامه حزب پ.ک.ک که در این بیست چهار سال مبارزه مسلحانه خود با دولت مرکزی ترکیه دست زده ، هرگز در طول این دوران مبارزاتشون به چنین موفقیت های از نظر آنها(حزب پ.ک.ک.) و چنین جنایت های از نظر ترکیه دست نزده بودند ، اهم مبارزات آنها در طول این دوران بیشتر جنبه تبلیغاتی و اظهار وجود بود و بس ، و چه بسا ممکن بود در درگیری چند پلیس یا ارتشی را بکشند که این آمار از 3سه نفر در هر عملیات بالاتر نمی رفت.
با جای گرفتن نیرو های پ.ک.ک در شما ل عراق و حمایت ضمنی مسعود بارزانی رئیس حکومت بخش خودمختار کردستان عراق از این حزب ، زمینه مناسبی برای عملی شدن نیات شوم ملایان در فرار از بحران حمله نظامی امریکا بدست آمد.
بدین منظور با شایعات که از چند ماه قبل در خبر گزاری ها بوده مبنی بر همکاری و پیوستن بخش بزرگی از تروریست های القاعده به حزب پ.ک.ک که قصد دارند پ.ک.ک را در مبارزه با دولت مرکزی ترکیه یاری دهند. در چنین اوضاع و احوالی سیاست خارجی رژیم که تابعی از نیات همیشه شوم و فتنه انگیز ملایان را داشته ، با نفوذ جاسوسان و ماموران تروریست سپاه پاسداران خود در حزب پ.ک.ک با نام القاعده ( که با استفاده از عدم آگاهی و نداشتن اطلاعات درست مردم منطقه انجام گرفته) در طی نزدیک به دو هفته با یک برنامه فوق العاده حرفه ای و حساب شده تروریستی ابتداء یک پایگاه کما ندو ترک ها محاصره و سیزده سرباز را به قتل میرسانند. سپس در یک برنامه کاملا حرفه ای و مختص به یک ارتش سازماندهی شده !!کاروان ارتش ترکیه محاصره و با انفجار پل بیش از دوازده سرباز را به قتل رسانده و دهها تن دیگر را به اسارت گرفته و به مکان نامعلومی می برند؟
آیا پ.ک.ک در این چند روز توانای نظامی و انجام عملیات خود را به یکباره بالا برده؟
آیا پ.ک.ک تابحال کسی را بعنوان اسیر گرفته بوده؟
با توجه به بافت اعضای پ.ک.ک ، اغلب این افراد یک پیوند عاطفی با دیگر مردم ترکیه دارند و از سوی دیگر فامیل برخی از اعضای پ.ک.ک سرباز بوده و بنابر اگرچه در حال نبرد با دولت مرکزی میباشند ، ولی هرگز چنین قساوتی را در حق هموطنان خود نمی کنند ، بنابر قاتلین کسانی هستند که یا حرفه ای انسان را به قتل می رسانند و یا حداقل بیگانه با آب و خاک این منطقه میباشند که چنین بیرحمانه انسانها را به قتل می رسانند.
با بررسی نوع و نحوه عملیات توسط متخصصین معلوم خواهد شد که انجام این حملات از عهده پ.ک.ک خارج بوده و تقریبا محال میباشد چرا که نه توانای گرفتن اسیر را دارا میباشد نه عقل آن را دارد ، بلکه این کار از عهده یک ارتش کاملا سازماندهی شده بر می آید، که مهمترین دلیل بطلان بر انجام چنین عملیات توسط پ.ک.ک را می رساند.
پس با بررسی دقیق تر جمع قضایای چند ماهه اخیر ، نکاتی قابل توجهی را برای ما روشن خواهد ساخت ، اولا با ورود ارتش ترکیه به شمال عراق و بدنبال آن دفاع حکومت بخش خودمختار کردستان از سرزمین های خود پای امریکا را به میان خواهد کشاند چرا که برای حمایت از متحد خود وارد عمل شده و با ارتش ترک درگیر خواهد و به دنبال آن اتحاد بین امریکا و ترکها از بین رفته و کلیه پایگا هها امریکا در ترکیه بسته و با از دست دادن متحد ترک امریکا 30% از توانای حمله به تاسیات ساخت سلاحهای هسته ای رژیم را از دست خواهد دادو در واقع به تعویق افتادن حمله و کسب امتیاز زمان توسط رژِیم برای ادامه جنایت کاری های خود .
همگامی و همکاری پ.ک.ک با القاعده در واقع حقایق یک روی سکه میباشد و هدف واقعی که رژیم ملایان از این پروژه فتنه انگیز خود دنبال می کنند ، رهایی از بن بست جدی حمله نظامی امریکا به مراکز وتاسیسات و ساخت سلاحهای هسته ای رژیم ، غیر قابل انکار مبیباشد
رژیم ملائی همواره برای رهائی ا ز بحرانهای که دامن گیر اش بوده سعی بر آن داشته تا با صدور بحران به منطقه و بخصوص کشور های همسایه ، خود را از مرکز بحران خارج ساخته و بیشتر نظاره گر دست پا زدن دیگر کشور ها در بحران باشد و اغلب موفقیت های نسبی نیز در این راه بهمراه داشته.
فتنه اندیشی و جنایت پیشگی ملایان دیگر بر همه دنیا و حتی متحدان سود اندیش کم کم آشکار گشته و در این میان آنچه بیشتر نمود پیدا می کند خسارات و صدمات و آسیب های جبران ناپذیری ناشی از این اتحاد شوم با ملایان که نصیب متحدان میگردد.
بعد از تهدیدات جدی امریکا مبنی بر در هم کوبیدن مراکز تحقیقات و ساخت سلاحهای هسته ای رژیم ملای بخصوص در ماههای اخیر، فتنه انگیز ان رژیم ملائی را بر آن داشته تا با کشاندن بحران در درجه اول به منطقه خاورمیانه و در گام های بعدی درگیر کردن کشور های همسایه با بحران ، بنوعی خود را از بحران برهاند.
در طرف دیگر قضیه ترکیه یکی از متحدان استراتژیک امریکا که سالها است با در اختیار گذاشتن پایگاههای نظامی در خاک خود از جمله انجرلیک و... که برای امریکا از نظر نظامی فوق العاده اهمیت داشته و امریکا در قبال این پایگاهها چنان خدمات بزرگی را برای ترکیه انجام داده و می دهد (که ثمره آن را دولت مسلمان زده!!رجب بی ! بنام خود و بنام کارائی و کاردانی دولت خود به خورد ملت ترکیه می دهد) قرار گرفته.
وبدین منظور ترکیه از دیر باز مورد توجه ویژه ملایان بوده که چه سان این اتحاد را بر هم بزنند ، با بذل بخشش های در اعطای خط لوله گاز گرفته تا همکاری ویژه و بسیار صمیمانه بین دو رژیم در تبادل اسرای پ.ک.ک از طرف رژیم به ترکها و تحویل پناهندگان سیاسی از طرف ترکها به رژیم در این راستا بوده تا بلکه ترکها را از امریکا دور سازد ، که در برخی زمانها به این اهداف خود نزدیک شداند.
بدنبال شکست دیپلماتیک رژیم ملائی و گوشه گیر شدن ملا ها ، بنظر میرسد اینبار برای رهانیدن خود از چنبره محاصره نظامی و حمله احتمالی امریکا راهی جزء صدور شیطنت و خباثت ویژه ملائی نمانده ، رژیم با این فکر که ابتدا با کشاندن پای ترکها به خاک عراق ( شمال عراق) که ریشه دیرینه و ارزوی چندین ساله ترکها در تصاحب این سرزمین ها را یآدآور میشود ، و چهره ترکها را در نزد افکار عمومی خدشه دار سازد.
از سوی دیگر با در گیر شدن ترکها در یک جنگ خانمان سوز و بی نتیجه هم ازبعد نیروی انسانی و هم از نظر اقتصادی دچار تزلزل گردیده و به نقطه ورشکستگی و فلاکت کشانده خواهد شد چرا که هدف اعطای وام های بلاعوض اتحادیه اروپا جهت توسعه و زیر ساخت استانهای شرقی و محرم و رساندن این استانها به حداقل استاندارد استانهای غربی بخصوص استانبول ، بنابر این اعطای این وام ها برای مصارف نظامی و جنگی مغلیر با اهداف اتحادیه اروپا خواهد بود و از سوی دیگر مهمترین مسله نابودی انسانهای که ناگزیر دام جنگ آنها را خواهد ربود.
از جمله مسله مهم و قابل اهمیت دیگر در صورت حمله نظامی نیرو های ترک به شمال عراق ، یک مسله داخلی و کوچک کشورترکیه به یک بحران فرسایشی و بی نتیجه جهانی مبدل خواهد شد که هزینه های زیادی را برای طرفین ببار خواهد آورد.
در صورت تهاجم نظامی ترکیه به عراق ، درگیری ترکها با یک حزب جای خود را به مسله پر اهمیت و موضوع حساس بنام درگیری ترکها با ملت کرد و بدنبال آن امریکا به بهانه پشتیبانی از متحد کرد خود یعنی دولت خودمختار کردستان در شمال عراق و برای حفظ منافع خود دست به حمایت از کرد ها زده و در واقع همان اهداف که ملا ها از این بحران سازی داشتند را عملی خواهند نمود، که در نهایت سبب از هم گسیختن اتحاد ترکها با امریکا شده و ....
متاسفانه برخی از کوته فکران متعصب و سیاسیون عوام نیز ابزار کار مناسبی برای این موضوع بودند ، البته در این میان اهدافی که احزاب مخالف دولت از تحریک و تهییج افکار عمومی برای تهاجم به شمال عراق را داشتند ، بیشتر بایستی در جای دیگر جستجو کرد ، چرا که هدف آنها بیشتر جهت شکست حزب حاکم و در گیر کردن حزب حاکم در باتلاق جنگ و در نهایت دور شدن از برنامه های عمرانی و زیر بنای می باشد ، که در نهایت سقوط حزب حاکم را در برخواهد داشت.
اصرا ر بر قبول و تصویب لایحه حمله نظامی ارتش و ورود به شمال عراق در تعقیب پ.ک.ک در مجلس آنهم با عجله و بی مطالعه ، باعث گردیده تا آنچه تابحال ترکها بعنوان اهرم فشار و ترس به حزب پ. ک. ک رو میکردند ، لوث شده و اعتبار خود را از دست بدهد.
به دلیل موقعیت خاص کردستان و قرار گرفتن این منطقه در مثلث سه کشور ایران ، ترکیه و عراق ، و نیز قرار گرفتن دولت خودمختار کرد ستان عراق در این منطقه که هم پیمان و متحد امریکا میباشد اهمیت بیش از بیش این منطقه را افزوده ، کما اینکه تنها منطقه آرام و دارای امنیت کامل در کشور عراق همین دولت خود مختار کردستان عراق میباشد، از سوی دیگر داشتن مرز های نسبتا طولانی ترکها با عراق نیز از همین منطقه کردستان میباشد.
با بررسی کارنامه حزب پ.ک.ک که در این بیست چهار سال مبارزه مسلحانه خود با دولت مرکزی ترکیه دست زده ، هرگز در طول این دوران مبارزاتشون به چنین موفقیت های از نظر آنها(حزب پ.ک.ک.) و چنین جنایت های از نظر ترکیه دست نزده بودند ، اهم مبارزات آنها در طول این دوران بیشتر جنبه تبلیغاتی و اظهار وجود بود و بس ، و چه بسا ممکن بود در درگیری چند پلیس یا ارتشی را بکشند که این آمار از 3سه نفر در هر عملیات بالاتر نمی رفت.
با جای گرفتن نیرو های پ.ک.ک در شما ل عراق و حمایت ضمنی مسعود بارزانی رئیس حکومت بخش خودمختار کردستان عراق از این حزب ، زمینه مناسبی برای عملی شدن نیات شوم ملایان در فرار از بحران حمله نظامی امریکا بدست آمد.
بدین منظور با شایعات که از چند ماه قبل در خبر گزاری ها بوده مبنی بر همکاری و پیوستن بخش بزرگی از تروریست های القاعده به حزب پ.ک.ک که قصد دارند پ.ک.ک را در مبارزه با دولت مرکزی ترکیه یاری دهند. در چنین اوضاع و احوالی سیاست خارجی رژیم که تابعی از نیات همیشه شوم و فتنه انگیز ملایان را داشته ، با نفوذ جاسوسان و ماموران تروریست سپاه پاسداران خود در حزب پ.ک.ک با نام القاعده ( که با استفاده از عدم آگاهی و نداشتن اطلاعات درست مردم منطقه انجام گرفته) در طی نزدیک به دو هفته با یک برنامه فوق العاده حرفه ای و حساب شده تروریستی ابتداء یک پایگاه کما ندو ترک ها محاصره و سیزده سرباز را به قتل میرسانند. سپس در یک برنامه کاملا حرفه ای و مختص به یک ارتش سازماندهی شده !!کاروان ارتش ترکیه محاصره و با انفجار پل بیش از دوازده سرباز را به قتل رسانده و دهها تن دیگر را به اسارت گرفته و به مکان نامعلومی می برند؟
آیا پ.ک.ک در این چند روز توانای نظامی و انجام عملیات خود را به یکباره بالا برده؟
آیا پ.ک.ک تابحال کسی را بعنوان اسیر گرفته بوده؟
با توجه به بافت اعضای پ.ک.ک ، اغلب این افراد یک پیوند عاطفی با دیگر مردم ترکیه دارند و از سوی دیگر فامیل برخی از اعضای پ.ک.ک سرباز بوده و بنابر اگرچه در حال نبرد با دولت مرکزی میباشند ، ولی هرگز چنین قساوتی را در حق هموطنان خود نمی کنند ، بنابر قاتلین کسانی هستند که یا حرفه ای انسان را به قتل می رسانند و یا حداقل بیگانه با آب و خاک این منطقه میباشند که چنین بیرحمانه انسانها را به قتل می رسانند.
با بررسی نوع و نحوه عملیات توسط متخصصین معلوم خواهد شد که انجام این حملات از عهده پ.ک.ک خارج بوده و تقریبا محال میباشد چرا که نه توانای گرفتن اسیر را دارا میباشد نه عقل آن را دارد ، بلکه این کار از عهده یک ارتش کاملا سازماندهی شده بر می آید، که مهمترین دلیل بطلان بر انجام چنین عملیات توسط پ.ک.ک را می رساند.
پس با بررسی دقیق تر جمع قضایای چند ماهه اخیر ، نکاتی قابل توجهی را برای ما روشن خواهد ساخت ، اولا با ورود ارتش ترکیه به شمال عراق و بدنبال آن دفاع حکومت بخش خودمختار کردستان از سرزمین های خود پای امریکا را به میان خواهد کشاند چرا که برای حمایت از متحد خود وارد عمل شده و با ارتش ترک درگیر خواهد و به دنبال آن اتحاد بین امریکا و ترکها از بین رفته و کلیه پایگا هها امریکا در ترکیه بسته و با از دست دادن متحد ترک امریکا 30% از توانای حمله به تاسیات ساخت سلاحهای هسته ای رژیم را از دست خواهد دادو در واقع به تعویق افتادن حمله و کسب امتیاز زمان توسط رژِیم برای ادامه جنایت کاری های خود .
همگامی و همکاری پ.ک.ک با القاعده در واقع حقایق یک روی سکه میباشد و هدف واقعی که رژیم ملایان از این پروژه فتنه انگیز خود دنبال می کنند ، رهایی از بن بست جدی حمله نظامی امریکا به مراکز وتاسیسات و ساخت سلاحهای هسته ای رژیم ، غیر قابل انکار مبیباشد
جمعه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۶
سانسور اینترنت را متوقف کنید
http://iraniazad.com/petitions/persian_petition.html
به سازمان دیدهبان حقوق بشرPEN بینالمللسازمان گزارشگران بدون مرزو کلیه سازمان ها و نهادهای حقوق بشری
ما امضا کنندگان این بیانیه بدینوسیله مخالفت شدید خود را نسبت به قوانینی که جهت سانسور اینترنت در ایران وجود دارد را اعلام میداریم.
حکومت ایران بطور مرتب و سیستماتیک حق مسلم آزادی بیان و مبادله آزاد اطلاعات در داخل و با خارج از ایران را سلب کرده و با توقیف و ممنوع کردن نشریات، تلویزیون، مکالمات تلفنی و اینترنت تصمیم به پایمال کردن حق آزادی بیان شهروندان خود را دارد.
ما آزادی بیان و تبادل آزادانه عقاید را گرامی میداریم و باور داریم و آنرا از اصول اولیه حقوق بشر انگاشته و تلاشهای دولتها وشرکتهای ارتباطاتی را که به برقراری سانسور در ایران کمک میکنند، چه در ایران چه در خارج از ایران، محکوم میکنیم.
از شما تقاضا داریم با فشار آوردن به دولتهای متبوع خود و همچنین حکومت ایران ایشان را به برقراری آزادی بیان و ارتباطات ترغیب کرده تا سانسور را تنها به محتویات محکوم شده توسط جامعه بینالملل محدود نمایند.
از لینک زیر طومار را امضا کنید :
http://stopcensorship.lookin.at/
کمپین مخالفت با سانسور اینترنت در ایران :
https://www.iraniazad.com/petitions/index.html
کلیه حقوق این صفحه برای کمیته مبارزه با سانسور در ایران محفوظ است
http://www.iraniazad.com/
به سازمان دیدهبان حقوق بشرPEN بینالمللسازمان گزارشگران بدون مرزو کلیه سازمان ها و نهادهای حقوق بشری
ما امضا کنندگان این بیانیه بدینوسیله مخالفت شدید خود را نسبت به قوانینی که جهت سانسور اینترنت در ایران وجود دارد را اعلام میداریم.
حکومت ایران بطور مرتب و سیستماتیک حق مسلم آزادی بیان و مبادله آزاد اطلاعات در داخل و با خارج از ایران را سلب کرده و با توقیف و ممنوع کردن نشریات، تلویزیون، مکالمات تلفنی و اینترنت تصمیم به پایمال کردن حق آزادی بیان شهروندان خود را دارد.
ما آزادی بیان و تبادل آزادانه عقاید را گرامی میداریم و باور داریم و آنرا از اصول اولیه حقوق بشر انگاشته و تلاشهای دولتها وشرکتهای ارتباطاتی را که به برقراری سانسور در ایران کمک میکنند، چه در ایران چه در خارج از ایران، محکوم میکنیم.
از شما تقاضا داریم با فشار آوردن به دولتهای متبوع خود و همچنین حکومت ایران ایشان را به برقراری آزادی بیان و ارتباطات ترغیب کرده تا سانسور را تنها به محتویات محکوم شده توسط جامعه بینالملل محدود نمایند.
از لینک زیر طومار را امضا کنید :
http://stopcensorship.lookin.at/
کمپین مخالفت با سانسور اینترنت در ایران :
https://www.iraniazad.com/petitions/index.html
کلیه حقوق این صفحه برای کمیته مبارزه با سانسور در ایران محفوظ است
http://www.iraniazad.com/
دوشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۶
تو ميگويی، همه اينها دروغست

تو ميگويی، همه اينها دروغست همه اين نارواييها دروغست
تو ای نادان
همه خون وُ جنايتها دروغســــت؟ همه سنگسار وُ اعدامها دروغست؟
همه شمشير وُ شلاقها دروغست؟ همه عصيان وُ شهوتــها دروغست؟
همه زنجير وُ زندانـها دروغست؟ همه زجر وُ شکنجه ها دروغســت؟
همه بی خانِمانيها دروغ اســـــت؟ همه جنگ وُ تباهيها دروغ اســـــت؟
همه گندابهء فحشا دروغ اســـت؟ همه رندی وُ اين سودا دروغست؟
همه ، اين کودکانِ در خيــــــابان همه، اين بخت بديها هم دروغســت؟
کجای اين همه حرفها دروغست؟ کجای اينهــمه ظلمها دروغ اســـــت؟
دروغ اينست که تو با ما بگويی: همه دين وُ همه شرعت دروغ اســت
همه الله وُ آياتش دروغ اســــــت همه الله ُ اکــــــــبرها دروغ اســــــت
همه ، از آن محـمد تا به مهدی همه احکــامِ اين قرآن دروغ اســــــت
همه، هم از جهاد وُ هم شــهادت همه از دم، به يکـــجا اين دروغ است
همه قرآن وُ اين حرفها دروغ است همه، از موی سر تا پا دروغ اســـــت
همـــه معراجِ خندانِ شـــــــبانه پريـــــــــــدن با خـــــری ، از آشــيانه
همه احکامِ اللهِ يگانــــــــــــــــه در آن غارِ حـــرای مضحــــــــــــکانه
همه ، اين قصه های موزيانه در اين قرآنِ پُر فتوا ، دروغســــــــت
همه ، از کربلای احـــــــــــــمقا زِ تاسوعا به عاشورا دروغســـــــــت
بجز جنگهای آن نا تمرد مـحمد که تا امروز، جـــــــهان را ميزند گند
کدامِِ مابقی حرفها دروغســت؟ کجـــــای اينهمه زجرها دروغ است؟
کجای اشکِ آن داغـــديده مادر بدنبالِ جســـد حيران ، دروغ است؟
کجای اشــــکِ آن آواره کودک که از فيضِ شما تنهاست دروغست؟
تفو بر تو، رسولُ الله محـــــمد تفو بر تو ، قريشِ لامــــــــــــــروت
تفو بر تو وَ خاندانِ ســــــياهت تفو بر اِشکَمِ زايندگــــــــــــــــــانت
تفو بر تو، کجای دين پيام است؟ پيامی از کجـــــــــای آسمان اســــت؟
وَ حال، بعد از تفوهای فراوان که گرداندم نثارتان ، من از جـــــــان
پذيرم حکمِ مرتد از دل وُ جان وَ جانم ميدهم از بـــــــــــــهرِ ايران
نه ترسی از برای جـــان دارم نه شـــرمی من از اين برهان دارم
وَ در روزِ قيامت، گر که باشد به الله وُ محـــــــــــــمد تف فشانم
سروده ای از دل: عبدالرضا حيدری
تو ای نادان
همه خون وُ جنايتها دروغســــت؟ همه سنگسار وُ اعدامها دروغست؟
همه شمشير وُ شلاقها دروغست؟ همه عصيان وُ شهوتــها دروغست؟
همه زنجير وُ زندانـها دروغست؟ همه زجر وُ شکنجه ها دروغســت؟
همه بی خانِمانيها دروغ اســـــت؟ همه جنگ وُ تباهيها دروغ اســـــت؟
همه گندابهء فحشا دروغ اســـت؟ همه رندی وُ اين سودا دروغست؟
همه ، اين کودکانِ در خيــــــابان همه، اين بخت بديها هم دروغســت؟
کجای اين همه حرفها دروغست؟ کجای اينهــمه ظلمها دروغ اســـــت؟
دروغ اينست که تو با ما بگويی: همه دين وُ همه شرعت دروغ اســت
همه الله وُ آياتش دروغ اســــــت همه الله ُ اکــــــــبرها دروغ اســــــت
همه ، از آن محـمد تا به مهدی همه احکــامِ اين قرآن دروغ اســــــت
همه، هم از جهاد وُ هم شــهادت همه از دم، به يکـــجا اين دروغ است
همه قرآن وُ اين حرفها دروغ است همه، از موی سر تا پا دروغ اســـــت
همـــه معراجِ خندانِ شـــــــبانه پريـــــــــــدن با خـــــری ، از آشــيانه
همه احکامِ اللهِ يگانــــــــــــــــه در آن غارِ حـــرای مضحــــــــــــکانه
همه ، اين قصه های موزيانه در اين قرآنِ پُر فتوا ، دروغســــــــت
همه ، از کربلای احـــــــــــــمقا زِ تاسوعا به عاشورا دروغســـــــــت
بجز جنگهای آن نا تمرد مـحمد که تا امروز، جـــــــهان را ميزند گند
کدامِِ مابقی حرفها دروغســت؟ کجـــــای اينهمه زجرها دروغ است؟
کجای اشکِ آن داغـــديده مادر بدنبالِ جســـد حيران ، دروغ است؟
کجای اشــــکِ آن آواره کودک که از فيضِ شما تنهاست دروغست؟
تفو بر تو، رسولُ الله محـــــمد تفو بر تو ، قريشِ لامــــــــــــــروت
تفو بر تو وَ خاندانِ ســــــياهت تفو بر اِشکَمِ زايندگــــــــــــــــــانت
تفو بر تو، کجای دين پيام است؟ پيامی از کجـــــــــای آسمان اســــت؟
وَ حال، بعد از تفوهای فراوان که گرداندم نثارتان ، من از جـــــــان
پذيرم حکمِ مرتد از دل وُ جان وَ جانم ميدهم از بـــــــــــــهرِ ايران
نه ترسی از برای جـــان دارم نه شـــرمی من از اين برهان دارم
وَ در روزِ قيامت، گر که باشد به الله وُ محـــــــــــــمد تف فشانم
سروده ای از دل: عبدالرضا حيدری
یکشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۶
«ايران دارای بهترين بازداشتگاه های دنيا»
«ايران دارای بهترين بازداشتگاه های دنيا»
حداد در ادامه بند ۲۰۹ زندان اوين را يکی از بهترين بازداشتگاه های دنيا ناميده و گفته است: «برخی زندانيان به ما ميگويند تا آنها را به اين بند زندان منتقل کنيم. بند ۲۰۹ به هيچ عنوان با زندانهای ديگر قابل مقايسه نيست، اين بند به صورت کاملا مجهز نگهداری می شود.»معاون امنيت دادستان عمومی و انقلاب تهران درمورد وضعيت سلول های انفرادی هم گفته است: «در مورد سلول انفرادی هم آن طور که گفته شد، واقعا اينطور نيست، در برخی موارد به دستور قاضی، متهمين امنيتی در سوئيتهای مجهز برای مدتی محدود نگهداری می شوند.»وی اظهار داشت: «ما ادعا داريم که بهترين زندان های امنيتی را در همه دنيا داريم و مسئولانی که از اين زندانها بازديد کرده اند اين موضوع را تاييد کرده اند.».....
معاون دادستان عمومی وانقلاب تهران در اراجیف خود ذکر کرده که ایران غصب شده توسط رژیم دارای یکی ازبهترینبازداشتگاههای دنیا میباشد و با آن حالت مسلمانی خود !! به این دروغها اکتفا نکرده و ادامه میدهد برخی از زندانیان حتیتقاضای انتقال به بند 209 اوین را میکنند >> به گفته این مسلمان قلم دست دشمن است هر طور دلش میخواهد ترسیم میکنداما هرگز نبایستی درمورد گزارشهای سردرگم و متضاد دژخیمان رژیم خود را ببازیم اگر تعریف بهترین زندانهای دنیا رابخواهید من برایتان تعریف کنم زندان مرکزی تبریز شامل بندهای سه گانه ( موقت )، مخدره ، بهداری ، جوانان ، مالی ،بند 9 ( زندانیان با حبسهای سنگین و اشرار ) نسوان ، کارگاه و قرنطینهبند سه گانه یا موقت شامل دو سالن به هم پیوسته با 6 اتاق ( آسایشگاه ) ویک مسجد با آمار ثابت زندانیان بالغ بر 720 نفرمیباشد ( این امار شامل زندانیانی که کمتر از یک هفته در این بند نگهداری میشوند را شامل نمیشود ) سالنهای این بند تقربیا400 متر ودر انتهای به هم پیوسته این دو سالن سرویسهای بهداشتی وجود دارد ، که سرویس بهداشتی سالن شماره 2 بهسبب مجاورت با حیاط بند مخدره وشکستن نرده ها و توریهای پنجره های مشرف به حیاط بند مخدره توسط زندانیان وانجام معاملات مواد مخدر از این پنجره ها معمولا این سرویس بهداشتی بسته میباشد.سرویس بهداشتی سالن شماره 1 نیز تنها 5 دستگاه ان قابل استفاده بوده ودر انتهای سرویس بهداشتی 3 دستگاه دوش بودهکه با کپسول گاز کار میکند و برای استفاده از این دوشها برای هر 15 دقیقه 100 تومان بایستی پرداخت کرد،واکثرزندانیان بی ملاقات برای استفاده از حمام عمومی که در کنار سلولهای انفرادی ( مجردی) قرار دارد بایستی منتظر روزپنج شنبه بشوند تا بتوانند استحمام کنند .از نظر بهداشتی شیوع انواع بیماریهای قارچی و مشکوک بودن 22 نفر به داشتن ویروس ایدز در ( شهریور ماه سال 84)این بند را یکی از خطرناک ترین بندها از نظر بهداشتی کرده است ( وضیعت بند مخدره به مراتب وخیم تر از بندسه گانه بود ) وجود بید و ساس در روی پتوها و تخت خواب ها چگونگی درجه بهداشت این بند را به وضوح بیان میکند.وجود و وفوره انواع مواد مخدره وخرید فروش ومصرف علنی آن در تمامی اتاقهای سالن و سرویسهای بهداشتی مشهودبوده به طوری که برای فروش تریاک و هروئین ( فروشنده ها با صدای بلند داد میزدند راه دا وار داه دا وار یعنی بهاصطلاح خودشان دانگ برای تریاک وراه برای هروئین ) میباشد. بخش عمده این مواد مخدر توسط کارمندان و مسئولینرسمی زندان و همچنین سربازان به داخل بند آورده میشود به طوری که گاها مبالغ پرداختی معاملات کلان از طریق تلفنداخل بند صورت میگرفته و فروشنده که معمولا کارمند و مسئول رسمی زندان و یا سربازان بودند و پول موردمعامله را از بستگان زندانی خریدار در بیرون از زندان دریافت میکردند و سپس مواد مخدره را تحویل خریدار در زندان میدادند .فساد اخلاقی به طور علنی در هر گوشه و کنار زندان تبریز بخصوص در بند سه گانه وجود داشت . به گونه ای که برخیمعتادین برای تهیه مواد مصرفی خود علنا درهر ساعت شبانه روز دست به خود فروشی میکردند ( بایستی سید علی گداعمامه خود را با افتخار بالاتر بگذارد !! البته تا حالا اگر گور بگور نشده باشد !! )در روزهایی که دکتر از داخل بند ویزت میکرد همه زندانیان معتاد که بالغ بر 80 درصد کل زندانیان حاضر در بند سه گانهرا تشکیل میدادند برای گرفتن قرصهای آرام بخش و مسکن صف هایی سه ردیفه تشکیل میدادند .یکی ازشیوه های رژیم جمهوری اسلامی در نگهداری زندانیان بی سرو صدا تشویق تلویحی مسئولین زندان برای استفاده ازمواد مخدر توسط زندانیان میباشد ، به طوری که وقتی زندانیان ورزش میکردند عباسی رئیس زندان مرکزی تبریز باتوپ و تشر به زیر دستان خود مانع از ورزش کردن زندانیان میشد چرا که یک زندانی سالم و ورزشکار خطر جدی وبالقوهبرای زندانبانان محسوب میگردد.از جمله رذالتهای این رژیم و دژخیمان آنها در مواقع به اصطلاح ملاقات شرعی ها از چشم هیچ کس پنهان نبوده ، بدین ترتیب کهبا هماهنگی بین مامورین زندان و خود زندانیان که اغلب یا درقمار بازنده شده بودند ویا برای تهیه مواد مخدرمصرفی خود( دست به چنین کاری کثیفی می زدند) ، هماهنگی میکردند و چندین و چندین بار به جای شخص مورد نظر ملاقات شرعی گیرنده ، زندانی دیگر بانام وی به ملا قات شرعی با همسر شخص مورد نظر میرفت .زندانیان محکوم به قصاص که به موعد قصاص و اعدامشان نزدیک شده بودند به خاطر اینکه چند مدت دیگر زنده باشندبا کشتن و یا نقص عضو دیگران ویا ریختن آب جوش بر سر یک زندانی دیگر سعی میکردند بدینوسیله برای یک مدتدیگر تا زمان دادرسی پرونده جدید بدین شکل زنده بمانند .وضع تغذ یه به حدی دردناک و وخیم وغیر بهداشتی میباشد که تمامی زندانیان به سوء تغزیه مبتلا شدند .وضیعت بهداری زندان آنقدر غیر بهداشتی و غیر انسانی میباشد که اگر کسی بمیرد بعد از چند روز پی به مرگش میبرندو اغلب مسولین بند بهداری در بند های دیگر زندان به جرم فروش فرص های آرام بخش دستگیر و بعد از مدتی دوبارهروز از نو و روزی از نو .و........ و تجاوز به نوجوانان در بند جوانان توسط مسئولین زندان و سربازان و یا گردآوری اسم و آدرس زنان بد کارهتوسط مسئولین زندان که بعد از آزاد شدن آنها ، این زنان را مثل برده به هر کاری وا میدارند .سلول انفرادی سوئیت که حداد می گوید در سال 1382 بنده خود تجربه کرده ام در روی موکت قهوه ای رنگ فقط جای تمیز پیدا نمیشد
همه جای سلول بوی تعفن ادرار و ...کثافت کاری بود .
حداد در ادامه بند ۲۰۹ زندان اوين را يکی از بهترين بازداشتگاه های دنيا ناميده و گفته است: «برخی زندانيان به ما ميگويند تا آنها را به اين بند زندان منتقل کنيم. بند ۲۰۹ به هيچ عنوان با زندانهای ديگر قابل مقايسه نيست، اين بند به صورت کاملا مجهز نگهداری می شود.»معاون امنيت دادستان عمومی و انقلاب تهران درمورد وضعيت سلول های انفرادی هم گفته است: «در مورد سلول انفرادی هم آن طور که گفته شد، واقعا اينطور نيست، در برخی موارد به دستور قاضی، متهمين امنيتی در سوئيتهای مجهز برای مدتی محدود نگهداری می شوند.»وی اظهار داشت: «ما ادعا داريم که بهترين زندان های امنيتی را در همه دنيا داريم و مسئولانی که از اين زندانها بازديد کرده اند اين موضوع را تاييد کرده اند.».....
معاون دادستان عمومی وانقلاب تهران در اراجیف خود ذکر کرده که ایران غصب شده توسط رژیم دارای یکی ازبهترینبازداشتگاههای دنیا میباشد و با آن حالت مسلمانی خود !! به این دروغها اکتفا نکرده و ادامه میدهد برخی از زندانیان حتیتقاضای انتقال به بند 209 اوین را میکنند >> به گفته این مسلمان قلم دست دشمن است هر طور دلش میخواهد ترسیم میکنداما هرگز نبایستی درمورد گزارشهای سردرگم و متضاد دژخیمان رژیم خود را ببازیم اگر تعریف بهترین زندانهای دنیا رابخواهید من برایتان تعریف کنم زندان مرکزی تبریز شامل بندهای سه گانه ( موقت )، مخدره ، بهداری ، جوانان ، مالی ،بند 9 ( زندانیان با حبسهای سنگین و اشرار ) نسوان ، کارگاه و قرنطینهبند سه گانه یا موقت شامل دو سالن به هم پیوسته با 6 اتاق ( آسایشگاه ) ویک مسجد با آمار ثابت زندانیان بالغ بر 720 نفرمیباشد ( این امار شامل زندانیانی که کمتر از یک هفته در این بند نگهداری میشوند را شامل نمیشود ) سالنهای این بند تقربیا400 متر ودر انتهای به هم پیوسته این دو سالن سرویسهای بهداشتی وجود دارد ، که سرویس بهداشتی سالن شماره 2 بهسبب مجاورت با حیاط بند مخدره وشکستن نرده ها و توریهای پنجره های مشرف به حیاط بند مخدره توسط زندانیان وانجام معاملات مواد مخدر از این پنجره ها معمولا این سرویس بهداشتی بسته میباشد.سرویس بهداشتی سالن شماره 1 نیز تنها 5 دستگاه ان قابل استفاده بوده ودر انتهای سرویس بهداشتی 3 دستگاه دوش بودهکه با کپسول گاز کار میکند و برای استفاده از این دوشها برای هر 15 دقیقه 100 تومان بایستی پرداخت کرد،واکثرزندانیان بی ملاقات برای استفاده از حمام عمومی که در کنار سلولهای انفرادی ( مجردی) قرار دارد بایستی منتظر روزپنج شنبه بشوند تا بتوانند استحمام کنند .از نظر بهداشتی شیوع انواع بیماریهای قارچی و مشکوک بودن 22 نفر به داشتن ویروس ایدز در ( شهریور ماه سال 84)این بند را یکی از خطرناک ترین بندها از نظر بهداشتی کرده است ( وضیعت بند مخدره به مراتب وخیم تر از بندسه گانه بود ) وجود بید و ساس در روی پتوها و تخت خواب ها چگونگی درجه بهداشت این بند را به وضوح بیان میکند.وجود و وفوره انواع مواد مخدره وخرید فروش ومصرف علنی آن در تمامی اتاقهای سالن و سرویسهای بهداشتی مشهودبوده به طوری که برای فروش تریاک و هروئین ( فروشنده ها با صدای بلند داد میزدند راه دا وار داه دا وار یعنی بهاصطلاح خودشان دانگ برای تریاک وراه برای هروئین ) میباشد. بخش عمده این مواد مخدر توسط کارمندان و مسئولینرسمی زندان و همچنین سربازان به داخل بند آورده میشود به طوری که گاها مبالغ پرداختی معاملات کلان از طریق تلفنداخل بند صورت میگرفته و فروشنده که معمولا کارمند و مسئول رسمی زندان و یا سربازان بودند و پول موردمعامله را از بستگان زندانی خریدار در بیرون از زندان دریافت میکردند و سپس مواد مخدره را تحویل خریدار در زندان میدادند .فساد اخلاقی به طور علنی در هر گوشه و کنار زندان تبریز بخصوص در بند سه گانه وجود داشت . به گونه ای که برخیمعتادین برای تهیه مواد مصرفی خود علنا درهر ساعت شبانه روز دست به خود فروشی میکردند ( بایستی سید علی گداعمامه خود را با افتخار بالاتر بگذارد !! البته تا حالا اگر گور بگور نشده باشد !! )در روزهایی که دکتر از داخل بند ویزت میکرد همه زندانیان معتاد که بالغ بر 80 درصد کل زندانیان حاضر در بند سه گانهرا تشکیل میدادند برای گرفتن قرصهای آرام بخش و مسکن صف هایی سه ردیفه تشکیل میدادند .یکی ازشیوه های رژیم جمهوری اسلامی در نگهداری زندانیان بی سرو صدا تشویق تلویحی مسئولین زندان برای استفاده ازمواد مخدر توسط زندانیان میباشد ، به طوری که وقتی زندانیان ورزش میکردند عباسی رئیس زندان مرکزی تبریز باتوپ و تشر به زیر دستان خود مانع از ورزش کردن زندانیان میشد چرا که یک زندانی سالم و ورزشکار خطر جدی وبالقوهبرای زندانبانان محسوب میگردد.از جمله رذالتهای این رژیم و دژخیمان آنها در مواقع به اصطلاح ملاقات شرعی ها از چشم هیچ کس پنهان نبوده ، بدین ترتیب کهبا هماهنگی بین مامورین زندان و خود زندانیان که اغلب یا درقمار بازنده شده بودند ویا برای تهیه مواد مخدرمصرفی خود( دست به چنین کاری کثیفی می زدند) ، هماهنگی میکردند و چندین و چندین بار به جای شخص مورد نظر ملاقات شرعی گیرنده ، زندانی دیگر بانام وی به ملا قات شرعی با همسر شخص مورد نظر میرفت .زندانیان محکوم به قصاص که به موعد قصاص و اعدامشان نزدیک شده بودند به خاطر اینکه چند مدت دیگر زنده باشندبا کشتن و یا نقص عضو دیگران ویا ریختن آب جوش بر سر یک زندانی دیگر سعی میکردند بدینوسیله برای یک مدتدیگر تا زمان دادرسی پرونده جدید بدین شکل زنده بمانند .وضع تغذ یه به حدی دردناک و وخیم وغیر بهداشتی میباشد که تمامی زندانیان به سوء تغزیه مبتلا شدند .وضیعت بهداری زندان آنقدر غیر بهداشتی و غیر انسانی میباشد که اگر کسی بمیرد بعد از چند روز پی به مرگش میبرندو اغلب مسولین بند بهداری در بند های دیگر زندان به جرم فروش فرص های آرام بخش دستگیر و بعد از مدتی دوبارهروز از نو و روزی از نو .و........ و تجاوز به نوجوانان در بند جوانان توسط مسئولین زندان و سربازان و یا گردآوری اسم و آدرس زنان بد کارهتوسط مسئولین زندان که بعد از آزاد شدن آنها ، این زنان را مثل برده به هر کاری وا میدارند .سلول انفرادی سوئیت که حداد می گوید در سال 1382 بنده خود تجربه کرده ام در روی موکت قهوه ای رنگ فقط جای تمیز پیدا نمیشد
همه جای سلول بوی تعفن ادرار و ...کثافت کاری بود .
بله اقای حسن حداد حق داری در اراجیف ات رژیم جمهوری اسلامی را دارای یکی از بهترین بازداشگاههای دنیا خطابکنی چون شما دروغ را ازمحمد پیامبر خود به ارث برده اید.
.و این است چهره واقعی زندان های شما
.و این است چهره واقعی زندان های شما
اشتراک در:
پستها (Atom)